تبلیغات
کلام من القلب الی القلب
علی مع الحق والحق مع علی
چهل حدیث نبوی در مناقب و فضائل امیرالمؤمنین از منابع اهل سنت
 

 5. قال رسول الله صلی الله علیه و آله: إن الله تبارک وتعالی اصطفانی واختارنی وجعلنی رسولاً وأنزل علیّ سید الکتب، فقلت: إلهی، وسیدی! إنک أرسلت موسی إلی فرعون فسألک أن تجعل معه أخاه هارون وزیراً، یشد به عضده و یصدق به قوله، و إنی أسألک یا سیدی و إلهی، أن تجعل لی من أهلی وزیراً تشد به عضدی، فاجعل لی علیاً وزیراً وأخاً، واجعل الشجاعه فی قلبه وألبسه الهیبه علی عدوه، وهو أول من آمن بی و صدقنی، وأول من وحد الله معی، و إنی سألت ذلک ربی عزوجل فأعطانیه، فهو سید الأوصیاء، اللحوق به سعاده و الموت فی طاعته شهاده، و اسمه فی التوراه مقرون إلی اسمی، و زوجته الصدیقه الکبری ابنتی، و ابناه سیدا شباب أهل الجنه ابنای، وهو وهما و الأئمه من بعدهم حجج الله علی خلقه بعد النبیین، و هم أبواب العلم فی أُمتی من تبعهم نجا من النار، و من اقتدی بهم هدی إلی صراط مستقیم، لم یهب الله محبتهم لعبد إلا أدخله الله الجنه. (ینابیع الموده: ص74 )
رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: همانا خدای تبارک و تعالی مرا برگزید و اختیار نمود و رسول گردانید و سیّد کتاب ها را بر من نازل فرمود، پس عرض کردم: ای خدا و سیّد و معبود من، تو موسی را به سوی فرعون فرستادی و او از تو درخواست نمود که برادرش هارون را با او همراه کنی تا وزیرش باشد و بازویش را بدو قوی گردانی و سخن او را به وی تصدیق کنی، من نیز ای خدا و سرورم از تو می خواهم از خاندانم وزیری برای من قرار دهی که بازوی مرا بدو قوی گردانی! پس علی را وزیر و برادر من قرار ده و شجاعت را در دل وی افکن و در برابر دشمنش با هیبت گردان و او نخستین کسی است که به من ایمان آورده تصدیقم نمود و اولین کسی است که به همراه من خدا را به یکتایی می پرستید.
 من او را از پروردگارم عزّوجل در خواست نمودم و او وی را به من عطا فرمود. او سیّد اوصیاست و همراهی با او سعادت، و مرگ در راه فرمانبرداریش شهادت است و در تورات نامش مقرون نام من است و همسرش صدّیقه کبری دخت من است و دو پسرش دو سرور جوانان اهل بهشت پسران منند، او و آن ها و امامان بعد از ایشان حجّت های خدا بر خلق او پس از پیامبرانند و آن¬ها دروازه¬های علم در اُمّت منند، هرکس دنباله رو آن ها باشد از آتش نجات می یابد و آن که به ایشان اقتدا کند، به سوی صراط مستقیم رهنمون گردد، و خدای عزّوجل مهر آن ها را در دل بنده ای نیندازد مگر اینکه او را وارد بهشت کند.

 6. قال رسول الله صلی الله علیه و آله لعلی: أنت أول من آمن بی وأنت أول من یصافحنی یوم القیامه وأنت الصدیق الأکبر وأنت الفاروق الذی یفرق بین الحق والباطل وأنت یعسوب المسلمین والمال یعسوب الکفار.  (ینابیع  الموده: ص73)
پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ خطاب به امیرالمؤمنین ـ علیه السلام ـ فرمود: تو اولین کسی بودی که به من ایمان آوردی و اولین کسی هستی که در روز قیامت با من مصافحه خواهی کرد. تو صدّیق اکبر و فاروقی هستی که حق را از باطل جدا می کنی. تو پیشوای مؤمنان و مال پیشوای کافران است. 

 7. قال رسول الله صلی الله علیه و آله: یا علی! أنت صاحب حوضی وصاحب لوائی، وحبیب قلبی ووصیی ووارث علمی، وأنت مستودع مواریث الأنبیاء من قبلی، وأنت أمین الله علی أرضه، وحجه الله علی بریته، وأنت رکن الإیمان وعمود الإسلام، وأنت مصباح الدجی ومنار الهدی، والعلم المرفوع لأهل الدنیا. یا علی! من اتّبعک نجا ومن تخلف عنک هلک، وأنت الطریق الواضح والصراط المستقیم، وأنت قائد الغر المحجلین ویعسوب المؤمنین، وأنت مولی من أنا مولاه، وأنا مولی کل مؤمن ومؤمنه، لایحبک إلاّ طاهر الولاده، ولا یبغضک إلاّ خبیث الولاده، وما عرجنی ربی عزوجل إلی السماء وکلمنی ربی إلاّ قال: یا محمد اقرأ علیاً منی السلام، وعرِّفه أنه إمام أولیائی، ونور أهل طاعتی، وهنیئاً لک هذه الکرامه. (ینابیع  الموده: ص158)
رسول خدا ـ صَلی الله علیهِ و آله ـ به علی بن ابی طالب ـ علیه السّلام ـ فرمود: یا علی، تو صاحب حوض و پرچمدار منی و محبوب دل و وصیّ و وارث علم منی، و تو خزانه میراث پیامبران از سوی من و امین خدا بر روی زمین وی هستی و حجّت خدا بر خلق اویی و تو رکن ایمان و ستون (خیمه) اسلام و چراغ شب دیجور و مناره هدایتی و تویی آن پرچم برافراشته برای اهل دنیا؛ هر که از تو پیروی کرد نجات یافت و آن که از تو باز ماند هلاک گشت، و تو آن راه روشن و صراط مستقیمی، و تو جلودار رو سپیدان و بزرگ مؤمنانی، و تو مولای هرکسی هستی که من مولای اویم و من مولای هر مرد و زن مؤمنم، جز پاکیزه زاد تو را دوست نمی¬دارد و جز پلید زاد از تو نفرت ندارد، و هرگز پروردگارم مرا به آسمان نبُرد و با من سخن نگفت مگر اینکه به من فرمود: ای محمّد، سلام مرا به علی برسان و آگاهش کن که او پیشوای اولیای من و نور اهل طاعت من است، پس ای علی، این کرامت بر تو گوارا باد !

    8.  قال رسول الله صلی الله علیه واله: نزل جبرائیل صبیحه یوم فرحاً مستبشراً وقال: قرت عینی بما أکرم الله أخاک ووصیک وإمام أُمتک علیّ بن أبی طالب! قلت: وبما أکرم الله أخی؟ قال: باهی الله سبحانه بعبادته البارحه ملائکته وحمله عرشه وقال: یا ملائکتی! انظروا إلی حجتی فی أرضی کیف عفر خده فی التراب تواضعاً لعظمتی، أُشهدکم أنه إمام خلقی ومولی بریتی. (ینابیع  الموده: ص92)
رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ فرمود: یک روز صبح جبرئیل نزد من فرود آمد و گفت: به آنچه خداوند در حقّ برادر و وصیّ تو و امام امّتت علی بن ابیطالب اکرام فرمود چشمانم روشن شد. گفتم: پروردگار، برادرم را به چه چیز اکرام بخشید؟ گفت: با عبادتی که دیشب انجام داد بر فرشتگان و حاملان عرشش، مباهات و افتخار کرد. و فرمود: ای فرشتگانم! به حجّت من (پس از پیامبرم) در زمین بنگرید که چگونه صورتش را برای اظهار فروتنی در مقابل عظمتم به خاک مالید. شما را گواه می¬گیرم که او امام مخلوقاتم و مولای آفریدگانم است.

چهل حدیث نبوی در مناقب و فضائل امیرالمؤمنین از منابع اهل سنت
 

    9. قال رسول الله صلی الله علیه واله: یا علی! أنت أخی وأنا أخوک، أنا المصطفی للنبوه وأنت المجتبی للإمامه، أنا وأنت أبوا هذه الأمه، وأنت وصیی و وارثی وأبو ولدی، أتباعک أتباعی وأولیاؤک أولیائی وأعداؤک أعدائی، وأنت صاحبی علی الحوض، وصاحبی فی المقام المحمود، وصاحب لوائی فی الآخره، کما أنت صاحب لوائی فی الدنیا، لقد سعد من تولاک وشقی من عاداک، وإن الملائکه لتتقرب إلی الله بمحبتک وولایتک، وإن أهل مودتک فی السماء أکثر من أهل الأرض! یا علی أنت حجه الله علی الناس بعدی، قولک قولی، أمرک أمری، نهیک نهیی، وطاعتک طاعتی ومعصیتک معصیتی، وحزبک حزبی حزب الله، ثم قرأ «ومن یتول الله ورسوله والذین آمنوا فإن حزب الله هم الغالبون» (مائده : 56.)  (ینابیع  الموده : ص146- 147)
رسول خدا ـ صَلی الله علیهِ و آله ـ فرمود: علی! تو برادر منی و من برادر توام، من برای نبوّت برگزیده شده¬ام و تو برای امامت انتخاب شده ای، من و تو پدران این اُمّت هستیم، ای علی، تو وصی و جانشین، وزیر، وارث و پدر فرزندان منی، شیعه تو شیعه من است و یاران تو یاران منند و دوستدارانت دوستداران منند و دشمنان تو دشمنان منند. ای علی، فردای قیامت، تو در کنار حوض کوثر همراه منی و تو در مقام ستوده همراه منی و تو پرچمدار من در آخرتی همان¬طور که در دنیا پرچمدار من هستی. خوشبخت کسی است که ولایت تو را پذیرفته باشد و بدبخت آن ¬که با تو به دشمنی برخاست، و قطعاً فرشتگان با محبّت و ولایت تو به خداوند ـ عز و جل ـ تقرّب می¬جویند، به خدا سوگند که دوستداران تو در آسمان بیشتر از زمین است. ای علی، تو بعد از  من حجّت خدا بر مردم هستی، سخن تو سخن من و فرمان تو فرمان من است و نهی تو نهی من و اطاعت از تو اطاعت من است، نافرمانی تو نافرمانی من و حزب تو حزب من است و حزب من حزب خداست، سپس حضرت این آیه را تلاوت فرمودند: «وَ مَن یَتَوَلَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الَّذِینَ ءَامَنُواْ فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغَالِبُون‏» (مائده : 56)(و هر کس خدا و پیامبر او و کسانی را که ایمان آورده‏اند ولیّ خود بداند [پیروز است، چرا که‏] حزب خدا همان پیروزمندانند)

10. حدثنا عمرو ابن میمون، قال: إنی لجالس إلی ابن عباس إذ أتاه تسعه رهط فقالوا: یا أبا عباس إما أن تقوم معنا وإما أن یخلونا هؤلاء، قال: فقال ابن عباس: بل أقوم معکم، قال وهو یومئذ صحیح قبل أن یعمی، قال: فابتدءوا فتحدثوا فلا ندری ما قالوا، قال فجاء ینفض ثوبه ویقول أف وتف وقعوا فی رجل له عشر: وقعوا فی رجل قال له النبی صلی الله علیه واله: لأبعثن رجلا لایخزیه الله أبدا یحب الله ورسوله، قال: فاستشرف لها من استشرف، قال: أین علی؟ قالوا: هو فی الرحل یطحن، قال: وما کان أحدکم لیطحن، قال: فجاء و هو أرمد لایکاد یبصر، قال: فنفث صلی الله علیه واله فی عینیه ثم هز الرایه ثلاثا فأعطاها إیاه فجاء بصفیه بنت حیی. قال: ثم بعث صلی الله علیه واله فلانا بسوره التوبه فبعث علیا خلفه فأخذها منه قال: لایذهب بها إلا رجل منی وأنا منه.  قال و قال صلی الله علیه واله لبنی عمه: أیکم یوالینی فی الدنیا والآخره، قال: وعلی معه جالس فأبوا، فقال علی: أنا أوالیک فی الدنیا والآخره، قال صلی الله علیه واله: أنت ولیی فی الدنیا والآخره، قال فترکه ثم أقبل علی رجل منهم فقال أیکم یوالینی فی الدنیا والآخره، فأبوا، قال فقال علی: أنا أوالیک فی الدنیا والآخره، فقال صلی الله علیه واله :أنت ولیی فی الدنیا والآخره. قال: وکان أول من أسلم من الناس بعد خدیجه. قال: وأخذ رسول الله صلی الله علیه واله ثوبه فوضعه علی علی و فاطمه و حسن و حسین فقال: إنما یرید الله لیذهب عنکم الرجس أهل البیت ویطهرکم تطهیرا (احزاب: 33)  قال: وشری علی نفسه لبس ثوب النبی صلی الله علیه واله ثم نام مکانه، قال: وکان المشرکون یرمون رسول الله فجاء أبو بکر وعلی نائم، قال و أبو بکر یحسب أنه نبی الله، قال فقال: یا نبی الله، قال فقال له علی: إن نبی الله قد انطلق نحو بئر میمون فأدرکه، قال فانطلق أبو بکر فدخل معه الغار، قال: وجعل علی یرمی بالحجاره کما کان یرمی نبی الله وهو یتضور قد لف رأسه فی الثوب لا یخرجه حتی أصبح ثم کشف عن رأسه، فقالوا: إنک للئیم کان صاحبک نرمیه فلا یتضور وأنت تتضور و قد استنکرنا ذلک.  قال و خرج بالناس فی غزوه تبوک قال فقال له علی: أخرج معک؟ قال فقال له نبی الله صلی الله علیه واله : لا، فبکی علی، فقال له: أما ترضی أن تکون منی بمنزله هارون من موسی إلا أنک لست بنبی إنه لا ینبغی أن أذهب إلا وأنت خلیفتی. قال: وقال له رسول الله صلی الله علیه واله: أنت ولیی فی کل مؤمن بعدی. وقال: سدوا أبواب المسجد غیر باب علی، فقال: فیدخل المسجد جنبا وهو طریقه لیس له طریق غیره. قال وقال صلی الله علیه واله: من کنت مولاه فإن مولاه علی. ( مسند احمد: ج1 ص331 )
مسند احمد بن حنبل از عمرو بن میمون روایت کرده است که گفت: من در کنار ابن عباس نشسته بودم که گروهی نُه نفره نزد وی آمده و گفتند: ای ابن عباس، یا با ما بیا و یا اینکه ما را تنها بگذارید. ابن عباس گفت: من با شما خواهم آمد. راوی گوید: و در آن روز وی سالم بود و هنوز نابینا نشده بود. راوی گوید: سپس آن ها با هم به گفتگو پرداختند بی¬آنکه بدانیم باهم چه گفته اند. سپس ابن عباس در حالی آمد که پیراهن خویش را می تکاند و می گفت: اُف و تف بر آنان که به مردی ناسزا می گویند و خرده می گیرند که از ده خصلت برخوردار است. از مردی عیب جویی می کنند که پیامبر ـ صَلی الله علیهِ و آله ـ در باره وی فرمود: «مردی را روانه میدان جنگ می¬کنم که خداوند هرگز خوارش نخواهد ساخت، خدا و رسول او را دوست می¬دارد.» پس خیلی¬ها امید داشتند خود از این شرافت برخوردار شوند، فرمود: علی کجاست؟ عرض کردند: در آسیاب مشغول آرد درست کردن است. فرمود: آیا در میان شما کسی نبود که آرد درست کند؟ راوی گوید: پس علی که از چشم درد رنج می¬برد و تقریباً چیزی را نمی¬دید، آمد. راوی گوید: پس رسول خدا از آب دهان خود بر چشمان وی مالید، سپس پرچم را سه بار به اهتزاز در آورده، آن را به علی علیه السّلام داد و با همسرش صفیه بازگشت.
ابن عباس گوید: سپس فلانی (ابوبکر) را با سوره توبه فرستاد تا آن را ابلاغ کند، لیکن علی علیه السّلام را در پی وی فرستاد که آن را از او گرفته و خود مأموریت را انجام دهد و به علی فرمود: «این سوره را کسی جز من یا مردی که او از من باشد و من از او، نباید ابلاغ کند»
گوید: و به عموزادگانش فرمود: کدام یک از شما دوست و همراه من در دنیا و آخرت خواهید بود؟ و در آنجا علی علیه السلام با آن¬ها نشسته بود اما همه از پاسخ دادن امتناع کردند، سپس علی علیه السّلام عرض کرد: من در دنیا و آخرت دوست و همراه شما خواهم بود. اما پیامبر توجهی به وی نفرمود، پس رو به یکی از آن¬ها کرده و فرمود: کدام یک از شما دوست و همراه من در دنیا و آخرت خواهد بود؟ همه امتناع کردند، پس علی علیه السّلام عرض کرد: من در دنیا و آخرت دوست و همراه شما خواهم بود، آن¬گاه پیامبر ـ صَلی الله علیهِ و آله ـ فرمود: تو دوست و همراه من در دنیا و آخرت هستی.
گوید: و او نخستین کسی از میان مردم بود که بعد از خدیجه اسلام آورد.
گوید: و رسول خدا ـ صَلی الله علیهِ و آله ـجامه خود را گرفته و روی علی، فاطمه، حسن و حسین ـ صلوات الله علیهم ـ انداخته، سپس فرمود: «إِنَّما یُریدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهیراً» (خدا فقط می‏خواهد آلودگی را از شما خاندان [پیامبر] بزداید و شما را پاک و پاکیزه گرداند.)
گوید: و علی علیه السلام جانِ خود را با خدا معامله کرد، جامه پیامبر را بر تن نمود سپس در جای وی خوابید؛ مشرکان قصد رسول خدا را داشتند. پس در حالی که علی خوابیده بود، ابوبکر آمد در حالی که گمان می¬کرد او پیامبر خداست؛ پس علی علیه السّلام به وی فرمود: پیامبر به طرف چاه میمون رهسپار گشته، خود را به وی برسان؛ پس ابوبکر روانه گشت و با پیامبر وارد غار گردید. و مشرکان شروع کردند به پرتاب سنگ به طرف علی همان طور که به سوی پیامبر پرت می¬کردند و علی نیز بر خود می¬پیچید در حالی که سرخود را تا صبح پنهان کرده بود و آن را بیرون نمی آورد و چون صبح شد سر خود را بیرون آورد، پس مشرکان به وی گفتند: به راستی که تو پستی، دوست تو را سنگ می¬زدیم بر خود نمی پیچید لیکن چون تو بر خود می¬پیچیدی این کار بر ما غریب بود.
گوید: و مردم عازم جنگ تبوک شدند، پس علی علیه السّلام به پیامبر ـ صَلی الله علیهِ و آله ـ عرض کرد: با شما بیایم؟ پس نبی خدا به وی فرمود: نه، پس علی بگریست. پیامبر به وی فرمود: آیا خوشنود نمی-شوی که نزد من منزلت هارون از موسی را داشته باشی با این تفاوت که تو پیامبر نیستی؟ نمی¬توانم بروم مگر اینکه تو را جانشین خود (بر مدینه) کرده باشم.
گوید: و رسول خدا ـ صَلی الله علیهِ و آله ـ به وی فرمود: تو پس از من ولیّ هر مرد و زن مؤمنی هستی.
گوید: و درِ خانه¬هایی را که به مسجد باز می¬شدند بست مگر درِ خانه علی علیه السّلام را و علی تنها کسی بود که می¬توانست در حال جنابت از مسجد النبی بگذرد چون راه دیگری جز این راه نداشت.
گوید: و آن حضرت ـ صَلی الله علیهِ و آله ـ فرمود: «هرکس من مولایش بوده¬ام، بی¬شک علی مولای اوست.»
  11. قال رسول الله صلی الله علیه واله: إنّ وصیّی وخلیفتی وخیر من أترک بعدی ینجز موعدی ویقضی دینی علیّ بن أبی طالب. (شواهد التنزیل حافظ حسکانی: ج1 ص98)
پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: همانا وصیّ من و جانشین من و بهترین کسی که بعد از من می ماند، وعده ام را به انجام می رساند و بدهی مرا می پردازد، علی بن ابی طالب است.
12. قال رسول الله صلی الله علیه واله: ما تریدون من علیّ؟ ما تریدون من علیّ؟ ما تریدون من علیّ؟ ما تریدون من علیّ؟ إن علیاّ منّی وأنا منه و هو ولیّ کل مؤمن بعدی.  (سنن الترمذی: ج5 ص632)
پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: از علی چه می خواهید؟ از علی چه می خواهید؟  از علی چه می خواهید؟ همانا علی از من و من از علی هستم و او ولیّ هر مؤمن بعد از من است.

چهل حدیث نبوی در مناقب و فضائل امیرالمؤمنین از منابع اهل سنت  

  13. عن ابن عباس قال: تصدّق علیّ علیه السلام بخاتمه وهو راکع، فقال النبیّ صلی الله علیه واله للسّائل: من أعطاک هذا الخاتم؟ قال: ذاک الراکع، فأنزل الله: إنما ولیّکم الله ورسوله والذین آمنوا الذین یقیمون الصلاه ویؤتون الزکاه وهم راکعون. (سوره مائده : 55)   (الدر المنثور، للسیوطی: ج2 ص93.)
ابن عباس روایت می کند که علی علیه السلام در حال رکوع انگشترش را صدقه داد. پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ از فقیر پرسید: چه کسی این انگشتر را به تو داد؟ فقیر گفت: این کس که در رکوع است. در این هنگام خداوند این آیه را نازل کرد: ولیّ شما، تنها خدا و پیامبر اوست و کسانی که ایمان آورده‏اند: همان کسانی که نماز برپا می‏دارند و در حال رکوع زکات می‏ دهند.

  14. قال رسول الله صلی الله علیه واله: إن الله قد فرض علیکم طاعتی ونهاکم عن معصیتی، وفرض علیکم طاعه علی بعدی و نهاکم عن معصیته، وهو وصیی ووارثی، وهو منی وأنا منه، حبه إیمان وبغضه کفر، محبه محبی ومبغضه مبغضی، وهو مولی من أنا مولاه، وأنا مولی کل مسلم ومسلمه، وأنا وهو أبوا هذه الأمه. (ینابیع  الموده: ص146)
پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: خداوند اطاعت از من را بر شما واجب و از نافرمانی من بازداشته است و نیز بر شما اطاعت از علی را بعد از من واجب کرده و از نافرمانی او بازداشته است. علی وصیّ و وارث من است. او از من و من از اویم. دوستی با او ایمان و دشمنی با او کفر است. دوستدار او دوستدار من و نفرت از او نفرت از من است. او مولای هر کسی است که من مولای او هستم و من مولای هر مرد و زن مسلمانم. من و علی پدران این امت هستیم.

   15. قال رسول الله صلی الله علیه واله: کنت أنا وعلی نوراً بین یدی الله عزّ وجلّ، یسبّح الله ذلک النور و یقدّسه قبل أن یخلق الله آدم بألف عام، فلمّا خلق الله آدم رکب ذلک النور فی صلبه، فلم یزل فی شیء واحد، حتی افترقنا فی صلب عبد المطلب فَفِیَّ النبوه وفی علیّ الخلافه. (مناقب علیّ بن ابی طالب…، ابن المغازلی شافعی : ص87 ـ 88 )
پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: من و علی هزار سال قبل از آفرینش آدم نوری در برابر خدای عزّوجل بودیم و آن نور خدا را تسبیح و تقدیس می کرد. چون خداوند آدم را خلق کرد این نور را در پشت او قرار داد. ما پیوسته یکی بودیم تا اینکه در صلب عبدالمطلّب از هم جدا گشتیم که نبوّت در من و خلافت در علی قرار گرفت.
  16. إن فی علی خصالاً لو کانت واحده منها فی رجل اکتفی بها فضلاً وشرفاً: قوله صلی الله علیه واله: من کنت مولاه فعلی مولاه، وقوله صلی الله علیه واله: علی منی کهارون من موسی، وقوله صلی الله علیه واله: علی منی وأنا منه، وقوله صلی الله علیه واله: علی منی کنفسی طاعته طاعتی ومعصیته معصیتی، وقوله صلی الله علیه واله: حرب علی حرب الله وسلم علی سلم الله، وقوله صلی الله علیه واله: ولی علی ولی الله وعدو علی عدو الله، وقوله صلی الله علیه واله: علی حجه الله علی عباده، وقوله صلی الله علیه واله: حب علی إیمان وبغضه کفر، وقوله صلی الله علیه واله: حزب علی حزب الله وحزب أعدائه حزب الشیطان، وقوله صلی الله علیه واله: علی مع الحق والحق معه لا یفترقان، وقوله صلی الله علیه واله: علی قسیم الجنه والنار، وقوله صلی الله علیه واله: من فارق علیاً فقد فارقنی ومن فارقنی فقد فارق الله، وقوله صلی الله علیه واله: شیعه علی هم الفائزون یوم القیامه. (ینابیع  الموده: ص 65 ب7)
قندوزی حنفی در کتاب خود ینابیع الموده می نویسد: در علی بن ابی طالب ـ علیه السلام ـ ویژگی هایی است که اگر یکی از آنها در فردی باشد برای فضیلت و شرافت او کافی است. این فضیلتها عبارتند از: این سخن پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ که: هر کس من مولای او هستم، علی مولای اوست. و این سخن پیامبر: نسبت علی با من مانند نسبت هارون با موسی است. و این سخن پیامبر: علی از من است و من از علی هستم. و این سخن پیامبر: علی مانند نفس من است، اطاعت او اطاعت من و نافرمانی او نافرمانی من است. و این سخن پیامبر: جنگ با علی جنگ با خداست و صلح با علی صلح با خداست. و این سخن پیامبر: دوست علی دوست خدا و دشمن علی دشمن خداست و این سخن پیامبر: علی حجت خداوند بر بندگانش است و این سخن پیامبر: دوستی علی ایمان و دشمنی با او کفر است. و این سخن پیامبر: حزب علی حزب الله و حزب دشمنان علی حزب شیطان است. و این سخن پیامبر: علی با حق است و حق با علی است که هرگز از هم جدا نمی شوند. و این سخن پیامبر: علی تقسیم کننده بهشت و جهنم است و این سخن پیامبر: آن کس از علی جدا شود از من جدا شده است و هر کس از من جدا شود، از خداوند جدا شده است. و این سخن پیامبر: علی و شیعیانش در قیامت رستگارانند.

   17. قال رسول الله صلی الله علیه واله: ستکون من بعدی فتنه، فإذا کان ذلک فالزموا علیّ بن أبی طالب، فإنّه أوّل من یرانی وأول من یصافحنی یوم القیامه وهو معی فی السماء الأعلی وهو الفاروق بین الحق والباطل. (تاریخ دمشق لابن عساکر، ج42 ص450)
پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: پس از من فتنه ای رخ خواهد داد، پس هر گاه چنین شد با علی بن ابی طالب همراه شوید. او اولین کسی است در قیامت مرا می بیند و با من مصافحه می کند. او با من در آسمان اعلی است. او جدا کننده بین حق و باطل است.

   18. عن أبی ثابت مولی أبی ذر قال: کنت مع علیّ علیه السلام یوم الجمل فلمّا رأیت عائشه واقفه دخلنی بعض ما یدخل الناس، فکشف الله عنّی ذلک عند صلاه الظهر، فقاتلت مع أمیر المؤمنین علیه السلام فلمّا فرغ ذهبت إلی المدینه، فأتیت أمّ سلمه فقلت: إنّی والله ما جئت أسأل طعاماً ولا شراباً ولکنّی مولی لأبی ذر. فقالت: مرحباً، فقصصت علیها قصّتی، فقالت: أین کنت حین طارت القلوب مطائرها؟ قلت: إلی حیث کشف الله ذلک عنّی عند زوال الشمس. قالت: أحسنت، سمعت رسول الله صلی الله علیه واله یقول: علیّ مع القرآن والقرآن مع علی لن یتفرّقا حتی یردا علیّ الحوض (المستدرک علی الصحیحین: ج3 ص124)
از ثابت غلام ابوذر روایت شده است که گفت: با امیرالمؤمنین علیه السلام در جنگ جمل حاضر شدم. چون عایشه را در پیش صف مخالفان دیدم شکی در دل من پیدا شد چنانکه اکثر مردم به آن سبب در شک افتاده بودند. هنگام نماز ظهر حق تعالی پرده شک را از دل من برداشت و در لشکر امیرالمؤمنین مشغول جنگ با مخالفان شدم. بعد از آن به نزد ام سلمه همسر رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ آمدم و به او گفتم سوگند به خدا برای خوردنی و نوشیدنی نزد شما نیامده ام. من غلام ابوذر هستم. ام سلمه گفت: خوش آمدی. آن گاه قصه خود را برای او نقل کردم. پس گفت: در وقتی که مرغ دلها از آشیانه های خود پرواز کرده بودند چه کردی؟ گفتم: هنگام زوال خورشید و نماز ظهر خداوند آن حجاب تردید را از دلم برداشت. ام سلمه گفت: کار خوبی کردی. من از رسول خدا شنیدم که می‏گفت: علی با قرآن است و قرآن با علی واین دو از یکدیگر جدا نمی‏شوند تا در حوض کوثر به نزد من آیند.

19. قال رسول الله صلی الله علیه واله فی مرض موته: أیّها الناس یوشک أن أقبض قبضاً سریعاً فینطلق بی وقد قدمت إلیکم القول معذره إلیکم، ألا إنی مخلّف فیکم کتاب ربّی عزّوجلّ وعترتی أهل بیتی، ثمّ أخذ بید علیّ علیه السلام فرفعها فقال: هذا علیّ مع القرآن والقرآن مع علیّ لایفترقان حتی یردا علیَّ الحوض فاسألهما ما خلفت فیهما. (الصواعق المحرقه، ابن حجر: ص75)
رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ در بیماری آخر خود که به رحلت آن حضرت انجامید، فرمود: ای مردم! به زودی خداوند روح مرا خواهد گرفت و از میان شما خواهم رفت. این سخن را برای اتمام عذر و حجت با شما در میان نهادم. بدانید که من پس از خود، کتاب خدا و عترت و اهل بیتم را به جا می گذارم. سپس دست علی را گرفت و بالا برد و فرمود: علی با قرآن است و قرآن با علی. این دو از یکدیگر جدا نمی شوند تا در قیامت در کنار حوض کوثر بر من وارد شوند. من از این دو (قرآن و علی) درباره برخوردی که با آنها شده است خواهم پرسید.

    20. قال رسول الله صلی الله علیه واله لعلیّ علیه السلام: جعلتک علماً فیما بینی وبین أمتی، فمن لم یتبعک فقد کفر. (تاریخ دمشق ابن عساکر، ج42 ص388)
رسول خدا ـ صَلی الله علیهِ و آله ـ خطاب به علی علیه السلام فرمود: من تو را پرچم (هدایت) بین خود و امتم قرار دادم، پس هر کس از تو پیروی نکند، کافر شده است.

  21.  قال رسول الله صلی الله علیه واله: من أطاعنی فقد أطاع الله، ومن عصانی فقد عصی الله، ومن أطاع علیّاً فقد أطاعنی، ومن عصی علیّاً فقد عصانی. (المستدرک علی الصحیحین: ج3 ص121)
پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: آن کس که از من اطاعت کند، خداوند را اطاعت کرده است و آن کس که از من نافرمانی کند، خدا را نافرمانی کرده است و آن کس که علی را اطاعت کند، از من اطاعت کرده است و آن کس که از علی نافرمانی کند، از من نافرمانی کرده است.

  22. قال رسول الله صلی الله علیه واله: من آمن بی وصدّقنیّ فلیتولّ علیّ بن أبی طالب علیه السلام فإنّ ولایته ولایتی وولایتی ولایه الله. (تاریخ دمشق ابن عساکر، ج42 ص 239)
پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: هر کس به من ایمان آورده و مرا تصدیق کرده است باید به ولایت علی بن ابی طالب گردن نهد چرا که ولایت او ولایت من است و ولایت من ولایت خداوند است.

  23. قال رسول الله صلی الله علیه واله: من سرّه أن یحیی حیاتی ویموت مماتی ویسکن جنات عدن التی غرس فیها قضیباً ربی، فلیوال علیاً ولیوال ولیه، ولیقتد بالأئمه من ولده من بعده، فإنهم عترتی خلقوا من طینتی، ورزقوا فهماً وعلماً، وویل للمکذبین بفضلهم من أُمتی، القاطعین فیهم صلتی، لا أنالهم الله شفاعتی. (ینابیع  الموده: ص151)
رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: هر که خوشحال می‌شود به زندگی من زنده باشد و به مرگ من بمیرد و ساکن بهشت عدنی شود که درخت آن را پروردگارم غرس نموده، پس بعد از من علی را و دوست او را دوست بدارد و به ائمه بعد از او که از نسل او هستند، اقتدا کند، زیرا ایشان عترت منند که از سرشت من خلق شده‌اند و فهم و علم روزیشان شده است. وای بر تکذیب کنندگان فضایلشان از امت من و قطع کنندگان رابطه من! خداوند شفاعت مرا به ایشان نرساند.

  24. قال رسول الله صلی الله علیه واله لعلی علیه السلام: إذا کان یوم القیامه، یؤتی بک یا علی بسریر من نور، وعلی رأسک تاج، قد أضاء نوره وکاد یخطف أبصار أهل الموقف، فیأتی النداء من عند الله جل جلاله: أین وصی محمد رسول الله؟ فتقول: ها أنا ذا. فینادی المنادی: أدخل من أحبک الجنه وأدخل من عاداک فی النار، فأنت قسیم الجنه والنار. (ینابیع  الموده: ص96)
رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ به علی ـ علیه السلام ـ فرمود: وقتی هنگامه قیامت بر پا شود تو را با تختی از نور حاضر می کنند در حالی که بر سرت تاجی از نور است که نور آن چنان تابناک است که نزدیک است چشمان اهل محشر را خیره و تار کند. پس صدایی از جانب خداوند می پرسد: جانشین محمد رسول خدا کجاست؟ تو می گویی: من اینجایم. آن گاه منادی ندا می دهد که هر کسی را که دوستت دارد به بهشت ببر و هر کس را با تو دشمنی ورزیده است به جهنم ببر که تو تقسیم کننده بهشت و جهنم هستی.

  25. نظر النبی صلی الله علیه واله إلی علی علیه السلام فقال: هذا وشیعته هم الفائزون یوم القیامه. (تاریخ دمشق ابن عساکر، ج42 ص333)
پیامبر صلی الله علیه و آله به علی علیه السلام نظر کرد و فرمود: تنها علی و شیعه او رستگاران در روز قیامتند. 

   26. قال رسول الله صلی الله علیه واله: أوصی من آمن بی و صدّقنی بولایه علیّ بن أبی طالب، فمن تولاّه تولاّنی، ومن تولاّنی تولّی الله. (تاریخ دمشق ابن عساکر، ج42 ص239)
پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: هر کس را که به من ایمان آورده و مرا تصدیق کرده است، به ولایت علی بن ابی طالب سفارش می کنم. پس هر کس ولایت علی را بپذیرد ولایت من را پذیرفته و پذیرش ولایت من به معنای پذیرش ولایت خداوند است.

چهل حدیث نبوی در مناقب و فضائل امیرالمؤمنین از منابع اهل سنت
 

    27. قال رسول الله صلی الله علیه واله: علیّ خیر البشر، من أبی فقد کفر. (تاریخ دمشق ابن عساکر، ج42 ص372)
پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: علی ـ علیه السلام ـ بهترین انسان است، هر کس از پذیرش ولایت او سرباز زند، کافر است.

   28. وعن عائشه، قالت: قال رسول الله صلی الله علیه واله وهو فی بیتها لما حضره الموت: أدعوا لی حبیبی، فدعوت له أبابکر، فنظر إلیه ثم وضع رأسه، ثمّ قال: ادعوا لی حبیبی، فدعوا له عمر، فلمّا نظر إلیه وضع رأسه، ثم قال: ادعوا لی حبیبی، فقلت: ویلکم ادعوا له علیّ بن أبی طالب، فوالله ما یرید غیره، [فدعوا علیّاً فأتاه] فلمّا رآه أفرد الثوب الذی کان علیه ثم أدخله فیه، فلم یزل یحتضنه حتّی قبض صلی الله علیه واله ویده علیه (تاریخ دمشق ابن عساکر، ج42)
 از عائشه روایت شده که گفت: چون وقت وفات پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ فرا رسید در حالی که در خانه اش بود، فرمود: دوستم را به نزد من بخوانید. پس ابوبکر را صدا زدم. پیامبر نگاهی به ابوبکر انداخت سرش را برگرداند و دوباره فرمود: دوستم را به نزد من بخوانید. عمر را صدا زدند و چون نگاهش به عمر افتاد، دوباره فرمود: دوستم را به نزد من فرا بخوانید. پس من گفتم: وای بر شما. علی بن ابی طالب را صدا بزنید. به خدا قسم منظور پیامبر کسی غیر او نیست. چون علی ـ علیه السلام ـ را دید جامه ای که بر رویش بود به روی او کشید و او را وارد آن کرد و پیوسته در کنار پیامبر بود تا اینکه پیامبر جان داد در حالی که دست پیامبر بر بدن امیرالمؤمنین بود.

    29. قال رسول الله صلی الله علیه واله: ضربه علی یوم الخندق أفضل من أعمال أُمتی إلی یوم القیامه. (ینابیع الموده: ص163)
پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: ضربت علی در روز نبرد خندق از همه اعمال (نیک) امت من تا روز قیامت با فضیلت تر است.

  30. عن البراء بن عازب قال: أقبلنا مع رسول الله صلی الله علیه واله فی حجته التی حج فنزل فی بعض الطریق فأمر الصلاه جامعه فأخذ بید علی علیه السلام فقال: ألست أولی بالمؤمنین من أنفسهم، قالوا: بلی، قال: ألست أولی بکل مؤمن من نفسه، قالوا: بلی، قال: فهذا ولی من أنا مولاه اللهم وال من والاه اللهم عاد من عاداه (سنن ابن ماجه: ج1 ص43 ـ مسند احمد، حدیث: 906)
براء بن عازب روایت می کند که ما در حجه الوداع با رسول الله ـ صلی الله علیه و آله ـ بودیم که در میانه راه فرود آمد و فرمود تا همه حاجیان همراه او جمع شوند. آنگاه دست علی ـ علیه السلام ـ را گرفت و بلند کرد و فرمود: آیا من سزاوارتر به مؤمنین از خودشان نیستم؟ جمعیت فریاد زد: بله، باز حضرت فرمود: آیا من سزاوارتر به هر مؤمنی از خودش نیستم؟ همه پاسخ دادند: بله چنین است. آنگاه فرمود: این (علی) ولیّ هر کسی است که من مولای او هستم. خدایا با هر که با او دوستی کرد (و ولایت او را پذیرفت)، دوستی کن و با هر که با او دشمنی کرد، دشمنی کن.

  31. قال رسول الله صلی الله علیه واله: من آذی علیا فقد آذانی  (مسند أحمد: حدیث 15394)
پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: هر کس علی را بیازارد من را آزرده است.

 32. عن أم سلمه: أن النبی صلی الله علیه واله جلل علی علی وحسن وحسین وفاطمه کساء ثم قال: اللهم هؤلاء أهل بیتی وخاصتی اللهم أذهب عنهم الرجس وطهرهم تطهیرا، فقالت أم سلمه: یا رسول الله أنا منهم؟ قال: إنک إلی خیر. (مسند احمد: حدیث 25383)
ام سلمه روایت می کند که پیامبر صلی الله علیه و آله عبایی را بر علی و حسن و حسین و فاطمه ـ صلوات الله علیهم ـ افکند و فرمود: خداوندا! اینان اهل بیت و برترین افراد من هستند. خدایا از آنان پلیدی را ببر و به بهترین شکل پاکیزه شان گردان. ام سلمه می گوید: به رسول خدا عرض کردم: آیا من هم از آنها هستم. حضرت فرمود: نه اما تو در مسیر خیر و هدایت هستی.

  33. عن أمّ سلمه قالت: والذی أحلف به أن کان علیّ لأقرب الناس عهداً برسول الله صلی الله علیه واله قالت: عدنا رسول الله صلی الله علیه واله غداه بعد غداه، یقول: جاء علیّ؟ مراراً وأظنّه کان بعثه فی حاجه فقالت: فجاء بعد فظننا أنّ له إلیه حاجه فخرجنا من البیت فقعدنا عند الباب فکنت من أدناهم إلی الباب فأکبّ علیه علیّ فجعل یساره و یناجیه ثمّ قبض صلی الله علیه واله  من یومه ذلک، فکان أقرب الناس به عهداً (تاریخ دمشق ابن عساکر، ج42 ص394)
از اُمّ¬سلمه روایت شده که گفت: سوگند به آنکه به وی سوگند یاد می¬کنم علی نزدیک¬ترین فرد از مردم به رسول خدا ـ صَلی الله علیهِ و آله ـ بود. هر روز صبح که رسول الله را ملاقات می کردیم می¬فرمود: علی آمد؟ و بارها آن را تکرار می¬فرمود. گمان می کردم که وی را در پی کاری فرستاده است. سپس آن روز علی آمد، پس گمان کردم که با وی کاری شخصی دارد از این رو از خانه خارج شدیم و کنار در نشستیم. و من از همه به در نزدیک¬تر بودم. پس علی علیه السّلام به طرف وی خم گشت و سپس رسول خدا شروع کرد در گوشی با وی سخن گفتن تا اینکه رسول خدا در همان حال از دنیا رفت و بدین ترتیب وی نزدیک¬ترین مردم به پیامبر ـ صَلی الله علیهِ و آله ـ بود.

 34. قال رسول الله صلی الله علیه واله لعلیّ: أما ترضی أن تکون منّی بمنزله هارون من موسی إلاّ أنّه لا نبیّ بعدی و لو کان لکنته (تاریخ دمشق ابن عساکر، ج42 ص176)
پیامبر خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ به علی ـ علیه السلام ـ فرمود: آیا خشنود نمی شوی که جایگاه تو نسبت به من مانند جایگاه هارون نسبت به موسی باشد جز آن که بعد از من پیامبری نیست که البته اگر بود، آن پیامبر تو بودی.

چهل حدیث نبوی در مناقب و فضائل امیرالمؤمنین از منابع اهل سنت


  35. قال رسول الله صلی الله علیه واله: مثلی و مثل علیّ مثل شجره، أنا أصلها وعلیّ فرعها والحسن والحسین ثمرها، والشیعه ورقها، فهل خرج من الطیّب إلاّ الطیّب؟ (تاریخ دمشق ابن عساکر: ج42 ص384 )
پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: مثل من و مثل علی مثل درختی است که من ریشه (و تنه) آن و علی شاخه آن و حسن و حسین میوه آن و شیعه برگهای آنند. پس آیا از پاکیزه جز پاکیزه به دست می آید؟

36. قال رسول الله صلی الله علیه واله: یا علی، أنا مدینه العلم وأنت بابها، ولن تُؤتی المدینه إلا من قبل الباب، وکذب من زعم أنه یحبنی و یبغضک، لأنک منی وأنا منک، لحمک من لحمی، ودمک من دمی، وروحک من روحی، و سریرتک من سریرتی، وعلانیتک من علانیتی، سعد من أطاعک وشقی من عصاک، وربح من تولاک وخسر من عاداک، فاز من لزمک وهلک من فارقک، مثلک ومثل الأئمه من ولدک بعدی مثل سفینه نوح، من رکبها نجا ومن تخلف عنها غرق، ومثلکم کمثل النجوم کلما غاب نجم طلع نجم إلی یوم القیامه. (ینابیع  الموده: ص36)
پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: ای علی! من شهر علمم و تو درِِ آن هستی و هرگز وارد شهر جز از درِ آن نمی توان شد. دروغ می گوید آن که گمان می برد من را دوست دارد اما با تو دشمن است. چون تو از منی و من از توام. گوشت تو گوشت من و خون تو خون من است. روح تو از روح من و باطن تو باطن من و آشکار و ظاهر تو ظاهر من است. سعادتمند شد آن که از تو اطاعت کرد و بدبخت شد آن که نافرمانی ات کرد. سود برد آن که ولایت و دوستی تو را پذیرفت و زیان کرد آن که با تو دشمنی ورزید. آن کس که همراه تو شد، رستگار شد و آن کس که از تو جدا شد، هلاک شد. مَثل تو و مَثل امامان از نسل تو بعد از من مثل سفینه نوح است که هر کس در آن در آمد نجات یافت و هر کس از آن جا ماند، غرق شد. همچنین مَثل شما مثل ستارگان است که هر ستاره ای غائب شود ستاره ای دیگر طلوع می کند و این تا روز قیامت ادامه دارد. 

 37. وعن أنس بن مالک قال: کنت جالساً مع النبیّ صلی الله علیه واله إذ أقبل علیّ ابن أبی طالب علیه السلام فقال النبیّ صلی الله علیه واله: یا أنس أنا وهذا حجّه الله علی خلقه. (تاریخ دمشق ابن عساکر، ج42 ص308)
انس بن مالک می گوید: من نزد پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ نشسته بودم که علی بن ابی طالب آمد. پیامبر فرمود: ای انس! من و این (علی) حجت خداوند بر مخلوقاتش هستیم.

  38. قال رسول الله صلی الله علیه واله: علیّ منّی مثل رأسی من بدنی (مناقب علیّ بن أبی طالب : ص92)
پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: علی نسبت به من مانند سر من نسبت به بدنم است.

  39. قال رسول الله صلی الله علیه واله: عنوان صحیفه المؤمن حب علی بن أبی طالب. (ینابیع الموده: ص105)
پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: عنوان صحیفه مؤمن دوستی علی ابن ابی طالب است.

  40. قال رسول الله صلی الله علیه واله: علیّ علیه السلام أقضی أمتی بکتاب الله، فمن أحبنی فلیحبّه، فإن العبد لا ینال ولایتی إلاّ بحبّ علیّ علیه السلام. (تاریخ دمشق ابن عساکر، ج42 ص241)
پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: علی ـ علیه السلام ـ مسلط ترین و آگاه ترین فرد نسبت به قران است. پس هر که من را دوست دارد باید او را نیز دوست داشته باشد. همانا هیچ بنده ای به ولایت من دست پیدا نمی کند مگر با دوست داشتن علی.




طبقه بندی: علــــــــیٌ مَعَ الحَــــــــــــــق والحَــــــــــــــق مَـــعَ علــــــــــــــــی (ع)، 
نگارش در تاریخ جمعه 20 اسفند 1395 توسط سیدعبداللطیف صُبــاح الموسوی | اکتب تعلیق ()

مصحف شریف بخط 1000 خطاط إیرانی یهدى للعتبة الحسینیة المقدسة

1795

قدم زوار ایرانیون مصحفا شریفا عمل فیه ما یقارب 1000 شخص هدیة الى الامانة العامة للعتبة الحسینیة المقدسة.

وقال الدكتور (اسماعیل رهدار) رئیس الوفد الزائر "نحن مجموعة من هیئة خدام الامام الرضا (علیه السلام) نقدم هذه النسخة من القرآن الكریم هدیة الى الامانة العامة للعتبة الحسینیة المقدسة، حیث تم خط القرآن بالید عبر مجموعة من الكتاب والتدریسیین والاطباء من محبی الامام الرضا (علیه السلام) ولیُخط منه ثلاث نسخ لتُهدى الى العتبة العلویة والحسینیة والرضویة" .

وأضاف رهدار ان العمل بهذا القرآن الكریم قد بدأ بذكرى استشهاد الامام جعفر الصادق (علیه السلام) وتم الانتهاء منه بولادة الامام الرضا (علیه السلام) وبواقع 610 صفحة حیث عمل فیه 1000 شخص. وانه تم خط سورة الفاتحة بماء الذهب اذ تم الاعتماد فیه على نسخة من قرآن الامام الرضا (علیه السلام) الموجودة فی العتبة الرضویة المطهرة.

ةقد تم اهداء هذا الكتاب الى العتبة الحسینیة المقدسة مع آیة من سورة الكرسی مخطوطة بماء الذهب وصورة لمرقد الامام الرضا (علیه السلام) ذات ابعاد جیدة لتوضع فی احدى قاعات الامام الحسین علیه السلام .

من جانبه رحّب الأمین العام للعتبة الحسینیة - سماحة الشیخ عبد المهدی الكربلائی - بالوفد الزائر مثمّناً لهم ما قدموه من هدایا قیّمة للعتبة الحسینیة المقدسة ولا سیما كتاب الله العزیز متمنیاً لكل من ساهم فی كتابته بالتوفیق والسداد. موجها المسؤولین بوضع المصحف فی متحف العتبة الحسینیة المقدسة لیكون تحت انظار زائری متحف الامام الحسین (علیه السلام).




طبقه بندی: الأئمـــــــــــــــة الاثنــــــــــــــــی عشـــــــــــــــــر ( علیهم الســــلام)، 
نگارش در تاریخ شنبه 12 آذر 1390 توسط سیدعبداللطیف صُبــاح الموسوی | نظرات ()
نگارش در تاریخ شنبه 12 آذر 1390 توسط سیدعبداللطیف صُبــاح الموسوی | نظرات ()

http://sobah.persiangig.com/image/amiralmoaminin.JPG





بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین والصلاة والسلام على محمد وآله الطاهرین وأصحابه المنتجبین .

قال تعالى : ( أَلَمْ یَأْنِ لِلَّذِینَ آمَنُوا أَن تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللَّهِ وَمَا نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ وَلَا یَكُونُوا كَالَّذِینَ أُوتُوا الْكِتَابَ

مِن قَبْلُ فَطَالَ عَلَیْهِمُ الْأَمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَكَثِیرٌ مِّنْهُمْ فَاسِقُونَ ) (16) سورة الحدید

ألم یأن للمؤمنین الذین أنعم الله علیهم بالعقل والتمییز أن یفكروا فی أنفسهم وینظروا إلى الآیات فی الكون من

السماوات والأرض بل وفی جمیع ذرات الكون وما جرى على الأمم الغابرة والحاضرة .. ألم یكن ذلك كله

سببا وعاملا لرقة القلب وخشوعه وخضوعه لذكر الله . 

الخشوع لله

 قال تعالى :(الَّذِینَ هُمْ فِی صَلَاتِهِمْ خَاشِعُونَ) (2) سورة المؤمنون .

فی اللغة :

قال الراغب الأصفهانی : الخشوع الضراعة وأكثر ما یستعمل الخشوع فیما یوجد على الجوارح .

والضراعة أكثر ما تستعمل فیما یوجد فی القلب ولذلك قیل فیما روى : إذا ضرع القلب خشعت الجوارح ،

قال تعالى : ( وَیَزِیدُهُمْ خُشُوعًا ) وقال : ( الَّذِینَ هُمْ فِی صَلَاتِهِمْ خَاشِعُونَ-  وَكَانُوا لَنَا خَاشِعِینَ - وَخَشَعَت

الْأَصْوَاتُ - خَاشِعَةً أَبْصَارُهُمْ- أَبْصَارُهَا خَاشِعَةٌ ) كنایة عنها وتنبیها على تزعزعها... [1] .

وعند المتشرعة

قال الطبرسی فی تفسیر الآیة المباركة :(الَّذِینَ هُمْ فِی صَلَاتِهِمْ خَاشِعُونَ) أی : خاضعون ، متواضعون ،

متذللون ، لا یرفعون أبصارهم عن مواضع سجودهم ، ولا یلتفتون یمینا ولا شمالا . وروی أن النبی صلى

الله علیه وآله وسلم رأى رجلا یعبث بلحیته فی صلاته ، فقال : ( أما إنه لو خشع قلبه لخشعت جوارحه ) !

وفی هذا دلالة على أن الخشوع فی الصلاة یكون بالقلب وبالجوارح . فأما بالقلب فهو أن یفرغ قلبه بجمع

الهمة لها ، والإعراض عما سواها ، فلا یكون فیه غیر العبادة والمعبود . وأما بالجوارح فهو غض البصر ،

والإقبال علیها ، وترك الالتفات والعبث . قال ابن عباس : خشع فلا یعرف من على یمینه ، ولا من على یساره .

 وروی أن رسول الله صلى الله علیه وآله وسلم كان رفع بصره إلى السماء فی صلاته . فلما نزلت الآیة

طأطأ رأسه ، ورمى ببصره إلى الأرض [2] .

وقال الطباطبائی : قوله تعالى :﴿الَّذِینَ هُمْ فِی صَلَاتِهِمْ خَاشِعُونَ  الخشوع تأثر خاص من المقهور قبال

القاهر بحیث ینقطع عن غیره بالتوجه إلیه والظاهر أنه من صفات القلب ثم ینسب إلى الجوارح أو غیرها

بنوع من العنایة كقوله صلى الله علیه وآله وسلم - على ما روی - فیمن یعبث بلحیته فی الصلاة : أما إنه لو

خشع قلبه لخشعت جوارحه ، وقوله تعالى : ﴿ ﴿یَوْمَئِذٍ یَتَّبِعُونَ الدَّاعِیَ لَا عِوَجَ لَهُ وَخَشَعَت الْأَصْوَاتُ لِلرَّحْمَنِ

فَلَا تَسْمَعُ إِلَّا هَمْسًا (108) سورة طـه .

 والخشوع بهذا المعنى جامع لجمیع المعانی التی فسربها الخشوع فی الآیة ، كقول بعضهم : هو الخوف

وسكون الجوارح ، وقول آخرین : غض البصر خفض الجناح ، أو تنكیس الرأس ، أو عدم الالتفات یمینا

وشمالا أو إعظام المقام وجمع الاهتمام ، أو التذلل إلى غیر ذلك [3] .

الخشوع فی الصلاة

وإذا كان الخشوع مطلوبا فی كل وقت وفی كل شیء فإن الخشوع فی الصلاة هو أهم كل شیء ولهذا قد

اهتمت رجال الإسلام بهذا الجانب  فقد جاء فی الصحیح عَنِ الْفُضَیْلِ بْنِ یَسَارٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام

قَالَ : كَانَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ علیه السلام إِذَا قَامَ فِی الصَّلَاةِ تَغَیَّرَ لَوْنُهُ فَإِذَا سَجَدَ لَمْ یَرْفَعْ رَأْسَهُ حَتَّى یَرْفَضَّ

عَرَقاً [4]

وعَنْ جَهْمِ بْنِ حُمَیْدٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ كَانَ أَبِی علیه السلام یَقُولُ كَانَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ علیه

السلام إِذَا قَامَ فِی الصَّلَاةِ كَأَنَّهُ سَاقُ شَجَرَةٍ لَا یَتَحَرَّكُ مِنْهُ شَیْ‏ ءٌ إِلَّا مَا حَرَّكَهُ الرِّیحُ مِنْهُ [5]

ذكر الله

قیل الذكر ذكران : ذكر بالقلب وذكر باللسان ، وكل واحد منهما ضربان ، ذكر عن نسیان وذكر لا عن

نسیان بل عن إدامة الحفظ . وكل قول یقال له ذكر ، فمن الذكر باللسان قوله تعالى : ﴿لَقَدْ أَنزَلْنَا إِلَیْكُمْ كِتَابًا فِیهِ

ذِكْرُكُمْ (10) سورة الأنبیاء  [6]

ألم یأن للذین آمنوا أن یتعرفوا على عظمة المولى سبحانه حتى تخشع قلوبهم لذكر الله  ویتذكروا ما حل بهم

من مصائب وویلات وأنه لا دافع ولا مانع عنهم إلا الله ولا نافع لهم إلا الله حتى توجل قلوبهم لذكر الله  .

صفات المؤمنین  

صفات المؤمنین عدیدة وبكثرة ولكن من أهمها هو وجل القلب عند ذكر الله 

قال تعالى فی وصوف الذین استجابوا لله فی ما أرده منهم وتأثروا أولئك هم ﴿الَّذِینَ إِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ

وَالصَّابِرِینَ عَلَى مَا أَصَابَهُمْ وَالْمُقِیمِی الصَّلَاةِ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنفِقُونَ (35) سورة الحـج . وقوله تعالى

:  (إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ إِذَا ذُكِرَ اللّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَإِذَا تُلِیَتْ عَلَیْهِمْ آیَاتُهُ زَادَتْهُمْ إِیمَانًا وَعَلَى رَبِّهِمْ یَتَوَكَّلُونَ (2)

سورة الأنفال . هاتان الآیتان تشكلان أهم صفات المؤمنین  فإن من صفات المؤمن حقاً هو إنه إذا ذكر الله

عنده وسمع ذلك وجل قلبه وإذا سمع آیات الله تتلى علیه زادته إیماناً وتصدیقاً بالله وبكتبه ورسله .

  وكلمة ( إنما ) وإن كانت أداة حصر فحصرت المؤمنین  وقصر تهم على من یتصف بهذه الصفات وهی :

1-  أن یوجل قلبه ویخضع ویلین عند ذكر الله .


2-  إذا سمع آیات الله یزداد إیمانا على إیمانه .


3-   أن اعتمادهم وتوكلهم على الله . ویمكن أن تكون هذه الصفات الثلاثة للمؤمن من أعلى الصفات له


والآیة السابقة تكمل تلك الصفات السابقة .


4-  الصبر على المصائب .


5-  الإتمام بإقامة الصلاة مع الخشوع والخضوع .


6-  الإنفاق بسخاء .

ذكر الله أكبر

قال السید الطباطبائی :

قوله : ﴿اتْلُ مَا أُوحِیَ إِلَیْكَ مِنَ الْكِتَابِ وَأَقِمِ الصَّلَاةَ إِنَّ الصَّلَاةَ تَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاء وَالْمُنكَرِ وَلَذِكْرُ اللَّهِ أَكْبَرُ (45) سورة

العنكبوت ، وقال تعالى : " فاسعوا إلى ذكر الله " ( الجمعة : 9 ) ، یرید به الصلاة وقال : " وأقم الصلاة

لذكری " ( طه : 14 ) ، إلى غیر ذلك من الآیات . وقد ذكر سبحانه أولا ذكره وقدمه على الصلاة لأنها هی

البغیة الوحیدة من الدعوة الإلهیة ، وهو الروح الحیة فی جثمان العبودیة ، والخمیرة لسعادة الدنیا والآخرة ،

یدل على ذلك قوله تعالى لآدم أول یوم شرع فیه الدین : (قَالَ اهْبِطَا مِنْهَا جَمِیعًا بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ فَإِمَّا

یَأْتِیَنَّكُم مِّنِّی هُدًى فَمَنِ اتَّبَعَ هُدَایَ فَلَا یَضِلُّ وَلَا یَشْقَى * وَمَنْ أَعْرَضَ عَن ذِكْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنكًا

وَنَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ أَعْمَى ) (123-124 ) سورة طـه ، وقوله تعالى : (وَیَوْمَ یَحْشُرُهُمْ وَمَا یَعْبُدُونَ مِن دُونِ

اللَّهِ فَیَقُولُ أَأَنتُمْ أَضْلَلْتُمْ عِبَادِی هَؤُلَاء أَمْ هُمْ ضَلُّوا السَّبِیلَ * قَالُوا سُبْحَانَكَ مَا كَانَ یَنبَغِی لَنَا أَن نَّتَّخِذَ مِن دُونِكَ

مِنْ أَوْلِیَاء وَلَكِن مَّتَّعْتَهُمْ وَآبَاءهُمْ حَتَّى نَسُوا الذِّكْرَ وَكَانُوا قَوْمًا بُورًا) ( 17- 18) سورة الفرقان ، وقوله

تعالى :  (فَأَعْرِضْ عَن مَّن تَوَلَّى عَن ذِكْرِنَا وَلَمْ یُرِدْ إِلَّا الْحَیَاةَ الدُّنْیَا) (29) سورة النجم (ذَلِكَ مَبْلَغُهُم مِّنَ الْعِلْمِ ) (30) سورة النجم  .

 فالذكر فی الآیات إنما هو ما یقابل نسیان جانب الربوبیة المستتبع لنسیان العبودیة وهو السلوك الدینی الذی لا سبیل

إلى إسعاد النفس بدونه قال تعالى : ﴿وَلا تَكُونُوا كَالَّذِینَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنسَاهُمْ أَنفُسَهُمْ  (19) سورة الحشر [7] .

فالذكر لا یختص بالذكر اللسانی واللفظی بل الآیة الأخیرة تشیر إلى الذكر المعنوی وهو الالتفات إلى جانب

الربوبیة والتوجه إلى الله عز وجل ، وعدم التوجه والغفلة عن الله هو نسیان لله .. نسیان لذكره وبعد ذلك أن

الله ینسیهم أنفسهم وهذا هو الخطر العظیم الذی یمر به الإنسان فی هذه الدنیا . 

 وعَنْ عَلِیِّ بْنِ أَسْبَاطٍ عَنْ أَبِی الْحَسَنِ الرِّضَا علیه السلام أَنَّ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام كَانَ یَقُولُ طُوبَى لِمَنْ

أَخْلَصَ لِلَّهِ الْعِبَادَةَ وَ الدُّعَاءَ وَ لَمْ یَشْغَلْ قَلْبَهُ بِمَا تَرَى عَیْنَاهُ وَ لَمْ یَنْسَ ذِكْرَ اللَّهِ بِمَا تَسْمَعُ أُذُنَاهُ وَ لَمْ یَحْزُنْ

صَدْرَهُ بِمَا أُعْطِیَ غَیْرُهُ [8]

أحادیث فی الخشیة من الله

تعددت الآیات والروایات فی موضوع الخشیة من الله وأهمیتها فی حیاة الإنسان ولا غنى له عن ذلك وإلا لا

فائدة فی حیاته فیبقى بمنزلة الحیوان بل هو أضل وأقل منهم ﴿أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَكْثَرَهُمْ یَسْمَعُونَ أَوْ یَعْقِلُونَ إِنْ هُمْ

إِلَّا كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِیلًا (44) سورة الفرقان و إلیك عدداً منها :

 1- أَحْمَدُ بْنُ فَهْدٍ فِی عُدَّةِ الدَّاعِی قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ إِذَا أَحَبَّ اللَّهُ عَبْداً نَصَبَ فِی قَلْبِهِ نَائِحَةً مِنَ الْحُزْنِ

فَإِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ كُلَّ قَلْبٍ حَزِینٍ وَ إِنَّهُ لا یَدْخُلُ النَّارَ مَنْ بَكَى مِنْ خَشْیَةِ اللَّهِ حَتَّى یَعُودَ اللَّبَنُ إِلَى الضَّرْعِ وَ إِذَا

أَبْغَضَ اللَّهُ عَبْداً جَعَلَ فِی قَلْبِهِ مِزْمَاراً مِنَ الضَّحِكِ وَ إِنَّ الضَّحِكَ یُمِیتُ الْقَلْبَ وَ اللَّهُ لا یُحِبُّ الْفَرِحِینَ [9]

2- وَ قَالَ صلى الله علیه وآله وسلم : مَا مِنْ قَطْرَةٍ أَحَبَّ إِلَى اللَّهِ مِنْ قَطْرَةِ دَمْعٍ خَرَجَتْ مِنْ خَشْیَةِ اللَّهِ وَ مِنْ

قَطْرَةِ دَمٍ سُفِكَتْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ مَا مِنْ عَبْدٍ بَكَى مِنْ خَشْیَةِ اللَّهِ إِلَّا سَقَاهُ اللَّهُ مِنْ رَحِیقِ رَحْمَتِهِ وَ أَبْدَلَهُ اللَّهُ

ضِحْكاً وَ سُرُوراً فِی جَنَّتِهِ وَ رَحِمَ اللَّهُ مَنْ حَوْلَهُ وَ لَوْ كَانُوا عِشْرِینَ أَلْفاً وَ مَا اغْرَوْرَقَتْ عَیْنٌ مِنْ خَشْیَةِ اللَّهِ إِلَّا

حَرَّمَ اللَّهُ جَسَدَهُ عَلَى النَّارِ وَ إِنْ أَصَابَتْ وَجْهَهُ لَمْ یَرْهَقْهُ قَتَرٌ وَ لا ذِلَّةٌ وَ لَوْ بَكَى عَبْدٌ فِی أُمَّةٍ لَنَجَّى اللَّهُ تِلْكَ الْأُمَّةَ بِبُكَائِهِ [10]

3- وَ قَالَ صلى الله علیه وآله وسلم مَنْ بَكَى مِنْ ذَنْبٍ غُفِرَ لَهُ وَ مَنْ بَكَى مِنْ خَوْفِ النَّارِ أَعَاذَهُ اللَّهُ مِنْهَا وَ مَنْ

بَكَى شَوْقاً إِلَى الْجَنَّةِ أَسْكَنَهُ اللَّهُ فِیهَا وَ كُتِبَ لَهُ أَمَانٌ مِنَ الْفَزَعِ الْأَكْبَرِ وَ مَنْ بَكَى مِنْ خَشْیَةِ اللَّهِ حَشَرَهُ اللَّهُ مَعَ

النَّبِیِّینَ وَ الصِّدِّیقِینَ وَ الشُّهَدَاءِ وَ الصَّالِحِینَ وَ حَسُنَ أُولَئِكَ رَفِیقاً [11]

 4- عَنْ مُعَاوِیَةَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام یَقُولُ كَانَ فِی وَصِیَّةِ النَّبِیِّ صلى الله علیه وآله

وسلم  لِعَلِیٍّ علیه السلام  أَنْ قَالَ یَا عَلِیُّ أُوصِیكَ فِی نَفْسِكَ بِخِصَالٍ فَاحْفَظْهَا عَنِّی ثُمَّ قَالَ اللَّهُمَّ أَعِنْهُ :


 أَمَّا الْأُولَى : فَالصِّدْقُ وَ لَا تَخْرُجَنَّ مِنْ فِیكَ كَذِبَةٌ أَبَداً .


وَالثَّانِیَةُ : الْوَرَعُ وَ لَا تَجْتَرِئْ عَلَى خِیَانَةٍ أَبَداً .


 وَالثَّالِثَةُ : الْخَوْفُ مِنَ اللَّهِ عَزَّ ذِكْرُهُ كَأَنَّكَ تَرَاهُ .


وَالرَّابِعَةُ : كَثْرَةُ الْبُكَاءِ مِنْ خَشْیَةِ اللَّهِ یُبْنَى لَكَ بِكُلِّ دَمْعَةٍ أَلْفُ بَیْتٍ فِی الْجَنَّةِ .


وَالْخَامِسَةُ : بَذْلُكَ مَالَكَ وَ دَمَكَ دُونَ دِینِكَ .... [12]

5-  وَ رُوِیَ أَنَّهُ مَا مِنْ شَیْ‏ءٍ إِلَّا وَ لَهُ كَیْلٌ أَوْ وَزْنٌ إِلَّا الْبُكَاءَ مِنْ خَشْیَةِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَإِنَّ الْقَطْرَةَ مِنْهُ تُطْفِئُ

بِحَاراً مِنَ النِّیرَانِ وَ لَوْ أَنَّ بَاكِیاً بَكَى فِی أُمَّةٍ لَرُحِمُوا [13]

7-  وَ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله علیه وآله وسلم أَنَّهُ قَالَ مَا مِنْ عَمَلٍ إِلَّا وَ لَهُ وَزْنٌ وَ ثَوَابٌ إِلَّا الدَّمْعَةُ


فَإِنَّهَا تُطْفِئُ غَضَبَ الرَّبِّ وَ لَوْ أَنَّ عَبْداً بَكَى مِنْ خَشْیَةِ اللَّهِ فِی أُمَّةٍ لَرَحِمَ اللَّهُ تِلْكَ الأُمَّةَ بِبُكَائِهِ

[14]

8-  وَعن النبی صلى الله علیه وآله أنه قال : كُلُّ عَیْنٍ بَاكِیَةٌ یَوْمَ الْقِیَامَةِ إِلَّا ثَلَاثَ أَعْیُنٍ عَیْنٌ بَكَتْ مِنْ


خَشْیَةِ اللَّهِ وَ عَیْنٌ غُضَّتْ عَنْ مَحَارِمِ اللَّهِ وَ عَیْنٌ بَاتَتْ سَاهِرَةً فِی سَبِیلِ اللَّهِ

[15]

9- وَ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ ع أَنَّهُ قَالَ الْبُكَاءُ مِنْ خَشْیَةِ اللَّهِ نَجَاةٌ مِنَ النَّارِ

[16]

10-                     الْآمِدِیُّ فِی الْغُرَرِ، عَنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع أَنَّهُ قَالَ الْبُكَاءُ مِنْ خَشْیَةِ اللَّهِ یُنِیرُ الْقَلْبَ وَ

یَعْصِمُ مِنْ مُعَاوَدَةِ الذَّنْبِ [17]

 11- عن أبی عبد الله ع قال أوحى الله تعالى إلى عیسى علیه السلام یا عیسى هب لی من عینیك الدموع و

من قلبك الخشوع و من بدنك الخضوع و اكحل عینیك بمیل الحزن إذا ضحك البطالون و قم على قبور الأموات فنادهم برفیع صوتك لعلك تأخذ موعظتك منهم و قل إنی لاحق فی اللاحقین [18]

12-                     وأوحى الله إلى موسى علیه السلام یا موسى :


 ما تزین المتزینون بمثل الزهد فی الدنیا و ما تقرب إلی المتقربون بمثل الورع من خشیتی و ما تعبد لی


المتعبدون بمثل البكاء من خیفتی فقال موسى یا رب بما تجزیهم على ذلك فقال أما المتزینون بالزهد


فإنی أبیحهم جنتی و أما المتقربون بالورع عن محارمی فإنی أدخلهم جنانا لا یشركهم فیها غیرهم و أما


البكاءون من خیفتی فإنی أفتش الناس و لا أفتشهم حیاء منهم [19]

 13- و قال رسول الله صلى الله علیه وآله وسلم  یا علی علیك بالبكاء من خشیة الله یبنی لك بكل قطرة بیتا فی الجنة [20]

14- و قال صلى الله علیه وآله وسلم  لو أن باكیا بكى فی أمة لرحم الله تلك الأمة لبكائه

[21]

15- و قد وبخ الله تعالى على ترك البكاء عند استماع القرآن عند قوله(أَ فَمِنْ هذَا الْحَدِیثِ تَعْجَبُونَ وَ

تَضْحَكُونَ وَ لا تَبْكُونَ) و مدح الذین یبكون عند استماعه بقوله( وَ إِذا سَمِعُوا ما أُنْزِلَ إِلَى الرَّسُولِ تَرى

أَعْیُنَهُمْ تَفِیضُ مِنَ الدَّمْعِ مِمَّا عَرَفُوا مِنَ الْحَقِّ یَقُولُونَ رَبَّنا آمَنَّا فَاكْتُبْنا مَعَ الشَّاهِدِینَ ) .

 16- و قال علیه السلام لكل شی‏ء كیل أو وزن إلا البكاء فإن الدمعة تطفئ بحارا من النار .

17-  و روی أن یحیى بن زكریا بكى حتى أثرت الدموع فی خدیه و عملت له أمه لبادا على خدیه یجری علیه الدموع



ادامه مطلب
طبقه بندی: الأئمـــــــــــــــة الاثنــــــــــــــــی عشـــــــــــــــــر ( علیهم الســــلام)، 
نگارش در تاریخ شنبه 12 آذر 1390 توسط سیدعبداللطیف صُبــاح الموسوی | نظرات ()

«زن و شوهر باید مانند دو رفیق دلسوز برای یکدیگر باشند

قرآن کریم با صراحت از سرپرستی مردان بر زنان در امور خانوادگی سخن گفته و آن را با ویژگی‌

تکوینی مردان مرتبط دانسته است. (الرجال قوامون علی النساء)* . آموزه‌های متعدد روایی نیز با

صراحت به مسئولیت‌های زن و مرد در این رابطه توجه کرده‌اند. البته واگذاری این مسئولیت به دلیل

ارزشمندی و کرامت مرد نیست زیرا هر محیطی از مدرسه تا تیم فوتبال نیاز به سرپرست دارد . از

آنجا که صنف مردان در مقابل حوادث و شرایط سخت حفاظ قوی تری محسوب می شوند این

مدیریت را به صنف مردان سپرده است . در زمان ما زن که

شاغل است در خیابان که پنچر می شود فورا" با همسر تماس می گیرد و از او کمک می طلبد این

نشان دهنده نیاز زن به یک تکیه گاه است که قرآن این تکیه گاه را مشخص نموده است .

ولی مرد نمی‌تواند بار مدیریت خانواده را از دوش خود بردارد وخود را در این جهت آزاد فرض نماید.

مرد علاوه بر آن که مسئول تأمین هزینه‌های خانواده است، مدیریت اقتصادی خانواده را هم عهده

دار است . اما اعمال این مدیریت از نوع مدیریت مالک و مملوک نیست ، ظرافتها و لطافتها و

آموزشهای لازم را می طلبد . زن و شوهر علاوه بر نسبت زوجیت باید مانند دو رفیق دلسوز برای

یکدیگر باشند . اگر در زندگی صرفا" مدیریت مطرح باشد و رفاقت و دلسوزی نسبت به یکدیگر نباشد

زندگی زناشویی مشکل می شود . اگر در محیط خانواده قانون مطلق و به تنهایی حاکم باشد آثار

مطلوبی در پی نخواهد داشت . اگر در محیط خانواده صرف عاطفه هم باشد مفاسد و مشکلاتی را

به دنبال خواهد داشت . باید قانون و عاطفه و محبت و صمیمیت و عقلانیت همراه باشند تا زندگی

زیبا باشد . در روایت داریم که روزی رسول خدا به منزل فاطمه (ع) آمدند دیدند علی (ع) مشغول

پاک کردن عدس هستند از این کار خیلی شاد شدند ، فرمودند یا علی کسی که در کار منزل به

همسرش کمک کند ثواب حج عمره دارد . »

* سورة نساء آیه 34




طبقه بندی: مســـائل جنســــــی و زناشــــوئی در دین مبین اســلام ، 
نگارش در تاریخ چهارشنبه 9 آذر 1390 توسط سیدعبداللطیف صُبــاح الموسوی | نظرات ()

تن همه موجودات عالم تسبیح گوست

عرفا و اولیاء الهی بر این باورند که عشق به محبوب و خالق عالم مختص به انسان نیست . گرچه انسان از عشق الهی در او دمیده شده و خلیفه الهی شده و همه عالم مفتون او و ساجد اوست و قبل از این که آگاه و عالم شود عاشق شد، اما عشقش افزون بر همه مخلوقات است . گرچه در راه عشق بازی از مسیر حقیقت خارج شده و در جاده مجاز قدم بر می دارد اما در حقیقت مجنون حقیقی هستی انسان است و لیلی حقیقی موجودات جهان انسان کامل و از طریق او به هو مرتبط اند .
اما اینکه گفتم عشق موجودات، زیرا عشق مختص به انسان نیست بلکه در همه موجودات عالم ساری و جاری است . به تعبیرعرفا و فلاسفه، در مفارقات و غیر مفارقات و فلکیات عنصریه و در معدنیات و نباتات و نفوس حیوانات و در تمامی هویات و بسائط غیر حی و درنفوس الهیه و جود دارد . آنان در باره کیفیت و چگونگی عشق در همه موجودات عالم تعابیر ژرف و حکمت ها یی را بیان داشته اند . در این عشق ورزی انواع مخلوقات قابل دقت و تامل هستند و از زوایای متعدد می توان عشق آنها را مورد بررسی قرار داد یا تشبیه و تمثیلی از عشق آنها را بیان نمود . مثلا در همین عالم نباتات همه موجودات آن مثال بسیار خوبی در مقوله عشقند که می توان با انسان هم قیاس نمود .
اگر در گل آفتابگردان بعنوان مخلوقی از مخلوقات خدا نگاه کنیم ظاهرش سرتاسر عشق به آفتاب است . جمالش همانند خورشیدی کوچک در زمین است و هر کس که او را می بیند ناخودآگاه به یاد خورشید می افتد . کشاورزی که دانه آن را کشت می کند می داند بعد از سر برآوردن از خاک بدنبال خورشید است و یک روزی خورشید را پیدا می کند . او هیچ نوری را با خورشید اشتباه نمی گیرد و راهش را بلد است و مسیر توجه خود را می داند . آفتابگردان فقط خورشید را دوست دارد و گلبرگهایش هم همانند و همرنگ شعله های خورشید است او جز نگاه کردن به خورشید به چیز دیگری نمی اندیشد . شب ظلمانی برای او سخت است ، صبح زود به انتظار طلوع خورشید از مشرق زمین است . سینه خود را آماده گرمای خورشید نموده و خود را وقف دریافت گرمای خورشید کرده است و به او که دست میگیری تنش تب گرمای خورشید می دهد و عطرش عطر خورشید است . او عاشق است ، البته این ظاهر عشق اوست و باطن عشق او فراتر از توجه ماست . با چسم ظاهر بین ما چنین می بینیم اما با چشم باطن بین چیزی دیگری از عشق این گل آفتابگردان است که اهل حقیقت عشق به خدا را می بینند و او راتسبیح و تقدیس گوی خورشید جهان می دانند .
تن همه موجودات عالم تسبیح گوست ، این تشبیهی است که در رابطه با انسان الهی هم وجود دارد . انسان توحیدی همه وجودش خدا، خدا می کند . تب عشق الهی او را آتش زده و در راه این عشق همه هستی خود را به حراج می گذارد و در نهایت جان خود را به او تقدیم می کند . این عشق به او در حقیقت عشقی است که اول از او سرزده و قبل از اینکه انسان بفهمد و بداند عاشق او شده و صدها شورش و مستی در مسیر این عشق از او سر می زند . همه مستی های انسان در دنیا از عشق انسان سرمی زند با این تفاوت که معشوق حقیقی را گم می کند و معشوق های مجازی را به جای حقیقی می نشاند و فرقش با گل آفتابگردان در این است که نور و حقیقت و و راه را دچار اشتباه می شود و مسیر الهی را گم می کند .




طبقه بندی: آیا میـــــــدانی كه ...............؟، 
نگارش در تاریخ چهارشنبه 9 آذر 1390 توسط سیدعبداللطیف صُبــاح الموسوی | نظرات ()
(تعداد کل صفحات:126)      ...   79   80   81   82   83   84   85   ...  

درباره وبلاگ
موضوعات
آخرین مطالب
جستجو
آرشیو مطالب
نظر سنجی
نظر شما در مورد وبلاگ من چیه؟






نویسندگان
پیوند ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :


دانلود اهنگ

دانلود

دانلود رایگان

دانلود نرم افزار

دانلود فیلم

دانلود

شادزیست

قالب وبلاگ

لیمونات

شارژ ایرانسل

تک باکس

دانلود نرم افزار