تبلیغات
کلام من القلب الی القلب
علی مع الحق والحق مع علی
چهل حدیث نبوی در مناقب و فضائل امیرالمؤمنین از منابع اهل سنت
 

 5. قال رسول الله صلی الله علیه و آله: إن الله تبارک وتعالی اصطفانی واختارنی وجعلنی رسولاً وأنزل علیّ سید الکتب، فقلت: إلهی، وسیدی! إنک أرسلت موسی إلی فرعون فسألک أن تجعل معه أخاه هارون وزیراً، یشد به عضده و یصدق به قوله، و إنی أسألک یا سیدی و إلهی، أن تجعل لی من أهلی وزیراً تشد به عضدی، فاجعل لی علیاً وزیراً وأخاً، واجعل الشجاعه فی قلبه وألبسه الهیبه علی عدوه، وهو أول من آمن بی و صدقنی، وأول من وحد الله معی، و إنی سألت ذلک ربی عزوجل فأعطانیه، فهو سید الأوصیاء، اللحوق به سعاده و الموت فی طاعته شهاده، و اسمه فی التوراه مقرون إلی اسمی، و زوجته الصدیقه الکبری ابنتی، و ابناه سیدا شباب أهل الجنه ابنای، وهو وهما و الأئمه من بعدهم حجج الله علی خلقه بعد النبیین، و هم أبواب العلم فی أُمتی من تبعهم نجا من النار، و من اقتدی بهم هدی إلی صراط مستقیم، لم یهب الله محبتهم لعبد إلا أدخله الله الجنه. (ینابیع الموده: ص74 )
رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: همانا خدای تبارک و تعالی مرا برگزید و اختیار نمود و رسول گردانید و سیّد کتاب ها را بر من نازل فرمود، پس عرض کردم: ای خدا و سیّد و معبود من، تو موسی را به سوی فرعون فرستادی و او از تو درخواست نمود که برادرش هارون را با او همراه کنی تا وزیرش باشد و بازویش را بدو قوی گردانی و سخن او را به وی تصدیق کنی، من نیز ای خدا و سرورم از تو می خواهم از خاندانم وزیری برای من قرار دهی که بازوی مرا بدو قوی گردانی! پس علی را وزیر و برادر من قرار ده و شجاعت را در دل وی افکن و در برابر دشمنش با هیبت گردان و او نخستین کسی است که به من ایمان آورده تصدیقم نمود و اولین کسی است که به همراه من خدا را به یکتایی می پرستید.
 من او را از پروردگارم عزّوجل در خواست نمودم و او وی را به من عطا فرمود. او سیّد اوصیاست و همراهی با او سعادت، و مرگ در راه فرمانبرداریش شهادت است و در تورات نامش مقرون نام من است و همسرش صدّیقه کبری دخت من است و دو پسرش دو سرور جوانان اهل بهشت پسران منند، او و آن ها و امامان بعد از ایشان حجّت های خدا بر خلق او پس از پیامبرانند و آن¬ها دروازه¬های علم در اُمّت منند، هرکس دنباله رو آن ها باشد از آتش نجات می یابد و آن که به ایشان اقتدا کند، به سوی صراط مستقیم رهنمون گردد، و خدای عزّوجل مهر آن ها را در دل بنده ای نیندازد مگر اینکه او را وارد بهشت کند.

 6. قال رسول الله صلی الله علیه و آله لعلی: أنت أول من آمن بی وأنت أول من یصافحنی یوم القیامه وأنت الصدیق الأکبر وأنت الفاروق الذی یفرق بین الحق والباطل وأنت یعسوب المسلمین والمال یعسوب الکفار.  (ینابیع  الموده: ص73)
پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ خطاب به امیرالمؤمنین ـ علیه السلام ـ فرمود: تو اولین کسی بودی که به من ایمان آوردی و اولین کسی هستی که در روز قیامت با من مصافحه خواهی کرد. تو صدّیق اکبر و فاروقی هستی که حق را از باطل جدا می کنی. تو پیشوای مؤمنان و مال پیشوای کافران است. 

 7. قال رسول الله صلی الله علیه و آله: یا علی! أنت صاحب حوضی وصاحب لوائی، وحبیب قلبی ووصیی ووارث علمی، وأنت مستودع مواریث الأنبیاء من قبلی، وأنت أمین الله علی أرضه، وحجه الله علی بریته، وأنت رکن الإیمان وعمود الإسلام، وأنت مصباح الدجی ومنار الهدی، والعلم المرفوع لأهل الدنیا. یا علی! من اتّبعک نجا ومن تخلف عنک هلک، وأنت الطریق الواضح والصراط المستقیم، وأنت قائد الغر المحجلین ویعسوب المؤمنین، وأنت مولی من أنا مولاه، وأنا مولی کل مؤمن ومؤمنه، لایحبک إلاّ طاهر الولاده، ولا یبغضک إلاّ خبیث الولاده، وما عرجنی ربی عزوجل إلی السماء وکلمنی ربی إلاّ قال: یا محمد اقرأ علیاً منی السلام، وعرِّفه أنه إمام أولیائی، ونور أهل طاعتی، وهنیئاً لک هذه الکرامه. (ینابیع  الموده: ص158)
رسول خدا ـ صَلی الله علیهِ و آله ـ به علی بن ابی طالب ـ علیه السّلام ـ فرمود: یا علی، تو صاحب حوض و پرچمدار منی و محبوب دل و وصیّ و وارث علم منی، و تو خزانه میراث پیامبران از سوی من و امین خدا بر روی زمین وی هستی و حجّت خدا بر خلق اویی و تو رکن ایمان و ستون (خیمه) اسلام و چراغ شب دیجور و مناره هدایتی و تویی آن پرچم برافراشته برای اهل دنیا؛ هر که از تو پیروی کرد نجات یافت و آن که از تو باز ماند هلاک گشت، و تو آن راه روشن و صراط مستقیمی، و تو جلودار رو سپیدان و بزرگ مؤمنانی، و تو مولای هرکسی هستی که من مولای اویم و من مولای هر مرد و زن مؤمنم، جز پاکیزه زاد تو را دوست نمی¬دارد و جز پلید زاد از تو نفرت ندارد، و هرگز پروردگارم مرا به آسمان نبُرد و با من سخن نگفت مگر اینکه به من فرمود: ای محمّد، سلام مرا به علی برسان و آگاهش کن که او پیشوای اولیای من و نور اهل طاعت من است، پس ای علی، این کرامت بر تو گوارا باد !

    8.  قال رسول الله صلی الله علیه واله: نزل جبرائیل صبیحه یوم فرحاً مستبشراً وقال: قرت عینی بما أکرم الله أخاک ووصیک وإمام أُمتک علیّ بن أبی طالب! قلت: وبما أکرم الله أخی؟ قال: باهی الله سبحانه بعبادته البارحه ملائکته وحمله عرشه وقال: یا ملائکتی! انظروا إلی حجتی فی أرضی کیف عفر خده فی التراب تواضعاً لعظمتی، أُشهدکم أنه إمام خلقی ومولی بریتی. (ینابیع  الموده: ص92)
رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ فرمود: یک روز صبح جبرئیل نزد من فرود آمد و گفت: به آنچه خداوند در حقّ برادر و وصیّ تو و امام امّتت علی بن ابیطالب اکرام فرمود چشمانم روشن شد. گفتم: پروردگار، برادرم را به چه چیز اکرام بخشید؟ گفت: با عبادتی که دیشب انجام داد بر فرشتگان و حاملان عرشش، مباهات و افتخار کرد. و فرمود: ای فرشتگانم! به حجّت من (پس از پیامبرم) در زمین بنگرید که چگونه صورتش را برای اظهار فروتنی در مقابل عظمتم به خاک مالید. شما را گواه می¬گیرم که او امام مخلوقاتم و مولای آفریدگانم است.

چهل حدیث نبوی در مناقب و فضائل امیرالمؤمنین از منابع اهل سنت
 

    9. قال رسول الله صلی الله علیه واله: یا علی! أنت أخی وأنا أخوک، أنا المصطفی للنبوه وأنت المجتبی للإمامه، أنا وأنت أبوا هذه الأمه، وأنت وصیی و وارثی وأبو ولدی، أتباعک أتباعی وأولیاؤک أولیائی وأعداؤک أعدائی، وأنت صاحبی علی الحوض، وصاحبی فی المقام المحمود، وصاحب لوائی فی الآخره، کما أنت صاحب لوائی فی الدنیا، لقد سعد من تولاک وشقی من عاداک، وإن الملائکه لتتقرب إلی الله بمحبتک وولایتک، وإن أهل مودتک فی السماء أکثر من أهل الأرض! یا علی أنت حجه الله علی الناس بعدی، قولک قولی، أمرک أمری، نهیک نهیی، وطاعتک طاعتی ومعصیتک معصیتی، وحزبک حزبی حزب الله، ثم قرأ «ومن یتول الله ورسوله والذین آمنوا فإن حزب الله هم الغالبون» (مائده : 56.)  (ینابیع  الموده : ص146- 147)
رسول خدا ـ صَلی الله علیهِ و آله ـ فرمود: علی! تو برادر منی و من برادر توام، من برای نبوّت برگزیده شده¬ام و تو برای امامت انتخاب شده ای، من و تو پدران این اُمّت هستیم، ای علی، تو وصی و جانشین، وزیر، وارث و پدر فرزندان منی، شیعه تو شیعه من است و یاران تو یاران منند و دوستدارانت دوستداران منند و دشمنان تو دشمنان منند. ای علی، فردای قیامت، تو در کنار حوض کوثر همراه منی و تو در مقام ستوده همراه منی و تو پرچمدار من در آخرتی همان¬طور که در دنیا پرچمدار من هستی. خوشبخت کسی است که ولایت تو را پذیرفته باشد و بدبخت آن ¬که با تو به دشمنی برخاست، و قطعاً فرشتگان با محبّت و ولایت تو به خداوند ـ عز و جل ـ تقرّب می¬جویند، به خدا سوگند که دوستداران تو در آسمان بیشتر از زمین است. ای علی، تو بعد از  من حجّت خدا بر مردم هستی، سخن تو سخن من و فرمان تو فرمان من است و نهی تو نهی من و اطاعت از تو اطاعت من است، نافرمانی تو نافرمانی من و حزب تو حزب من است و حزب من حزب خداست، سپس حضرت این آیه را تلاوت فرمودند: «وَ مَن یَتَوَلَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الَّذِینَ ءَامَنُواْ فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغَالِبُون‏» (مائده : 56)(و هر کس خدا و پیامبر او و کسانی را که ایمان آورده‏اند ولیّ خود بداند [پیروز است، چرا که‏] حزب خدا همان پیروزمندانند)

10. حدثنا عمرو ابن میمون، قال: إنی لجالس إلی ابن عباس إذ أتاه تسعه رهط فقالوا: یا أبا عباس إما أن تقوم معنا وإما أن یخلونا هؤلاء، قال: فقال ابن عباس: بل أقوم معکم، قال وهو یومئذ صحیح قبل أن یعمی، قال: فابتدءوا فتحدثوا فلا ندری ما قالوا، قال فجاء ینفض ثوبه ویقول أف وتف وقعوا فی رجل له عشر: وقعوا فی رجل قال له النبی صلی الله علیه واله: لأبعثن رجلا لایخزیه الله أبدا یحب الله ورسوله، قال: فاستشرف لها من استشرف، قال: أین علی؟ قالوا: هو فی الرحل یطحن، قال: وما کان أحدکم لیطحن، قال: فجاء و هو أرمد لایکاد یبصر، قال: فنفث صلی الله علیه واله فی عینیه ثم هز الرایه ثلاثا فأعطاها إیاه فجاء بصفیه بنت حیی. قال: ثم بعث صلی الله علیه واله فلانا بسوره التوبه فبعث علیا خلفه فأخذها منه قال: لایذهب بها إلا رجل منی وأنا منه.  قال و قال صلی الله علیه واله لبنی عمه: أیکم یوالینی فی الدنیا والآخره، قال: وعلی معه جالس فأبوا، فقال علی: أنا أوالیک فی الدنیا والآخره، قال صلی الله علیه واله: أنت ولیی فی الدنیا والآخره، قال فترکه ثم أقبل علی رجل منهم فقال أیکم یوالینی فی الدنیا والآخره، فأبوا، قال فقال علی: أنا أوالیک فی الدنیا والآخره، فقال صلی الله علیه واله :أنت ولیی فی الدنیا والآخره. قال: وکان أول من أسلم من الناس بعد خدیجه. قال: وأخذ رسول الله صلی الله علیه واله ثوبه فوضعه علی علی و فاطمه و حسن و حسین فقال: إنما یرید الله لیذهب عنکم الرجس أهل البیت ویطهرکم تطهیرا (احزاب: 33)  قال: وشری علی نفسه لبس ثوب النبی صلی الله علیه واله ثم نام مکانه، قال: وکان المشرکون یرمون رسول الله فجاء أبو بکر وعلی نائم، قال و أبو بکر یحسب أنه نبی الله، قال فقال: یا نبی الله، قال فقال له علی: إن نبی الله قد انطلق نحو بئر میمون فأدرکه، قال فانطلق أبو بکر فدخل معه الغار، قال: وجعل علی یرمی بالحجاره کما کان یرمی نبی الله وهو یتضور قد لف رأسه فی الثوب لا یخرجه حتی أصبح ثم کشف عن رأسه، فقالوا: إنک للئیم کان صاحبک نرمیه فلا یتضور وأنت تتضور و قد استنکرنا ذلک.  قال و خرج بالناس فی غزوه تبوک قال فقال له علی: أخرج معک؟ قال فقال له نبی الله صلی الله علیه واله : لا، فبکی علی، فقال له: أما ترضی أن تکون منی بمنزله هارون من موسی إلا أنک لست بنبی إنه لا ینبغی أن أذهب إلا وأنت خلیفتی. قال: وقال له رسول الله صلی الله علیه واله: أنت ولیی فی کل مؤمن بعدی. وقال: سدوا أبواب المسجد غیر باب علی، فقال: فیدخل المسجد جنبا وهو طریقه لیس له طریق غیره. قال وقال صلی الله علیه واله: من کنت مولاه فإن مولاه علی. ( مسند احمد: ج1 ص331 )
مسند احمد بن حنبل از عمرو بن میمون روایت کرده است که گفت: من در کنار ابن عباس نشسته بودم که گروهی نُه نفره نزد وی آمده و گفتند: ای ابن عباس، یا با ما بیا و یا اینکه ما را تنها بگذارید. ابن عباس گفت: من با شما خواهم آمد. راوی گوید: و در آن روز وی سالم بود و هنوز نابینا نشده بود. راوی گوید: سپس آن ها با هم به گفتگو پرداختند بی¬آنکه بدانیم باهم چه گفته اند. سپس ابن عباس در حالی آمد که پیراهن خویش را می تکاند و می گفت: اُف و تف بر آنان که به مردی ناسزا می گویند و خرده می گیرند که از ده خصلت برخوردار است. از مردی عیب جویی می کنند که پیامبر ـ صَلی الله علیهِ و آله ـ در باره وی فرمود: «مردی را روانه میدان جنگ می¬کنم که خداوند هرگز خوارش نخواهد ساخت، خدا و رسول او را دوست می¬دارد.» پس خیلی¬ها امید داشتند خود از این شرافت برخوردار شوند، فرمود: علی کجاست؟ عرض کردند: در آسیاب مشغول آرد درست کردن است. فرمود: آیا در میان شما کسی نبود که آرد درست کند؟ راوی گوید: پس علی که از چشم درد رنج می¬برد و تقریباً چیزی را نمی¬دید، آمد. راوی گوید: پس رسول خدا از آب دهان خود بر چشمان وی مالید، سپس پرچم را سه بار به اهتزاز در آورده، آن را به علی علیه السّلام داد و با همسرش صفیه بازگشت.
ابن عباس گوید: سپس فلانی (ابوبکر) را با سوره توبه فرستاد تا آن را ابلاغ کند، لیکن علی علیه السّلام را در پی وی فرستاد که آن را از او گرفته و خود مأموریت را انجام دهد و به علی فرمود: «این سوره را کسی جز من یا مردی که او از من باشد و من از او، نباید ابلاغ کند»
گوید: و به عموزادگانش فرمود: کدام یک از شما دوست و همراه من در دنیا و آخرت خواهید بود؟ و در آنجا علی علیه السلام با آن¬ها نشسته بود اما همه از پاسخ دادن امتناع کردند، سپس علی علیه السّلام عرض کرد: من در دنیا و آخرت دوست و همراه شما خواهم بود. اما پیامبر توجهی به وی نفرمود، پس رو به یکی از آن¬ها کرده و فرمود: کدام یک از شما دوست و همراه من در دنیا و آخرت خواهد بود؟ همه امتناع کردند، پس علی علیه السّلام عرض کرد: من در دنیا و آخرت دوست و همراه شما خواهم بود، آن¬گاه پیامبر ـ صَلی الله علیهِ و آله ـ فرمود: تو دوست و همراه من در دنیا و آخرت هستی.
گوید: و او نخستین کسی از میان مردم بود که بعد از خدیجه اسلام آورد.
گوید: و رسول خدا ـ صَلی الله علیهِ و آله ـجامه خود را گرفته و روی علی، فاطمه، حسن و حسین ـ صلوات الله علیهم ـ انداخته، سپس فرمود: «إِنَّما یُریدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهیراً» (خدا فقط می‏خواهد آلودگی را از شما خاندان [پیامبر] بزداید و شما را پاک و پاکیزه گرداند.)
گوید: و علی علیه السلام جانِ خود را با خدا معامله کرد، جامه پیامبر را بر تن نمود سپس در جای وی خوابید؛ مشرکان قصد رسول خدا را داشتند. پس در حالی که علی خوابیده بود، ابوبکر آمد در حالی که گمان می¬کرد او پیامبر خداست؛ پس علی علیه السّلام به وی فرمود: پیامبر به طرف چاه میمون رهسپار گشته، خود را به وی برسان؛ پس ابوبکر روانه گشت و با پیامبر وارد غار گردید. و مشرکان شروع کردند به پرتاب سنگ به طرف علی همان طور که به سوی پیامبر پرت می¬کردند و علی نیز بر خود می¬پیچید در حالی که سرخود را تا صبح پنهان کرده بود و آن را بیرون نمی آورد و چون صبح شد سر خود را بیرون آورد، پس مشرکان به وی گفتند: به راستی که تو پستی، دوست تو را سنگ می¬زدیم بر خود نمی پیچید لیکن چون تو بر خود می¬پیچیدی این کار بر ما غریب بود.
گوید: و مردم عازم جنگ تبوک شدند، پس علی علیه السّلام به پیامبر ـ صَلی الله علیهِ و آله ـ عرض کرد: با شما بیایم؟ پس نبی خدا به وی فرمود: نه، پس علی بگریست. پیامبر به وی فرمود: آیا خوشنود نمی-شوی که نزد من منزلت هارون از موسی را داشته باشی با این تفاوت که تو پیامبر نیستی؟ نمی¬توانم بروم مگر اینکه تو را جانشین خود (بر مدینه) کرده باشم.
گوید: و رسول خدا ـ صَلی الله علیهِ و آله ـ به وی فرمود: تو پس از من ولیّ هر مرد و زن مؤمنی هستی.
گوید: و درِ خانه¬هایی را که به مسجد باز می¬شدند بست مگر درِ خانه علی علیه السّلام را و علی تنها کسی بود که می¬توانست در حال جنابت از مسجد النبی بگذرد چون راه دیگری جز این راه نداشت.
گوید: و آن حضرت ـ صَلی الله علیهِ و آله ـ فرمود: «هرکس من مولایش بوده¬ام، بی¬شک علی مولای اوست.»
  11. قال رسول الله صلی الله علیه واله: إنّ وصیّی وخلیفتی وخیر من أترک بعدی ینجز موعدی ویقضی دینی علیّ بن أبی طالب. (شواهد التنزیل حافظ حسکانی: ج1 ص98)
پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: همانا وصیّ من و جانشین من و بهترین کسی که بعد از من می ماند، وعده ام را به انجام می رساند و بدهی مرا می پردازد، علی بن ابی طالب است.
12. قال رسول الله صلی الله علیه واله: ما تریدون من علیّ؟ ما تریدون من علیّ؟ ما تریدون من علیّ؟ ما تریدون من علیّ؟ إن علیاّ منّی وأنا منه و هو ولیّ کل مؤمن بعدی.  (سنن الترمذی: ج5 ص632)
پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: از علی چه می خواهید؟ از علی چه می خواهید؟  از علی چه می خواهید؟ همانا علی از من و من از علی هستم و او ولیّ هر مؤمن بعد از من است.

چهل حدیث نبوی در مناقب و فضائل امیرالمؤمنین از منابع اهل سنت  

  13. عن ابن عباس قال: تصدّق علیّ علیه السلام بخاتمه وهو راکع، فقال النبیّ صلی الله علیه واله للسّائل: من أعطاک هذا الخاتم؟ قال: ذاک الراکع، فأنزل الله: إنما ولیّکم الله ورسوله والذین آمنوا الذین یقیمون الصلاه ویؤتون الزکاه وهم راکعون. (سوره مائده : 55)   (الدر المنثور، للسیوطی: ج2 ص93.)
ابن عباس روایت می کند که علی علیه السلام در حال رکوع انگشترش را صدقه داد. پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ از فقیر پرسید: چه کسی این انگشتر را به تو داد؟ فقیر گفت: این کس که در رکوع است. در این هنگام خداوند این آیه را نازل کرد: ولیّ شما، تنها خدا و پیامبر اوست و کسانی که ایمان آورده‏اند: همان کسانی که نماز برپا می‏دارند و در حال رکوع زکات می‏ دهند.

  14. قال رسول الله صلی الله علیه واله: إن الله قد فرض علیکم طاعتی ونهاکم عن معصیتی، وفرض علیکم طاعه علی بعدی و نهاکم عن معصیته، وهو وصیی ووارثی، وهو منی وأنا منه، حبه إیمان وبغضه کفر، محبه محبی ومبغضه مبغضی، وهو مولی من أنا مولاه، وأنا مولی کل مسلم ومسلمه، وأنا وهو أبوا هذه الأمه. (ینابیع  الموده: ص146)
پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: خداوند اطاعت از من را بر شما واجب و از نافرمانی من بازداشته است و نیز بر شما اطاعت از علی را بعد از من واجب کرده و از نافرمانی او بازداشته است. علی وصیّ و وارث من است. او از من و من از اویم. دوستی با او ایمان و دشمنی با او کفر است. دوستدار او دوستدار من و نفرت از او نفرت از من است. او مولای هر کسی است که من مولای او هستم و من مولای هر مرد و زن مسلمانم. من و علی پدران این امت هستیم.

   15. قال رسول الله صلی الله علیه واله: کنت أنا وعلی نوراً بین یدی الله عزّ وجلّ، یسبّح الله ذلک النور و یقدّسه قبل أن یخلق الله آدم بألف عام، فلمّا خلق الله آدم رکب ذلک النور فی صلبه، فلم یزل فی شیء واحد، حتی افترقنا فی صلب عبد المطلب فَفِیَّ النبوه وفی علیّ الخلافه. (مناقب علیّ بن ابی طالب…، ابن المغازلی شافعی : ص87 ـ 88 )
پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: من و علی هزار سال قبل از آفرینش آدم نوری در برابر خدای عزّوجل بودیم و آن نور خدا را تسبیح و تقدیس می کرد. چون خداوند آدم را خلق کرد این نور را در پشت او قرار داد. ما پیوسته یکی بودیم تا اینکه در صلب عبدالمطلّب از هم جدا گشتیم که نبوّت در من و خلافت در علی قرار گرفت.
  16. إن فی علی خصالاً لو کانت واحده منها فی رجل اکتفی بها فضلاً وشرفاً: قوله صلی الله علیه واله: من کنت مولاه فعلی مولاه، وقوله صلی الله علیه واله: علی منی کهارون من موسی، وقوله صلی الله علیه واله: علی منی وأنا منه، وقوله صلی الله علیه واله: علی منی کنفسی طاعته طاعتی ومعصیته معصیتی، وقوله صلی الله علیه واله: حرب علی حرب الله وسلم علی سلم الله، وقوله صلی الله علیه واله: ولی علی ولی الله وعدو علی عدو الله، وقوله صلی الله علیه واله: علی حجه الله علی عباده، وقوله صلی الله علیه واله: حب علی إیمان وبغضه کفر، وقوله صلی الله علیه واله: حزب علی حزب الله وحزب أعدائه حزب الشیطان، وقوله صلی الله علیه واله: علی مع الحق والحق معه لا یفترقان، وقوله صلی الله علیه واله: علی قسیم الجنه والنار، وقوله صلی الله علیه واله: من فارق علیاً فقد فارقنی ومن فارقنی فقد فارق الله، وقوله صلی الله علیه واله: شیعه علی هم الفائزون یوم القیامه. (ینابیع  الموده: ص 65 ب7)
قندوزی حنفی در کتاب خود ینابیع الموده می نویسد: در علی بن ابی طالب ـ علیه السلام ـ ویژگی هایی است که اگر یکی از آنها در فردی باشد برای فضیلت و شرافت او کافی است. این فضیلتها عبارتند از: این سخن پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ که: هر کس من مولای او هستم، علی مولای اوست. و این سخن پیامبر: نسبت علی با من مانند نسبت هارون با موسی است. و این سخن پیامبر: علی از من است و من از علی هستم. و این سخن پیامبر: علی مانند نفس من است، اطاعت او اطاعت من و نافرمانی او نافرمانی من است. و این سخن پیامبر: جنگ با علی جنگ با خداست و صلح با علی صلح با خداست. و این سخن پیامبر: دوست علی دوست خدا و دشمن علی دشمن خداست و این سخن پیامبر: علی حجت خداوند بر بندگانش است و این سخن پیامبر: دوستی علی ایمان و دشمنی با او کفر است. و این سخن پیامبر: حزب علی حزب الله و حزب دشمنان علی حزب شیطان است. و این سخن پیامبر: علی با حق است و حق با علی است که هرگز از هم جدا نمی شوند. و این سخن پیامبر: علی تقسیم کننده بهشت و جهنم است و این سخن پیامبر: آن کس از علی جدا شود از من جدا شده است و هر کس از من جدا شود، از خداوند جدا شده است. و این سخن پیامبر: علی و شیعیانش در قیامت رستگارانند.

   17. قال رسول الله صلی الله علیه واله: ستکون من بعدی فتنه، فإذا کان ذلک فالزموا علیّ بن أبی طالب، فإنّه أوّل من یرانی وأول من یصافحنی یوم القیامه وهو معی فی السماء الأعلی وهو الفاروق بین الحق والباطل. (تاریخ دمشق لابن عساکر، ج42 ص450)
پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: پس از من فتنه ای رخ خواهد داد، پس هر گاه چنین شد با علی بن ابی طالب همراه شوید. او اولین کسی است در قیامت مرا می بیند و با من مصافحه می کند. او با من در آسمان اعلی است. او جدا کننده بین حق و باطل است.

   18. عن أبی ثابت مولی أبی ذر قال: کنت مع علیّ علیه السلام یوم الجمل فلمّا رأیت عائشه واقفه دخلنی بعض ما یدخل الناس، فکشف الله عنّی ذلک عند صلاه الظهر، فقاتلت مع أمیر المؤمنین علیه السلام فلمّا فرغ ذهبت إلی المدینه، فأتیت أمّ سلمه فقلت: إنّی والله ما جئت أسأل طعاماً ولا شراباً ولکنّی مولی لأبی ذر. فقالت: مرحباً، فقصصت علیها قصّتی، فقالت: أین کنت حین طارت القلوب مطائرها؟ قلت: إلی حیث کشف الله ذلک عنّی عند زوال الشمس. قالت: أحسنت، سمعت رسول الله صلی الله علیه واله یقول: علیّ مع القرآن والقرآن مع علی لن یتفرّقا حتی یردا علیّ الحوض (المستدرک علی الصحیحین: ج3 ص124)
از ثابت غلام ابوذر روایت شده است که گفت: با امیرالمؤمنین علیه السلام در جنگ جمل حاضر شدم. چون عایشه را در پیش صف مخالفان دیدم شکی در دل من پیدا شد چنانکه اکثر مردم به آن سبب در شک افتاده بودند. هنگام نماز ظهر حق تعالی پرده شک را از دل من برداشت و در لشکر امیرالمؤمنین مشغول جنگ با مخالفان شدم. بعد از آن به نزد ام سلمه همسر رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ آمدم و به او گفتم سوگند به خدا برای خوردنی و نوشیدنی نزد شما نیامده ام. من غلام ابوذر هستم. ام سلمه گفت: خوش آمدی. آن گاه قصه خود را برای او نقل کردم. پس گفت: در وقتی که مرغ دلها از آشیانه های خود پرواز کرده بودند چه کردی؟ گفتم: هنگام زوال خورشید و نماز ظهر خداوند آن حجاب تردید را از دلم برداشت. ام سلمه گفت: کار خوبی کردی. من از رسول خدا شنیدم که می‏گفت: علی با قرآن است و قرآن با علی واین دو از یکدیگر جدا نمی‏شوند تا در حوض کوثر به نزد من آیند.

19. قال رسول الله صلی الله علیه واله فی مرض موته: أیّها الناس یوشک أن أقبض قبضاً سریعاً فینطلق بی وقد قدمت إلیکم القول معذره إلیکم، ألا إنی مخلّف فیکم کتاب ربّی عزّوجلّ وعترتی أهل بیتی، ثمّ أخذ بید علیّ علیه السلام فرفعها فقال: هذا علیّ مع القرآن والقرآن مع علیّ لایفترقان حتی یردا علیَّ الحوض فاسألهما ما خلفت فیهما. (الصواعق المحرقه، ابن حجر: ص75)
رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ در بیماری آخر خود که به رحلت آن حضرت انجامید، فرمود: ای مردم! به زودی خداوند روح مرا خواهد گرفت و از میان شما خواهم رفت. این سخن را برای اتمام عذر و حجت با شما در میان نهادم. بدانید که من پس از خود، کتاب خدا و عترت و اهل بیتم را به جا می گذارم. سپس دست علی را گرفت و بالا برد و فرمود: علی با قرآن است و قرآن با علی. این دو از یکدیگر جدا نمی شوند تا در قیامت در کنار حوض کوثر بر من وارد شوند. من از این دو (قرآن و علی) درباره برخوردی که با آنها شده است خواهم پرسید.

    20. قال رسول الله صلی الله علیه واله لعلیّ علیه السلام: جعلتک علماً فیما بینی وبین أمتی، فمن لم یتبعک فقد کفر. (تاریخ دمشق ابن عساکر، ج42 ص388)
رسول خدا ـ صَلی الله علیهِ و آله ـ خطاب به علی علیه السلام فرمود: من تو را پرچم (هدایت) بین خود و امتم قرار دادم، پس هر کس از تو پیروی نکند، کافر شده است.

  21.  قال رسول الله صلی الله علیه واله: من أطاعنی فقد أطاع الله، ومن عصانی فقد عصی الله، ومن أطاع علیّاً فقد أطاعنی، ومن عصی علیّاً فقد عصانی. (المستدرک علی الصحیحین: ج3 ص121)
پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: آن کس که از من اطاعت کند، خداوند را اطاعت کرده است و آن کس که از من نافرمانی کند، خدا را نافرمانی کرده است و آن کس که علی را اطاعت کند، از من اطاعت کرده است و آن کس که از علی نافرمانی کند، از من نافرمانی کرده است.

  22. قال رسول الله صلی الله علیه واله: من آمن بی وصدّقنیّ فلیتولّ علیّ بن أبی طالب علیه السلام فإنّ ولایته ولایتی وولایتی ولایه الله. (تاریخ دمشق ابن عساکر، ج42 ص 239)
پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: هر کس به من ایمان آورده و مرا تصدیق کرده است باید به ولایت علی بن ابی طالب گردن نهد چرا که ولایت او ولایت من است و ولایت من ولایت خداوند است.

  23. قال رسول الله صلی الله علیه واله: من سرّه أن یحیی حیاتی ویموت مماتی ویسکن جنات عدن التی غرس فیها قضیباً ربی، فلیوال علیاً ولیوال ولیه، ولیقتد بالأئمه من ولده من بعده، فإنهم عترتی خلقوا من طینتی، ورزقوا فهماً وعلماً، وویل للمکذبین بفضلهم من أُمتی، القاطعین فیهم صلتی، لا أنالهم الله شفاعتی. (ینابیع  الموده: ص151)
رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: هر که خوشحال می‌شود به زندگی من زنده باشد و به مرگ من بمیرد و ساکن بهشت عدنی شود که درخت آن را پروردگارم غرس نموده، پس بعد از من علی را و دوست او را دوست بدارد و به ائمه بعد از او که از نسل او هستند، اقتدا کند، زیرا ایشان عترت منند که از سرشت من خلق شده‌اند و فهم و علم روزیشان شده است. وای بر تکذیب کنندگان فضایلشان از امت من و قطع کنندگان رابطه من! خداوند شفاعت مرا به ایشان نرساند.

  24. قال رسول الله صلی الله علیه واله لعلی علیه السلام: إذا کان یوم القیامه، یؤتی بک یا علی بسریر من نور، وعلی رأسک تاج، قد أضاء نوره وکاد یخطف أبصار أهل الموقف، فیأتی النداء من عند الله جل جلاله: أین وصی محمد رسول الله؟ فتقول: ها أنا ذا. فینادی المنادی: أدخل من أحبک الجنه وأدخل من عاداک فی النار، فأنت قسیم الجنه والنار. (ینابیع  الموده: ص96)
رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ به علی ـ علیه السلام ـ فرمود: وقتی هنگامه قیامت بر پا شود تو را با تختی از نور حاضر می کنند در حالی که بر سرت تاجی از نور است که نور آن چنان تابناک است که نزدیک است چشمان اهل محشر را خیره و تار کند. پس صدایی از جانب خداوند می پرسد: جانشین محمد رسول خدا کجاست؟ تو می گویی: من اینجایم. آن گاه منادی ندا می دهد که هر کسی را که دوستت دارد به بهشت ببر و هر کس را با تو دشمنی ورزیده است به جهنم ببر که تو تقسیم کننده بهشت و جهنم هستی.

  25. نظر النبی صلی الله علیه واله إلی علی علیه السلام فقال: هذا وشیعته هم الفائزون یوم القیامه. (تاریخ دمشق ابن عساکر، ج42 ص333)
پیامبر صلی الله علیه و آله به علی علیه السلام نظر کرد و فرمود: تنها علی و شیعه او رستگاران در روز قیامتند. 

   26. قال رسول الله صلی الله علیه واله: أوصی من آمن بی و صدّقنی بولایه علیّ بن أبی طالب، فمن تولاّه تولاّنی، ومن تولاّنی تولّی الله. (تاریخ دمشق ابن عساکر، ج42 ص239)
پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: هر کس را که به من ایمان آورده و مرا تصدیق کرده است، به ولایت علی بن ابی طالب سفارش می کنم. پس هر کس ولایت علی را بپذیرد ولایت من را پذیرفته و پذیرش ولایت من به معنای پذیرش ولایت خداوند است.

چهل حدیث نبوی در مناقب و فضائل امیرالمؤمنین از منابع اهل سنت
 

    27. قال رسول الله صلی الله علیه واله: علیّ خیر البشر، من أبی فقد کفر. (تاریخ دمشق ابن عساکر، ج42 ص372)
پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: علی ـ علیه السلام ـ بهترین انسان است، هر کس از پذیرش ولایت او سرباز زند، کافر است.

   28. وعن عائشه، قالت: قال رسول الله صلی الله علیه واله وهو فی بیتها لما حضره الموت: أدعوا لی حبیبی، فدعوت له أبابکر، فنظر إلیه ثم وضع رأسه، ثمّ قال: ادعوا لی حبیبی، فدعوا له عمر، فلمّا نظر إلیه وضع رأسه، ثم قال: ادعوا لی حبیبی، فقلت: ویلکم ادعوا له علیّ بن أبی طالب، فوالله ما یرید غیره، [فدعوا علیّاً فأتاه] فلمّا رآه أفرد الثوب الذی کان علیه ثم أدخله فیه، فلم یزل یحتضنه حتّی قبض صلی الله علیه واله ویده علیه (تاریخ دمشق ابن عساکر، ج42)
 از عائشه روایت شده که گفت: چون وقت وفات پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ فرا رسید در حالی که در خانه اش بود، فرمود: دوستم را به نزد من بخوانید. پس ابوبکر را صدا زدم. پیامبر نگاهی به ابوبکر انداخت سرش را برگرداند و دوباره فرمود: دوستم را به نزد من بخوانید. عمر را صدا زدند و چون نگاهش به عمر افتاد، دوباره فرمود: دوستم را به نزد من فرا بخوانید. پس من گفتم: وای بر شما. علی بن ابی طالب را صدا بزنید. به خدا قسم منظور پیامبر کسی غیر او نیست. چون علی ـ علیه السلام ـ را دید جامه ای که بر رویش بود به روی او کشید و او را وارد آن کرد و پیوسته در کنار پیامبر بود تا اینکه پیامبر جان داد در حالی که دست پیامبر بر بدن امیرالمؤمنین بود.

    29. قال رسول الله صلی الله علیه واله: ضربه علی یوم الخندق أفضل من أعمال أُمتی إلی یوم القیامه. (ینابیع الموده: ص163)
پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: ضربت علی در روز نبرد خندق از همه اعمال (نیک) امت من تا روز قیامت با فضیلت تر است.

  30. عن البراء بن عازب قال: أقبلنا مع رسول الله صلی الله علیه واله فی حجته التی حج فنزل فی بعض الطریق فأمر الصلاه جامعه فأخذ بید علی علیه السلام فقال: ألست أولی بالمؤمنین من أنفسهم، قالوا: بلی، قال: ألست أولی بکل مؤمن من نفسه، قالوا: بلی، قال: فهذا ولی من أنا مولاه اللهم وال من والاه اللهم عاد من عاداه (سنن ابن ماجه: ج1 ص43 ـ مسند احمد، حدیث: 906)
براء بن عازب روایت می کند که ما در حجه الوداع با رسول الله ـ صلی الله علیه و آله ـ بودیم که در میانه راه فرود آمد و فرمود تا همه حاجیان همراه او جمع شوند. آنگاه دست علی ـ علیه السلام ـ را گرفت و بلند کرد و فرمود: آیا من سزاوارتر به مؤمنین از خودشان نیستم؟ جمعیت فریاد زد: بله، باز حضرت فرمود: آیا من سزاوارتر به هر مؤمنی از خودش نیستم؟ همه پاسخ دادند: بله چنین است. آنگاه فرمود: این (علی) ولیّ هر کسی است که من مولای او هستم. خدایا با هر که با او دوستی کرد (و ولایت او را پذیرفت)، دوستی کن و با هر که با او دشمنی کرد، دشمنی کن.

  31. قال رسول الله صلی الله علیه واله: من آذی علیا فقد آذانی  (مسند أحمد: حدیث 15394)
پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: هر کس علی را بیازارد من را آزرده است.

 32. عن أم سلمه: أن النبی صلی الله علیه واله جلل علی علی وحسن وحسین وفاطمه کساء ثم قال: اللهم هؤلاء أهل بیتی وخاصتی اللهم أذهب عنهم الرجس وطهرهم تطهیرا، فقالت أم سلمه: یا رسول الله أنا منهم؟ قال: إنک إلی خیر. (مسند احمد: حدیث 25383)
ام سلمه روایت می کند که پیامبر صلی الله علیه و آله عبایی را بر علی و حسن و حسین و فاطمه ـ صلوات الله علیهم ـ افکند و فرمود: خداوندا! اینان اهل بیت و برترین افراد من هستند. خدایا از آنان پلیدی را ببر و به بهترین شکل پاکیزه شان گردان. ام سلمه می گوید: به رسول خدا عرض کردم: آیا من هم از آنها هستم. حضرت فرمود: نه اما تو در مسیر خیر و هدایت هستی.

  33. عن أمّ سلمه قالت: والذی أحلف به أن کان علیّ لأقرب الناس عهداً برسول الله صلی الله علیه واله قالت: عدنا رسول الله صلی الله علیه واله غداه بعد غداه، یقول: جاء علیّ؟ مراراً وأظنّه کان بعثه فی حاجه فقالت: فجاء بعد فظننا أنّ له إلیه حاجه فخرجنا من البیت فقعدنا عند الباب فکنت من أدناهم إلی الباب فأکبّ علیه علیّ فجعل یساره و یناجیه ثمّ قبض صلی الله علیه واله  من یومه ذلک، فکان أقرب الناس به عهداً (تاریخ دمشق ابن عساکر، ج42 ص394)
از اُمّ¬سلمه روایت شده که گفت: سوگند به آنکه به وی سوگند یاد می¬کنم علی نزدیک¬ترین فرد از مردم به رسول خدا ـ صَلی الله علیهِ و آله ـ بود. هر روز صبح که رسول الله را ملاقات می کردیم می¬فرمود: علی آمد؟ و بارها آن را تکرار می¬فرمود. گمان می کردم که وی را در پی کاری فرستاده است. سپس آن روز علی آمد، پس گمان کردم که با وی کاری شخصی دارد از این رو از خانه خارج شدیم و کنار در نشستیم. و من از همه به در نزدیک¬تر بودم. پس علی علیه السّلام به طرف وی خم گشت و سپس رسول خدا شروع کرد در گوشی با وی سخن گفتن تا اینکه رسول خدا در همان حال از دنیا رفت و بدین ترتیب وی نزدیک¬ترین مردم به پیامبر ـ صَلی الله علیهِ و آله ـ بود.

 34. قال رسول الله صلی الله علیه واله لعلیّ: أما ترضی أن تکون منّی بمنزله هارون من موسی إلاّ أنّه لا نبیّ بعدی و لو کان لکنته (تاریخ دمشق ابن عساکر، ج42 ص176)
پیامبر خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ به علی ـ علیه السلام ـ فرمود: آیا خشنود نمی شوی که جایگاه تو نسبت به من مانند جایگاه هارون نسبت به موسی باشد جز آن که بعد از من پیامبری نیست که البته اگر بود، آن پیامبر تو بودی.

چهل حدیث نبوی در مناقب و فضائل امیرالمؤمنین از منابع اهل سنت


  35. قال رسول الله صلی الله علیه واله: مثلی و مثل علیّ مثل شجره، أنا أصلها وعلیّ فرعها والحسن والحسین ثمرها، والشیعه ورقها، فهل خرج من الطیّب إلاّ الطیّب؟ (تاریخ دمشق ابن عساکر: ج42 ص384 )
پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: مثل من و مثل علی مثل درختی است که من ریشه (و تنه) آن و علی شاخه آن و حسن و حسین میوه آن و شیعه برگهای آنند. پس آیا از پاکیزه جز پاکیزه به دست می آید؟

36. قال رسول الله صلی الله علیه واله: یا علی، أنا مدینه العلم وأنت بابها، ولن تُؤتی المدینه إلا من قبل الباب، وکذب من زعم أنه یحبنی و یبغضک، لأنک منی وأنا منک، لحمک من لحمی، ودمک من دمی، وروحک من روحی، و سریرتک من سریرتی، وعلانیتک من علانیتی، سعد من أطاعک وشقی من عصاک، وربح من تولاک وخسر من عاداک، فاز من لزمک وهلک من فارقک، مثلک ومثل الأئمه من ولدک بعدی مثل سفینه نوح، من رکبها نجا ومن تخلف عنها غرق، ومثلکم کمثل النجوم کلما غاب نجم طلع نجم إلی یوم القیامه. (ینابیع  الموده: ص36)
پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: ای علی! من شهر علمم و تو درِِ آن هستی و هرگز وارد شهر جز از درِ آن نمی توان شد. دروغ می گوید آن که گمان می برد من را دوست دارد اما با تو دشمن است. چون تو از منی و من از توام. گوشت تو گوشت من و خون تو خون من است. روح تو از روح من و باطن تو باطن من و آشکار و ظاهر تو ظاهر من است. سعادتمند شد آن که از تو اطاعت کرد و بدبخت شد آن که نافرمانی ات کرد. سود برد آن که ولایت و دوستی تو را پذیرفت و زیان کرد آن که با تو دشمنی ورزید. آن کس که همراه تو شد، رستگار شد و آن کس که از تو جدا شد، هلاک شد. مَثل تو و مَثل امامان از نسل تو بعد از من مثل سفینه نوح است که هر کس در آن در آمد نجات یافت و هر کس از آن جا ماند، غرق شد. همچنین مَثل شما مثل ستارگان است که هر ستاره ای غائب شود ستاره ای دیگر طلوع می کند و این تا روز قیامت ادامه دارد. 

 37. وعن أنس بن مالک قال: کنت جالساً مع النبیّ صلی الله علیه واله إذ أقبل علیّ ابن أبی طالب علیه السلام فقال النبیّ صلی الله علیه واله: یا أنس أنا وهذا حجّه الله علی خلقه. (تاریخ دمشق ابن عساکر، ج42 ص308)
انس بن مالک می گوید: من نزد پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ نشسته بودم که علی بن ابی طالب آمد. پیامبر فرمود: ای انس! من و این (علی) حجت خداوند بر مخلوقاتش هستیم.

  38. قال رسول الله صلی الله علیه واله: علیّ منّی مثل رأسی من بدنی (مناقب علیّ بن أبی طالب : ص92)
پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: علی نسبت به من مانند سر من نسبت به بدنم است.

  39. قال رسول الله صلی الله علیه واله: عنوان صحیفه المؤمن حب علی بن أبی طالب. (ینابیع الموده: ص105)
پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: عنوان صحیفه مؤمن دوستی علی ابن ابی طالب است.

  40. قال رسول الله صلی الله علیه واله: علیّ علیه السلام أقضی أمتی بکتاب الله، فمن أحبنی فلیحبّه، فإن العبد لا ینال ولایتی إلاّ بحبّ علیّ علیه السلام. (تاریخ دمشق ابن عساکر، ج42 ص241)
پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: علی ـ علیه السلام ـ مسلط ترین و آگاه ترین فرد نسبت به قران است. پس هر که من را دوست دارد باید او را نیز دوست داشته باشد. همانا هیچ بنده ای به ولایت من دست پیدا نمی کند مگر با دوست داشتن علی.




طبقه بندی: علــــــــیٌ مَعَ الحَــــــــــــــق والحَــــــــــــــق مَـــعَ علــــــــــــــــی (ع)، 
نگارش در تاریخ جمعه 20 اسفند 1395 توسط سیدعبداللطیف صُبــاح الموسوی | اکتب تعلیق ()



ابیات فی وصف الامام علی
«علیه السلام»



 هذه ابیات شعریه شهیرة فی وصف امام المتقین و سید الوصیین الامام علی «علیه آلاف التحیة و الثناء» التی اقدمها الیکم بمناسبة عید الغدیر الاغر بعد تقدیم احر التباریک و التهانی بهذه المناسبة المبارکة

http://sobah.persiangig.com/image/alshehade3.JPG

خادم اهل البیت وافتخر ان اكون خادم لخدام اهل البیت لانَّ حبهم مخلوط فی دمی ولحمی

انی حربٌ لمن حاربهم وسلمٌ لمن سالمهم ، و اقول قول بولس سلامه الرجل المسیحی


یا سماء اشهدی و یا ارض قرّی  و اخشعی انّنی احب

علیاً
---------------------------

ابوابراهیم


قصیدة الناشی الصغیر:



بآل محمد عرف الصواب * وفی أبیاتهم نزل الکتاب



هم الکلمات والأسماء لاحت * لآدم حین عز له المتاب



وهم حجج الإله على البرایا * بهم وبحکمهم لا یستراب



بقیة ذی العلى وفروع أصل * بحسن بیانهم وضح الخطاب



وأنوار ترى فی کل عصر * لإرشاد الورى فهم شهاب



ذراری أحمد وبنو علی * خلیفته فهم لب لباب



تناهوا فی نهایة کل مجد * فطهر خلقهم وزکوا وطابوا



إذا ما أعوز الطلاب علم * ولم یوجد فعندهم یصاب



محبتهم صراط مستقیم * ولکن فی مسالکه عقاب



ولا سیما أبو حسن علی * له فی الحرب مرتبة تهاب



کأن سنان ذابله ضمیر * فلیس عن القلوب له ذهاب



وصارمه کبیعته بخم * معاقدها من القوم الرقاب



علی الدر والذهب المصفى * وباقی الناس کلهم تراب



إذا لم تبر من أعدا علی (1) * فما لک فی محبته ثواب



إذا نادت صوارمه نفوسا * فلیس لها سوا نعم جواب



فبین سنانه والدرع سلم * وبین البیض والبیض اصطحاب



هو البکاء فی المحراب لیلا * هو الضحاک إن جد الضراب



ومن فی خفه طرح الأعادی * حبابا کی یلسبه (2) الحباب



فحین أراد لبس الخف وافى * یمانعه عن الخف الغراب



وطار له فاکفأه وفیه * حباب فی الصعید له انسیاب (3)



ومن ناجاه ثعبان عظیم * بباب الطهر ألقته السحاب



رآه الناس فانجفلوا (4) برعب * وأغلقت المسالک والرحاب



فلما أن دنا منه علی * تدانى الناس واستولى العجاب



فکلمه علی مستطیلا * وأقبل لا یخاف ولا یهاب



ودن لحاجر (5) وانساب فیه * وقال وقد تغیبه التراب



: أنا ملک مسخت وأنت مولى * دعاؤک إن مننت به یجاب



أتیتک تائبا فاشفع إلى من * إلیه فی مهاجرتی الإیاب



فأقبل داعیا وأتى أخوه * یؤمن والعیون لها انسکاب



فلما أن أجیبا ظل یعلو * کما یعلو لدی الجد العقاب



وأنبت ریش طاووس علیه * جواهر زانها التبر المذاب



یقول: لقد نجوت بأهل بیت * بهم یصلى لظى وبهم یثاب



هم النبأ العظیم وفلک نوح * وباب الله وانقطع الخطاب



(1) کذا فی تخمیس العلامة الشیخ محمد علی الأعسم. وفی کتاب الاکلیل
والتحفة:



ومن لم یبر من أعدا على * فلیس له النجات ولا ثواب



(2) لسبته الحیة: لدغته.



(3) انسابت الحیة: اجرت وتدافعت.



(4) انجفل وتجفل القوم: هربوا مسرعین



(5) الحاجر: الأرض المرتفعة و وسطها منخفض.



 



ولله در المتنبی حین قال:



و ترکت مدحی للوصی تعمداً .. إذ کان نوراً مستطیلاً شاملا



إذا استطال الشیء قام بنفسه .. و صفات نور الشمس تذهب باطلاً



 



ابن ابی الحدید المعتزلی:



یقولــون لـی قـل فی علـــی مدائحا * فإن أنا لم أمدحه قالوا معاند



وماصنت عنه
الشعر عن طیب هاجس * ولا أننی عن مذهب الـحق حائد



ولکن عن الأشعار والمدح صنت من * علیه ابتنى قرءاننـا والمســاجد



فلـو أن ماء الأبحر الســبعة التــی * خلــقن مــدادا والسماوات کاغــد



وأشجـــار خلق اللــه أقلام کــاتب * إذا الخـــط أفناهــن عادت عـوائد



وکــان جمیع الجــن والإنــس کـتبا * إذا کــل منــهم واحـد قــام واحــــد



وخطـــوا جمیــعا منقبا بعد منقبــا * لمــا خــط من تلک المنــاقب
واحــــد



 



الشافعی امام الشوافع:



یأآل بیت رسول الله حبکم ***** فرض من الله فی القرآن انزله



کفاکم من عظیم الشأن أنکم***من لم یصل علیکم لا صلاة له



 



و نعم ما قال المسیحی بولس سلامة:



لا تقل شیعة هواة علی * ان کل منصف
شیعیاً



هو فخر التاریخ لا فخر شعبٍ  * یصطفیه
و یدعیه ولیاَ



جلجل الحق فی المسیحیّ حتّى  * اصبح
من فرط حبّه علویا



انا من یعشق البطولة والالها * م و العدل والخلق الرضیا



فاذا لم یکن علیُّ نبیاً  * فلقد
کان خلقه نبویّا



انت ربُّ للعالمین الهی  * فان لهم
حنانک الابویّا



وانلنی ثواب ما سطرت کفیّ  * فهاج
الدمع فی مقلتیّا



سفر خیر الانام من بعد طه  * ما رأى
الکون مثله آدمیّا



یا سماء اشهدی و یا ارض قرّی  * و
اخشعی انّنی ذکرت علیّا


/harfi.parsiblog.com

ملاحظة وانتباة لكل من یحمل البغض لعلی بن ابیطالب علیه السلام ، احسن شی یختبر نفسه ،
وهو ابسط اختبار ، لا یحتاج الی طبیب ولا عارف ولا اخصائی ، اذا احس فی نفسه بغض امیرالمؤمنین

لازم ان یسئل والدتـــه عن السبب... وانت ایها القاری العزیز فسَّر كلامی واعرف معناه واسئلك الدعاء
-----------------
توجه توجه برای آنهائیكه  دشمنی با علی ابن ابیطالب دارند آزمایش ساده ایی است كه میتونند انجام بدند

چون این روزها شاهد این هستیم بعضیها از ولایت علی خارج شدند ، وبه ولایت فلان وفلان وفلان پیوستند

این آزمایش نیازی به دكتر متخصص یا جنتیك ندارد، بهترین راه اینست وقتی  در قلبشون احساس دشمنی

با علی كردند   از والدیه خود یعنی از مادر خود  سبب آنرا   بپرسند   مطمئنا به حقیقت خواهند رسید.......

دست تمام عاشقین ولایت علی رو میبوسم 
http://sobah.persiangig.com/image/amiralmoaminin.JPG



طبقه بندی: علــــــــیٌ مَعَ الحَــــــــــــــق والحَــــــــــــــق مَـــعَ علــــــــــــــــی (ع)، 
نگارش در تاریخ پنجشنبه 26 آبان 1390 توسط سیدعبداللطیف صُبــاح الموسوی | نظرات ()
إنّ الشیعة الإمامیة الّذین أظهروا حبّهم وولاءهم لأهل البیت استجابة لقوله تعالى: ( قل لا أسالکم علیه أجراً إلاّ المودّة فی القربى )(1)..
أخرجه الإمام أحمد والطبرانی والحاکم، عن ابن عبّاس ـ رضی الله عنهما ـ، قال: لمّا نزلت هذه الآیة قالوا: یا رسول الله!

مَن قرابتک هؤلاء الّذین أوجبت علینا مودّتهم؟

فقال رسول الله (صلى الله علیه وآله وسلم): علیٌّ وفاطمة وابناهما(2).
____________
1- سورة الشورى 42: 23.

2- فضائل علیّ بن أبی طالب (علیه السلام) ـ لأحمد بن حنبل ـ: 187 ح 263، المعجم الکبیر 3 / 47 ح 2641 و ج 11 /

_____________________________________ [الصفحة 6] _____________________________________
وإکباراً لمقامهم، لقوله تعالى: ( إنّما یُرید الله لیذهب عنکم الرجس أهل البیت ویطهّرکم تطهیراً )(1)..

روى الترمذی عن عمر بن أبی سلمة ـ ربیب النبیّ (صلى الله علیه وآله وسلم) ـ، قال: لمّا نزلت هذه الآیة: ( إنّما یُرید

الله لیذهب عنکم الرجس أهل البیت ) فی بیت أُمّ سلمة رضی الله عنها، دعا فاطمة وحسناً وحسیناً وجلّلهم بکساء، وعلیٌّ خلف ظهره، ثمّ قال: " اللّهمّ هؤلاء أهل بیتی، أذهِب عنهم الرجس وطهّرهم تطهیراً "(2).
____________
1- سورة الأحزاب 33: 33.
2- سنن الترمذی 5 / 327 ـ 328 ح 3205 و ص 621 ـ 622 ح 3787 و ص 656 ـ 657 ح 3871.
وانظر أیضاً: صحیح مسلم 7 / 130، مسند أحمد 6 / 292 و ص 323، فضائل علیّ بن أبی طالب (علیه السلام) ـ لأحمد بن حنبل ـ: 67 ذ ح 102 و ص 79 ح 118، المستدرک على الصحیحین 2 / 451 ح 3558 و ح 3559، خصائص الإمام علیّ (علیه السلام) ـ للنسائی ـ: 24 ح 9، أسباب النزول ـ للواحدی ـ: 198، مناقب الإمام علیّ (علیه السلام) ـ للمغازلی ـ: 140، المصنّف ـ لابن أبی شیبة ـ 7 / 501 ح 49 و 50، المعجم الأوسط 2 / 401 ـ 402 ح 2176، الصواعق المحرقة: 224، التذکرة فی أحوال الموتى وأُمور الآخرة: 723، تاریخ دمشق 14 / 137 ـ 148 ح 3441 ـ 3460 و ج 42 / 98 ح 8440 و ص 100 ـ 101 ح 8447 و ص 136 ح 8518 و ص 137 ح 8520، مختصر تاریخ دمشق 17 / 329 و 332 و 342 و 365، سیر أعلام النبلاء 10 / 346 ـ 347، تفسیر الطبری 10 / 269 ـ 298 ح 28485 ـ 28502، شواهد التنزیل 2 / 10 ـ 92، تفسیر ابن کثیر 3 / 465 ـ 466، مجمع الزوائد 9 / 168، مجمع البیان 8 / 137 ـ 138، ینابیع المودّة 3 / 364 ح 1 و ص 368 ـ 369 ح 3.
_____________________________________ [الصفحة 7] _____________________________________
هؤلاء الشیعة یسجدون على قطع من الأرض مقولبة یحملونها معهم.
والتربة الحسینیة: هی عبارة عن تراب أُخذ من أرض کربلاء الشاسعة المترامیة الأطراف للسجود علیها، لا کما یظنّ بعضهم أنّها من تراب مزج بدم الإمام الحسین (علیه السلام)، ولکن هذه الإضافة أکسبتها شرافة، کالإضافة إلى سائر المقامات العالیة، وقد جرى العقلاء على الاهتمام بهذه الأُمور الاعتباریة.
والشیعة الإمامیة اعتادوا السجود على التربة الحسینیة، حیث اجتمعت فیها کلّ الشروط التی یجب توافرها فی مسجد الجبهة، من طهارة وإباحة... إلى آخر الشروط المقرّرة فی الموسوعات الفقهیة.
وقد أجمع فقهاء الأُمّة الإسلامیة على أنّ السجود على الأرض هو الأفضل، فحملها بعضٌ منهم معه رعایة للاحتیاط، وحرصاً على الأفضلیة ; لأنّ البیوت الیوم والأماکن العامة کسیت أرضیّتها بأبسطة قطنیة أو بالسجّاد الصوفی، أو مسفلتة، أو معبّدة، بما یخرجها عن کونها أرضاً، فیقع المصلّی بین
_____________________________________ [الصفحة 8] _____________________________________
محذورَین، إمّا: فوات الأفضلیة، أو: بطلان الصلاة، کما سیأتی.
ولم یکن السجود على التربة عند الشیعة من الواجبات فی الصلاة، ولذا نراهم فی المسجد الحرام، وفی مسجد الرسول (صلى الله علیه وآله وسلم) یسجدون على أرض المسجد ; لأنّ أرضیة المسجدین الشریفین مبلّطة بالحجر الطبیعی، أو مفروشة بالحصى، وکلّ منهما یسمّى أرضاً، ویصحّ السجود علیه.
ولکن من المؤسف أنّ بعض إخواننا المسلمین یرمی الشیعة بالشرک والمروق عن الدین لسجودهم على هذه القطعة من الأرض، وقد قال تعالى: ( ولا تقولوا لمن ألقى إلیکم السلام لست مؤمناً )(1).
فکیف بمن یشهد الشهادتین، ویؤدّی الصلوات الخمس، ویحجّ البیت الحرام... إلى آخر فروع الدین؟!
وهل إنّ الاختلاف فی الفروع الفقهیة یوجب الخروج عن الدین، والکفر بسُنّة سیّد المرسلین؟!
فی حین نرى أنّ المذهب الواحد قد یختلف فقهاؤه فی کثیر من الفروع الفقهیة ; لأنّ کلّ فقیه یفتی بما یؤدّی إلیه نظره، وما أدّى إلیه نظره فهو حکم الله الظاهری فی حقّه، وهکذا
____________
1- سورة النساء 5: 94.
_____________________________________ [الصفحة 9] _____________________________________
بالنسبة إلى الفقیه الآخر، ولا نرى أنّ أحدهما یکفّر صاحبه، بل قالوا: من أخطأ فله أجر، ومن أصاب فله أجران (1).
والشیعة الإمامیة تضع جباهها على التربة الحسینیة ; لأنّها أرض طبیعیة، والأرض أفضل المساجد، وقد صحّ عن الرسول الکریم (صلى الله علیه وآله وسلم) أنّه قال: " جُعلت لی الأرض مسجداً وطهوراً "(2).
ولو کان الشیعة یسجدون لها لکانوا یسجدون دونها لا أنْ یضعوا جباههم علیها، وهناک فرق بین السجود لها وبین السجود علیها، ولیس کلّ مسجود علیه معبوداً، وإلاّ لکان الساجد على البساط ساجداً له، والساجد على السجّاد عابداً له.. وهکذا! فی حین لا یقول بذلک أحد.
وما أفاده العلاّمة المغفور له الشیخ عبد الحسین الأمینی طاب ثراه، مؤلّف موسوعة " الغدیر " الکبرى، فی محاضرة ألقاها فی سوریا عام 1384 هـ، وهی التی بین یدیک
____________
1- انظر: صحیح البخاری 8 / 193 ـ 194 ح 120، وفیه: قال رسول الله (صلى الله علیه وآله وسلم): " إذا حکم الحاکم فاجتهد ثمّ أصاب، فله أجران، وإن حکم فاجتهد ثمّ أخطأ، فله أجر ".
2- صحیح البخاری 1 / 149 ح 2 و ص 190 ح 98، صحیح مسلم 2 / 63 ـ 64، سنن الترمذی 2 / 131 ح 317، سنن أبی داود 1 / 129 ح 489، سنن النسائی 2 / 56، مسند أحمد 2 / 240 و 250.
_____________________________________ [الصفحة 10] _____________________________________
ـ قارئی العزیز ـ یغنی طالب الحقیقة ومن أراد أن یطّلع على هذه المسألة الفقهیة الهامّة.
وقد خاض (قدس سره) فی کلّ المسانید، والصحاح، وأُمّهات الکتب الفقهیة، ثمّ عرض علینا فی محاضرته هذه زبد هذا المخاض من الأحادیث الواردة فی هذا الباب، وناقشها مناقشة علمیة ینجلی فیها الریب عن کلّ من له قلب أو ألقى السمع وهو شهید.
وصنّف ما ورد من أحادیث فی السجود إلى ثلاثة أقسام:
الأوّل: السجود على الأرض.
الثانی: السجود على النبات ; کالحصیر، والفحل ـ حصیر کبیر مصنوع من سعف النخل ـ، والخُمْرة ـ حصیر صغیر من سعف النخل یتّخذ للصلاة(1) ـ.
الثالث: السجود على الثیاب القطنیة، أو الصوفیة.
وسلّط الأضواء على هذا القسم الثالث، وکانت روایات هذه القسم یفسّرها ظرفها، فقد کانت جمیعها ـ إلاّ ما شذّ ـ صریحةً فی أنّ السجود على الثوب کان إمّا فی صیف قائظ شدید الحرّ، أو فی برد قارس یتعذّر أو یتعسّر مباشرة
____________
1- انظر: لسان العرب 4 / 213 مادّة " خمر ".
_____________________________________ [الصفحة 11] _____________________________________
المصلّین فیه للأرض اللاهبة أو القارسة.
وقاعدة " لا ضرر ولا ضرار " فی الإسلام لها الحکومة على سائر الأدلّة کما یقول الفقهاء، وما ینجم عنه الضرر یحرم فعله.
ومن هذا نعلم أنّ السجود على الصوف أو القطن اختیاراً یوقع المسلم فی حیرة من أمره ; لأنّ ذلک لا یجوز على أساس أنّ العبادات توقیفیة، فالتعدّی عنها إلى غیرها إدخال ما لیس من الدین فی الدین، وهو بدعة محرّمة، وأمر مُحدَث، وقد ورد عنه (صلى الله علیه وآله وسلم): " شرّ الأُمور مُحْدَثاتها "(1)، وسوف یأتی تفصیل ذلک.
وهناک فیض من روایات جاءت فی کراهة نفخ موضع السجود غصّت بها کتب الحدیث، تفیدنا أنّ المسلمین ما کانوا یسجدون على غیر الأرض وغیر الحُصُر النباتیة، وإلیک قارئی الکریم بعضاً منها:
1 ـ فقد أورد الإمام مالک بن أنس فی " الموطّأ "، قال: حدّثنی یحیى، عن مالک، عن أبی جعفر القاری، أنّه قال:
____________
1- صحیح مسلم 3 / 11، مسند أحمد 3 / 319 و 371، السنن الکبرى 3 / 207 و 213 و 214، المعجم الأوسط 9 / 269 ح 9418، مجمع الزوائد 1 / 171.
_____________________________________ [الصفحة 12] _____________________________________
رأیت عبد الله بن عمر إذا هوى لیسجد مسح الحصباء لموضع جبهته مسحاً خفیفاً(1).
2 ـ وأورد أیضاً، قال: حدّثنی مالک، عن یحیى بن سعید، أنّه بلغه أن أبا ذرّ کان یقول: مسح الحصباء مسحة واحدة وترکها خیر من حُمْر النَعَم(2).
والملاحظ فی هذین الحدیثین: الالتزام بالسجود على الأرض.
* وأورد أیضاً الحافظ عبد العظیم المنذری فی کتابه " الترغیب والترهیب من الحدیث الشریف " فی السجود على الحصى وکراهة نفخ السجود، نورد بعضاً منها:
1 ـ قال: عن أبی ذرّ (رضی الله عنه)، عن النبیّ (صلى الله علیه وآله وسلم): إذا قام أحدکم فی الصلاة فإنّ الرحمة تواجهه، فلا تحرّکوا الحصى.
رووه کلّهم من روایة أبی الأحوص، عنه(3).
____________
1- الموطّأ: 146 ح 48.
2- الموطّأ: 146 ح 49.
وحُمْر النَعَم: الإبل الحمراء، وهی خیر الإبل وکرائمها، وهو مَثَل فی کلّ نفیس ; انظر مادّة " حمر " فی: لسان العرب 3 / 318، المصباح المنیر: 58، تاج العروس 6 / 309.
3- الترغیب والترهیب 1 / 222 ـ 223 ح 1، وانظر: سنن الترمذی 2 / 219 ح 389، سنن أبی داود 1 / 246 ح 945، سنن ابن ماجة 1 / 328 ح 1027، سنن النسائی 3 / 6، المصنّف ـ لعبد الرزّاق ـ 2 / 38 ح 2398، الإحسان بترتیب صحیح ابن حبّان 4 / 20 ح 2271.
_____________________________________ [الصفحة 13] _____________________________________
2 ـ وعن معیقب أنّ النبیّ (صلى الله علیه وآله وسلم) قال: لا تمسح الحصى وأنت تصلّی، فإن کنت لا بُدّ فاعلا فواحدة ـ تسویة الحصى ـ.
رواه البخاری، ومسلم، والترمذی، والنسائی، وأبو داود، وابن ماجة(1).
3 ـ وعن جابر (رضی الله عنه)، قال: سألت النبیّ عن مسح الحصى فی الصلاة، فقال: واحدة، ولئن تمسک خیر لک من مئة ناقة کلّها سود الحدق.
رواه ابن خزیمة فی صحیحه(2).
4 ـ وعن أبی صالح ـ مولى طلحة ـ، قال: کنت عند أُمّ سلمة زوج النبیّ، فأتى ذو قرابتها شابّ ذو جُمّة(3)فقام یصلّی، فلمّا أراد أن یسجد نَفخَ، فقالت: لا تفعل! فإنّ
____________
1- الترغیب والترهیب 1 / 223 ح 2، وانظر: صحیح البخاری 2 / 142 ـ 143 ح 230، صحیح مسلم 2 / 74 ـ 75، سنن الترمذی 2 / 220 ح 380، سنن النسائی 3 / 7، سنن أبی داود 1 / 247 ح 946، سنن ابن ماجة 1 / 327 ح 1026.
2- الترغیب والترهیب 2 / 223 ح 3.
3- الجُمّة من الإنسان ـ وجمعها: جُمَم ـ: مجتمع شعر ناصیته، وهی التی تبلغ المَنکبین.
انظر: المصباح المنیر: 43، لسان العرب 2 / 367، مادّة " جَمَمَ ".
_____________________________________ [الصفحة 14] _____________________________________
رسول الله (صلى الله علیه وآله وسلم) کان یقول لغلام لنا أسود: یا رباح! تَرِّب وجهک.
رواه ابن حبّان فی صحیحه(1).
ومن مجموعة روایات کراهة النفخ ـ وما أکثرها ـ جاء ذِکر السجود على الأرض فیها، فی حین کان السجود بأماکن خاصة وأماکن عامّة.
فمثلا هذا الشابّ ـ قرابة أُمّ سلمة ـ الذی جاء ضیفاً إلى بیت رسول الله ـ وعادة وکما قیل: لکلّ قادم کرامة ـ فلِمَ لَم تفرش له أُمّ سلمة أجود بساط عندها؟!
ولا أعتقد أنّ أُمّ سلمة تفتقد وجود بساط فی بیتها! ولو کانت صلاته بالمسجد لقلنا: إنّ المسجد فُرش بالحصى، وکلّ المسلمین یسجدون علیه، أمَا والشابّ یصلّی فی بیت أُمّ سلمة فلا یمکن أن یأتی هذا الافتراض، ومع هذا تنهاه أُمّ سلمة عن نفخ موضع سجوده، وتریده أن یضع جبهته على الحصى، ومع غباره!
____________
1- الترغیب والترهیب 2 / 223 ح 4، وانظر: الإحسان بترتیب صحیح ابن حبّان 3 / 191 ح 1910، سنن الترمذی 2 / 221 ح 382، المستدرک على الصحیحین 1 / 404 ح 1001، وقال فیه: هذا حدیث صحیح ولم یخرّجاه، وقال الذهبی: صحیح.
_____________________________________ [الصفحة 15] _____________________________________
والذی یقال فی المقام: إنّ الّذین وفّقهم الله لاستقصاء أحادیث السجود ـ الواردة فی مظانّها وسبر المسانید والموسوعات الفقهیة ـ لم یوافونا ولا بحدیث واحد صریح فی أنّ رسول الله (صلى الله علیه وآله وسلم) أو أحد أصحابه المکرّمین سجد على بساط من القطن أو الصوف.
إذاً ـ والحالة هذه ـ یتبیّن لنا أنّه لا یجوز السجود على الصوف، ولا على القطن، ولا على أیّ شیء سوى الأرض وما أنبتت ما لم یؤکل أو یلبس، وعلى القرطاس، دون غیرها.
والعبادات ـ قارئی الکریم ـ توقیفیة، یقتصر فیها على مورد النصّ، وفِعل الرسول (صلى الله علیه وآله وسلم)، وتقریره، وقوله، هو سُنّة بمثابة نصّ قرآنی.
نعم، قد یُستفاد من بعض الأحادیث أنّ بعض الصحابة سجد على ثیابه، وقد تقدّم أنّه یجوز ذلک عند الضرورة، والضرورات تبیح المحظورات.
کما قد أورد فی عمدة القاری شرح صحیح البخاری، للشیخ بدر الدین العینی تعلیقاً على حدیث الخُمرة، قال:
" الرابع: جواز الصلاة على الخُمْرَة من غیر کراهة.
وعن ابن المسیّب: الصلاة على الخُمرة سُنّة.
_____________________________________ [الصفحة 16] _____________________________________
وقد فعل ذلک جابر، وأبو ذرّ، وزید بن ثابت، وابن عمر ـ رضی الله تعالى عنهم ـ "(1).
وکانت سیرة الشیعة الإمامیة العمل بالأفضل، لذا فهم یسجدون على تربة تصنع من أرض طابت وطهرت ـ والأرض تشقى وتسعد ـ یأخذونها من أرض کربلاء، لِما ورد عنه (صلى الله علیه وآله وسلم): " حسین منّی وأنا من حسین "(2)..
و " الحسن والحسین سیّدا شباب أهل الجنّة "(3).
____________
1- عمدة القاری شرح صحیح البخاری 4 / 108.
2- سنن الترمذی 5 / 617 ح 3775، مسند أحمد 4 / 172، المستدرک على الصحیحین 3 / 194 ـ 195 ح 4820، مصنّف ابن أبی شیبة 7 / 515 ح 22، الإحسان بترتیب صحیح ابن حبّان 9 / 59 ح 6932، المعجم الکبیر 3 / 32 ح 2586 و ص 33 ح 2589 و ج 22 / 273 ـ 274 ح 701 و 702، تاریخ دمشق 14 / 149 ح 3461 و ص 150 ح 3464، جامع الأحادیث الکبیر ـ للسیوطی ـ 4 / 228 ح 11267، الجامع الصغیر: 232 ح 3823.
3- سنن الترمذی 5 / 614 ح 3768 و ص 619 ح 3781، مسند أحمد 3 / 3 و ص 62 و 64 و 82 و ج 5 / 391، الخصائص ـ للنسائی ـ: 99 ح 124 و 125 و ص 104 ـ 105 ح 135 ـ 137، مصنّف ابن أبی شیبة 7 / 512 ح 2 و 3، مسند أبی یعلى 2 / 395 ح 1169، المعجم الکبیر 3 / 35 ـ 40 ح 2598 ـ 2608 و ج 22 / 402 ـ 403 ح 1005، المعجم الأوسط 1 / 174 ـ 175 ح 368 و ج 3 / 8 ـ 9 ح 211 و ج 4 / 520 ح 4332، مصابیح السُنّة 4 / 193 ح 4827 و ص 196 ح 4835، تاریخ بغداد 1 / 138 و 140 و ج 4 / 207 و ج 6 / 372 ـ 373 و ج 9 / 231 و ج 11 / 90، الإحسان بترتیب صحیح ابن حبّان 9 / 55 ح 6920 و 6921، تاریخ دمشق 14 / 130 ـ 131 ح 3423 ـ 3425 و ص 132 ـ 137 ح 3427 ـ 3440، مجمع الزوائد 9 / 182 ـ 183، الجامع الصغیر: 332 ح 3820 ـ 3822، جامع الأحادیث الکبیر 4 / 228 ح 11267 و ص 257 ح 11472 و 11473 و ص 258 ح 11477، الصواعق المحرقة: 211 و 284 و 290، کنز العمّال 12 / 112 ـ 113 ح 34246 ـ 34249 و ص 115 ح 34259 و 34260 و ص 116 ح 34299 و ص 117 ح 34274 و ص 119 ح 34282 و ص 120 ح 34285 و 34288 و 34289 و ص 122 ح 34293.
_____________________________________ [الصفحة 17] _____________________________________

ادامه مطلب
طبقه بندی: علــــــــیٌ مَعَ الحَــــــــــــــق والحَــــــــــــــق مَـــعَ علــــــــــــــــی (ع)، 
نگارش در تاریخ چهارشنبه 25 آبان 1390 توسط سیدعبداللطیف صُبــاح الموسوی | نظرات ()

الصفحة 95
تأخذه فی الله لومة لائم، ولا یثنی عزمه من حطام الدنیا شیء ـ وكان رسول الله صلّى الله علیه وآله وسلّم یعلمُ ذلك علم الیقین وكان فی كل مناسبة یُشید فضائل أخیه وإبن عمّه لكی یحبّبه الیهم فیقول: حب علی إیمان وبغضه نفاق(1) ـ ویقول علی منّی وأنا من علی(2) ویقول علی ولی كل مؤمن بعدی(3) ـویقول علی باب مدینة علمی وأبو ولدی(4) ویقول: علی سید المسلمین وإمام المتقین وقائد الغر المحجّلین(5) .

ولكن مع الأسف مازادهم ذلك إلاّ حسداً وحقداً وبذلك إستدعاه رسول الله صلّى الله علیه وآله وسلّم قبل موته فعانقه وبكى، وقال له: یاعلی: إنی أعلم إن لك ضغائن فی صدور قوم سوف یظهرونها لك بعدی. فإن بایعوك فاقبل وإلاّ فاصبر حتّى تلقانی مظلوماً(6) فإذا كان أبو الحسن سلام الله علیه لزم الصبر بعد بیعة أبی بكر فذلك بوصیة الرسول له وفی ذلك من الحكمة ما لا یخفى.

خامساً ـ أضف إلى كل ماسبق إن المسلم إذا ماقرأ القرآن الكریم وتدبّر آیاته یعرف من خلال قصصه التی تناولت الأمم والشعوب السابقة إنّه وقع فیهم أكثر مما وقع فینا، فها هو قابیل یقتل أخاه هابیل ظلماً وعدواناً وها هو نوح جد الأنبیاء بعد ألف سنة من الجهاد لم یتبعه من قومه إلاّ القلیل وكانت أمرأته وإبنه من الكافرین، وها هو لوط لم یوجد فی قریته غیر بیت من المؤمنین، وها هم الفراعنة الذین إستكبروا فی الأرض وأسعبدوا النّاس لم یكن فیهم غیر مؤمن یكتم إیمانه،

____________

(1) صحیح مسلم 1 /61.

(2) صحیح البخاری 3 /168.

(3) مسند احمد 5 /25 ومستدرك الحاكم 3 /124.

(4) المستدرك للحاكم 3 /126.

(5) منتخب كنز العمال 5 /34.

(6) الریاض النضره فی مناقب العشرة للطبری باب فضائل علی بن أبی طالب


الصفحة 96
وهاهم إخوة یوسف أبناء یعقوبوهم عصبة یتآمرون على قتل أخیهم الصغیر بغیر ذنب إقترفه ولكن حسداً له لأنّه أحبّ الى أبیهم، وها هم بنوا إسرائیل الذین أنقذهم الله بموسى وفلق لهم البحر وأغرق أعداءهم فرعونَ وجنوده بدون أن یكلّفهم عناء الحرب ما إن خرجوا من البحر ولم تجفّ اقدامهم فأتوا على قوم یعكفون على أصنام لهم قالوا: یاموسى إجعل لنا إلهاً كما لهم آله قال إنكم قوم تجهلون.

ولمّا ذهب الى میقات ربّه وإستخلف علیهم أخاه هارون تآمروا علیه وكادوا یقتلونه ـ وكفروا بالله وعبدو العجل ـ ثم بعد قتلوا أنبیاء الله قال تعالى ـ أفكلّما جاءكم رسول بما لا تهوى أنفسكم إستكبرتم ففریقاً كذبتم وفریقاً تقتلون (1) .

وها هو سیدنا یحیى بن زكریا وهو نبی وحصور ومن الصالحین یقتلُ ویهدى رأسه الى بغی من بغایا بنی اسرائیل.

وها هم الیهود والنصارى یتآمرون على قتل وصلب سیدنا عیسى، وهاهی أمة محمد تعد جیشاً قُوامه ثلاثین الفاً لقتل الحسین ریحانة رسول الله وسید شباب أهل الجنة ولم یكن معه غیر سبعین من أصحابه فقتلوهم جمیعاً بما فی ذلك أطفاله الرضّع.

فأی غرابة بعد هذا ؟ أی غرابة بعد قول الرسول لأصحابه:

«ستتبعون سُنن من كان قبلكم شبراً بشبر وذراعاً بذراع حتى لو دخلوا جحر ضبّ لدخلتموه، قالوا: أتراهم الیهود والنصارى ؟ قال: فمن أذن ؟؟»(2) .

أی غرابة ونحن نقرأ فی البخاری ومسلم قوله صلّى الله علیه وآله وسلّم:

____________

(1) سورة البقرة آیة 87

(2) صحیح البخاری 4 /144 و 8 /151.


الصفحة 97
«یؤتى باصحابی یوم القیامة الى ذات الشمال فاقول الى أین ؟ فیقال الى النار والله، فاقول یارب هؤلاء أصحابی فیقال: إنك لا تدری ما أحدثوا بعدك، فاقول: سُحقاً لمن بدّل بعدی ولا آراه یخلص منهم إلاّ مثل همل النّعم»(1) .

أی غرابه بعد قوله صلّى الله علیه واله وسلّم:

«ستفترق أمّتی الى ثلاث وسبعین فرقة كلّها فی النار إلاّ فرقة واحدة»(2) .

وصدق العلی العظیم ربّ العزّة والجلالة العلیم بذات الصدور اذ یقول:

وما أكثر الناس ولو حرصتَ بمؤمنین سورة یوسف آیة 103.

بل جاءهم بالحقّ وأكثرهم للحقّ كارهون سورة المؤمنون آیة 70.

لقد جئناكم بالحقّ ولكن أكثركم للحقّ كارهون سورة الزخرف آیة 78

ألا إنّ وعد الله حقّ ولكن أكثرهم لا یعلمون سورة یونس آیة 55.

یرضونكم بأفواههم وتأبى قلوبهم وأكثرهم فاسقون سورة التوبة آیة 8.

إنّ الله لذو فضل على النّاس ولكنّ أكثرهم لا یشكرون سورة یونس آیة 60.

یعرفون نعمة الله ثم ینكرونَا وأكثرهم الكافرون سورة النحل آیة 83.

ولقد صرفناه بینهم لیذكّروا فأبى أكثر الناس إلاّ كفوراً الفرقان آیة 50.

____________

(1)صحیح البخاری 7 /209 وصحیح مسلم فی باب الحوض.

(2) سنن إبن ماجة كتاب الفتن ج 2 رقم الحدیث 3993.

مسند احمد 3 /120 سنن الترمذی فی كتاب الإیمان.


الصفحة 98
وما یؤمن أكثرهم بالله إلاّ وهم مشركون سورة یوسف آیه 106.

بل أكثرهم لا یعلمون الحقّ فهم معرضون سورة الأنبیاء آیة 24.

أفمن هذا الحدیث تعجبون وتضحكُون ولاَ تبْكونَ وأنتُم سامدون … النجم آیه 61.


الصفحة 99

حسرة وأسى

كیف لا أتحسّر ؟ بل كیف لا یتحسّر كل مسلم عند قراءة مثل هذه الحقائق ـ على ماخسره المسلمون بإقصاء الإمام علی عن الخلافة التی نصّبه رسول الله صلّى الله علیه وآله وسلّم فیها، وحرمان الأمّة من قیادته الحكیمة. وعلومه الكثیرة.

وإذا مانظر المسلم بغیر تعصّب ولا عاطفة، لوجده أعلم الناس بعد الرسول، فالتاریخ یشهد أن علماء الصحابة إستفتوه فی كل ما أشكل علیهم وقول عمر بن الخطاب أكثر من سبعین مرّة «لولا علی لعلك عمر»(1) فی حین إنّه (علیه السلام) لم یسأل أحداً منهم أبداً.

كما أنّ التاریخ یعترف بأنّ علی بن أبی طالب أشجع الصحابة واقواهم، وقد فرّ الشجعان من الصحابة فی مواقف عدیدة من الزّحف فی حین ثبتَ هو (علیه السلام) فی المواقف كلّها، ویكفیه دلیلاً الوسام الذی وسّمه به رسول الله

____________

(1) مناقب الخوارزمی ص 48 ـ الإستیعاب 3 /39 تذكرة السبط 87 مطالب السؤول ص 13 تفسیر النیسابوری فی سورة الأقحاف فیض القدیر 4 /357.


الصفحة 100
صلّى الله علیه وآله وسلّم عندما قال:

«لأعطین غداً رایتی الى رجل یحبّ الله ورسوله ویحبُّه الله ورسولُه كرَّارٌ لیس فرّاراً إمتحن الله قلبه للإیمان»(1) .

فتطاول الیها الصحابة فدفعها الى علی بن أبی طالب.

وبإختصار فان موضوع العلم والقوة والشجاعة التی یَختصّ بها الإمام علی ـ موضوع معروف لدى الخاص والعام ولا یختلف فیه إثنان ـ وبقطع النظر عن النصوص الدالة علىإمامته بالتصریح والتلمیح فإن القرآن الكریم لا یعترف بالقیادة والإمامةإلاّ للعالِم الشجاع القوی قال الله سبحانه وتعالى فی وجوب إتّباع العلماء.

أفمن یهدی الى الحقّ أحقْ أن یتّبع أمّن لا یهدی إّلا أن یُهدى فما لكم كیف تحكمون (2) .

وقال تعالى فی وجوب قیادة العالم الشجاع ألقوی قالوا أنّى یكون له الملك علینا ونحنُ أحقُّ بالملك منه ولم یؤتَ سعةًِ0 من المال، قال: أنّ الله إصطفاه علیكم وزاده بسطة فی العلم والجسم، واللهیؤتی ملكه من یشاء والله واسع علیم (3) .

ولقد زاد الله سبحانه ألإمام علی بالنسبة الى كل الصحابة زاده بسطة فی العلم فكان بحق«باب مدینة العلم» وكان هو المرجع الوحید للصحابة بعد وفاة رسول الله صلّى الله علیه واله وسلّم وكان الصحابه كلّما عجزوا عن حلّ یقولون «معضلة ولیس لها إّلا أبو الحسن»(4) .

____________

(1) صحیح البخاری 4 /5 و ص12 /5 /76 و 77.

صحیح مسلم 7 / 121 باب فضائل علی بن أبی طالب.

(2) سورة یونس آیة 35.

(3) سورة البقرة آیة 247

(4)مناقب الخوارزمی ص 58 تذكرة السبط 87إبن المغازلی ترجمة علی ص 79.


الصفحة 101
وزاده بسطة فی الجسم فكان بحق أسد الله الغالب وأصبحت قوّته وشجاعته مضرب الأمثال عبر الأجیال حتّى روى المؤرخون فیها قصصاً تقارب المعجزات كإقتلاع باب خیبر وقد عجز عن تحریكه فیما بعد عشرون صحابیاً(1) وإقتلاع الصنم الأكبر هبل(2) من فوق سطح الكعبة، وتحویل الصخرة العظیمة التی عجز الجیش كله عن تحریكها(3) وغیر ذلك من الروایات المشهورة.

وقد أشاد النبی صلّى الله علیه وآله وسلّم بإبن عمّه علی وأبان فضله وفضائله فی كل مناسبة وعرف بخصائصه ومزایاه فمرة یقول:

«إن هذا أخی ووصیّی وخلیفتی من بعدی فاسمعوا له واطیعوا»(4) . ومرّة یقول له:

«أنتَ منّی بمنزلة هارون من موسى إّلا إنه لا نَبیٌ بعدی»(5) .

وأخرى یقول:

«من أراد أن یحیا حیاتی، ویموت موتی ویسكن جنة الخلد التی وعدنی ربی فلیتولّ علی بن أبی طالب فإنّه لم یخرجكم من هدى ولم یدخلكم فی ظلالة»(6) .

والمتتّبع لسیرة الرسول الكریم صلّى الله علیه وآله وسلّم یجده لم یكتف بالأقوال والأحادیث فیه فحسب بل أن أقواله تجسدت فی أعماله فلم یأمَّر فی حیاته على علی أحداً من الصحابة بالرغم من تأمیرهم على بعضهم البعض فقد أمرّ على

____________

(1، 2، 3) شرح النهج لإبن أبی الحدید فی المقدمة.

(4) تاریخ الطبری 2 /319 تاریخ إبن الأثیر 2 /62.

(5) صحیح مسلم 7 /120 صحیح البخاری فی فضائل علی.

(6) مستدرك الحاكم 3 /128 والطبرانی فی الكبیر.


الصفحة 102
أبی بكر وعمر فی غزوة ذات السلاسل عمرو بن العاص(1) .

كما أمّر علیهم جمیعاً شاباً صغیراً أسامة بن زید وذلك فی سریة أسامة قبل موته صلّى الله علیه واله وسلّم.

أمّا علی بن أبی طالب فلم یكن فی بعث إلا وهو الأمیر حتّى إنه صلّى الله علیه وآله وسلّم بعث فی مرّة بعثین وأمّر علیاً على بعثٍ وخالد بن الولید على بعثٍ وقال له: إذا إفترقتُم فكل واحد على جیشه وإذا التقیتُم فعلیٌ على الجیش كلّه.

ونستنتجُ من كلّ ماتقدّم بأنّ علیَّاً هو ولیّ المؤمنین بعد النبی صلّى الله علیه وآله وسلّم ولا ینبغی لأحدٍ أن یتقدّم علیه.

ولكن مع الأسف الشدید فقد خسر المسلمون خسارة فادحة، وهم یعانون حتّى الیوم ویجنون ثمار ماغرسوه، وقد عرف التالون غبَّ ما أسّسه الأولون.

وهل یمكن لأحد أن یتصوُر خلافة راشدة كخلافة علی بن أبی طالب لو إتبعتْ هذه الأمة ما إختاره الله ورسوله فعلیٌ كان بإمكانه ان یقود الأمة طول ثلاثین عاماً على نسق واحد كما قادها رسول الله صلى اله علیه واله وسلم وبدون أی تغییر، ذلك بأن أبا بكر وعمرا غیّرا وإجتهدا بأدائهما مقابل النصوص وأصبح فعلهما سنّة متّبعة، ولّما جاء عثمان للخلافة غیرَ أكثر حتى قیل إنه خالف كتاب الله وسنّة رسوله وسنّة أبی بكر وعمر وأنكر علیه الصحابة ذلك وقامت علیه ثورة شعبیة عارمة أودت بحیاته وسببتْ فتنة كبرى فی الأمة لم یندمل جرحها حتى الآن.

أمّا علی بن أبی طالب فكان یتقید بكتاب الله وسنة رسوله لا یحید عنهما قید أنملةٍ وأكبر شاهد على ذلك إنّه رفض الخلافة عندما إشترطوا علیه أن یحكمْ مع كتاب الله وسنة رسوله، سنة الخلیفتین.

____________

(1) السیرة الحلبیة غزوة ذات السلاسل وطبقات إبن سعد وكل من ذكر غزوة ذات السلاسل.


الصفحة 103
ولسائل أن یسأل: لماذا یتقید علی بكتاب الله وسنة رسوله بینما إضطر أبو بكر وعمر وعثمان للإجتهاد والتّغیر ؟

والجواب هو إنّ علیاً عنده من العلم مالیس عندهم وإنّ رسول الله صلّى الله علیه وآله وسلّم خصّه بألف باب من العلم یفتح لكل باب ألف باب(1) وقال له:

«أنتَ یاعلی تبینّ لأمّتی ما إختلفوا فیه بعدی»(2) .

أمّا الخلفاء فكانوا لا یعلمون كثیراً من أحكام القرآن الظاهریه فضلاً عن تأویله فقد أخرج البخاری ومسلم فی صحیحیهما فی باب التیمّم بأن رجلاً سأل عمر بن الخطاب أیام خلافته فقال: یا أمیر المؤمنین إنی أجنبتُ ولم أجد الماء فماذا أصنع ؟ قال له عمر لا تُصلّ !! وكذلك لم یعرف حكم الكلالة حتى مات وهو یقول وددتُ لو سألتُ رسول الله عن الكلالة بینما حكمها مذكور فی القرآن الكریم، ولذا كان عمر الذی یقول عنه أهل السنّة والجماعة بأنه من الملهمین على هذا المستوى العلمی، فلا تسأل عن الآخرین الذین أدخلوا البدع فی دین الله بغیر علم ولا هدى ولا كتاب منیر سوى إجتهادات شخصیة.

ولقائل أن یقول: إذا كان الأمر كذلك فلماذا لم یُبینّ الأمام علی للإمّة ما إختلفوا فیه بعد الرسول صلّى الله علیه وآله وسلّم.

والجواب هو: إنّ الإمام علیاً لم یألُ جهداً فی تبیین ما أشكل على الأمة وكان مرجح الصحابة فی كل ما أشكل علیهم فكان یأتی ویوضّح وینصح فكانوا یأخذون منه مایُعجبهم وما لا یتعارض مع سیاستهم ویدعون ماسوى ذلك والتاریخ أكبر شاهد على ما نقول.

____________

(1) كنز العمال 6 /392 رقم الحدیث 6006 وكذلك فی حلیة الأولیاء ینابیع المودة ص 73 و77 تاریخ دمشق لإبن عساكر 2 /483.

(2) مستدرك الحاكم 3 /122 تاریخ دمشق لإبن عساكر 2 /488.


الصفحة 104
والحقیقة هی: لولا علی بن أبی طالب والأئمة من ولده لما عرف النّاس معالم دینهم، ولكنّ النّاس كما أعلمنا القرآن لا یحبّون الحقّ فاتبعوا أهواءهم وإخترعوا مذاهب فی مقابل الأئمة من أهل البیت الذین كانت الحكومات تحسبُ علیهم انفاسهم ولا تترك لهم حرّیة التحرّك والإتصال المباشر.

فكان علی یصعد على المنبر ویقول للناس: سلونی قبل ان تفقدونیویكفی علیاً أن ترك نهج البلاغة، والأئمة من أهل البیت سلام الله علیهم تركوا من العلم ما ملأ الخافقین وشهد لهم بذلك أئمّة المسلمین سنّة وشیعة.

ـ وأعود للموضوع فأقول على هذا الأساس: لو قُدّر لعلی أن یقود الأمّة ثلاثین عاماً على سیرة الرسول صلّى الله علیه وآله وسلّم لعّم الإسلام ولتغلغلت العقیدة فی قلوب الناس أكثر وأعمق ولَما كانتْ فتنة صغرى ولا فتنة كبرى ولا كربلاء ولا عاشوراء، ولو تصوّرنا قیادة الأئمة ألأحد عشر بعد علی والذی نصّ علیهم رسول الله صلّى الله علیه وآله وسلّم والذین إمتدتْ حیاتهم عبر ثلاث قرون لما بَقِی فی الأرض دیار لغیر المسلمین ولا كانت الأرض الیوم على غیر مانشاهده الیوم ولكانت حیاتنا إنسانیة بمعناها الحقیقی. ولكن قال الله تعالى:

أَ لَم. أحسب الناس أن یتركوا أن یقولوا آمنّا وهم لا یفتنون (1) وقد فشلت الأمّة الإسلامیة فی الإمتحان كما فشلتْ الأممُ السّابقة كما نصّ على ذلك رسول الله صلّى الله علیه وآله وسلّم(2) فی العدید من المناسبات، كما أكد علیه القرآن الكریم فی العدید من الآیات(3) .

____________

(1) سورة العنكبوت آیة 2.

(2) كحدیث إتباع سنّة الیهود والنصارى شبراً بشبر وذراعاً بذراع حتى لو دخلوا جحر ضب لدخلتموه. أخرجه البخاری ومسلم وسبقت الإشارة الیه وكحدیث الحوض الذی یقول فیه رسول الله صلّى الله علیه واله وسلّم لا أراه یخلص منهم إلاّ مثل همل النعم.

(3)كقوله تعالى: أفإن مات أو قتل إنقلبتُم على أعقابكم آل عمران: آیة 144. وكقوله سبحانه وتعالى: وقال الرسول یاربّ إنّ قومی إتخذوا هذا القرآن مهجوراً.. الفرقان آیة 30.


الصفحة 105

شواهد اخرى على ولایة علی

وكأن الله سبحانه وتعالى أراد أن تكون ولایة علی هی الإختبار للمسلمین فكل إختلاف وقع فبسببها ولأنّه سبحانه لطیفٌ بعباده فلا یؤاخذ التالین بما فعل الأولون فجلّتْ حكمته وحفَّ تلك الحادثة بأحداث أخرى جلیلة تشبه المعجزاتْ حتّى تكون حافزاً للإمّة فینقلها الحاضرون ویعتبر بها اللاّحقونعسى أن یهتدوا للحقّ من طریق البحث.

الشاهد الأول: یتعلّق بعقوبة من كذّب بولایة علی وذلك إنه بعد شیوع خبر غدیر خم وتنصیب الإمام علی خلیفة على المسلمین، وقول الرسول لهم: فلیبلغ الشاهد الغائب.

وصل الخبر الى الحارث بن النعمان الفهری ولم یُعجبْهُ ذلك(1) فأقبل على رسول الله، وأناخ راحلته امام باب المسجد ودخل على النبی صلّى الله علیه وآله

____________

(1) یدلّنا على أن هناك من الأعراب الذین یسكنون خارج المدینة یبغضوا علی بن أبی طالب ولا یحبّوه، كما إنهم لایحبّون محمّد ولذا ترى هذا الجلف یدخل على النبی فلا یسلم وینادیه یامحمد: وصدق الله أن یقول: الأعراب أشد كفراً ونفاقاً وأجدر أن لا یعلموا حدود ما أنزل الله على رسوله .


الصفحة 106
وسلّم فقال: یامحمّد إنك أمرتنا أن نشهد أن لا اله إلاّ الله وإنك رسول الله فقبلنا منك ذلك، وأمرتنا أن نصلّی خمس صلوات فی الیوم واللیلة ونصوم رمضان، ونحجّ البیت، ونزكّی أموالنا فقبلنا منك ذلك، ثم لم ترض بهذا حتّى رفعتَ بضبعی إبن عمّك وفضّلته على النّاس وقُلتَ «من كنتُ مولاه فعلی مولاه» فهذا شیء منك أو من الله ؟

فقال رسول الله صلّى الله علیه وآله وسلّم وقد أحمرّتْ عیناه: والله الذی لا إله إلاّ هو إنّه من الله ولیس منّی قالها ثلاثاً.

فقام الحارث وهو یقول:

«اللّهم إن كان مایقول محمد حقَّاً فإرسل علینا حجارة من السّماء أو آئتنا بعذاب ألیم»

قال: فوالله مابلغ ناقته حتّى رماه الله من السماء بحجر فوقع على هامته فخرج من دبره ومات، وأنزل الله تعالى: سأل سائل بعذابٍ واقع للكافرین لیس له دافعٌ .

وهذه الحادثة نقلها جمع غفیر من علماء أهل السنّة غیر الذین ذكرناهم(1) فمن أراد مزیداً من المصادر فعلیه بكتاب الغدیر للعلامة الأمینی.

____________

(1) شواهد التنزیل للحسكانی 2 /286.

تفسیر الثعلبی فی سورة سئل سائل بعذاب واقع.

تفسیر القرطبی 18 /278.

تفسیر المنار رشید رضا 6 /464.

ینابیع المودّة للقندوزی الحنفی ص328.

الحاكم فی ما إستدركه على الصحیحین 2 /502.

السیرة الحلبیة 3 /275.

تذكرة الخواص بن الجوزی ص 37.


الصفحة 107
الشاهد الثانی: یتعلّق بعقوبة من كَتم الشهادة بحادثة الغدیر وإصابته دعوة الإمام علی.

وذلك عندما قام الإمام علی أیام خلافته، فی یوم مشهود إذ جمع النّاس فی الرحبة ونادى من فوق المنبر قائلاً:

«أنشد الله كل إمرىء مسلم سمع رسول الله صلّى الله علیه وآله وسلّم یقول یوم غدیر خم «من كنتُ مولاه فعلی مولاه» ألاّ قام فشهد بما سمع، ولا یقم إلاّ من رآه بعینیه وسمعه بأذنیه».

فقام ثلاثون صحابیاً منهم ستة عشر بدْریَّا، فشهدوا إنّه صلّى الله علیه وآله وسلّم أخذ بیده، فقال للناس:

«أتعلمون إنی أولى بالمؤمنین من أنفسهم ؟ قالوا: نعم، فقال صلّى الله علیه وآله وسلّم: من كنتُ مولاه فهدا مولاه، اللّهم وال من والاه، وعاد من عاداه …» الحدیث.

ولكنّ بعض الصّحابة ممّن حضروا واقعة الغدیر أقعدهم الحسدُ أو البُغْض للإمام، فلم یقوموا للشهادة ومن هؤلاء أنس بن مالك، حیث نزل الیه الإمام علی من المنبر وقال له: مالك یا أنس لا تقوم مع أصحاب رسول الله فتشهد بما سَمعتَهُ منه یومئذ كما شهدوا ؟ فقال: یا أمیر المؤمنین، كبُرتْ سنّی ونسیتُ، فقال الإمام علی: إن كنتَ كاذباً فضربك الله ببیضاء لاتوَاریها العمامة، فما قام حتّى إبیضّ وجهه برصاً، فكان بعد ذلك یبكی ویقول: أصابتنی دعوة العبد الصالح لأنّی كتمتُ شهادته.

وهذه القصّة مشهورة ذكرها إبن قتیبة فی كتاب المعارف(1) حیث عدّ أنساً من أصحاب العاهات فی باب البرص وكذلك الإمام أحمد بن حنبل فی مسنده(2) .

____________

(1) كتاب المعارف لإبن قتیبة الدینوری ص 251.

(2) مسند الإمام احمد بن حنبل 1 /119.


الصفحة 108
حیث قال: فقاموا إلا ثلاثة لم یقوموا فأصابتهم دعوته.

وتجدر الإشاره هنا بأن نذكر هؤلاء الثلاثة الذین ذكرهم الإمام أحمد بروایة البلاذری(1) قال بعدها أورد مناشدة الأمام علی للشهادة، وكان تحت المنبر أنس بن مالك والبراء بن عازب، وجویر بن عبدالله البجلی، فأعادها فلم یجبه منهم أحد فقال: اللّهم من كتم هذه الشهادة وهو یعرفها فلا تخرجه من الدنیا حتّى تجعل به آیة یُعرف بها. قال: فبرصَ أنس بن مالك، وعَمیَ البراء بن عازب، ورجع جریر أعرابیاً بعد هجرته فأتى الشراة فمات فی بیت إمّه.

وهذه القصّة مشهورة تناقلها جمع كبیر من المؤرخین(2) .

فأعتبروا یا أولی الألباب والمتتّبع یعرف من خلال هده الحادثة(3) التی أحیاها الإمام علی بعد مرور ربع قرن علیها وبعدما كادتْ تُنسىَ یعرف ماهی قیمة الإمام علی وعظمته ومدى علّو همّته وصفاء نفسه، وهو فی حین أعطى للصّبر أكثر من حقّه، ونصح لأبی بكر وعمر وعثمان ما علم إن فی نُصحهم مصلحة الإسلام والمسلمین، كان مع ذلك یحمِلُ فی جنباته حادثة الغدیر بكلّ معانیها وهی حاضرة فی ضمیره فی كل لحظات حیاته فما أن وجد فرصة سانحة لبعثها وإحیائها من جدید حتّى حمل غیره

____________

(1) أنساب الأشراف للبلاذری فی جزئه الأول و 2 /152

(2)تاریخ إبن عساكر المسمّى بتاریخ دمشق 2 /7 و3 /150.

ـ شرح نهج البلاغة لإبن أبی الحدید تحقیق محمد أبو الفضل19/217.

ـ عبقات الأنوار 2 /309

ـ مناقب علی بن أبی طالب لإبن المغازلی ص 23.

ـ السیرة الحلبیة 3 /337.

(3)وهو مناشدة الإمام علی یوم الرحبة الصحابة لیشهدوا بحدیث الغدیر وقد روی هذه الحادثة جمع غفیر من المحدّثین والمؤرخین سبق الإشارة الیهم أمثال: أحمد بن حنبل وإبن عساكر. وإبن أبی الحدید وغیرهم.


الصفحة 109
للشّهادة بها على مسمع ومرأى من النّاس.

وإنظر كیف كانت طریقة إحیاء هذه الذكرى المباركة وما فیها من الحكمة البالغة لإقامة الحجة على المسلمین من حَضر منهم الواقعة ومن لم یحضر، فلو قال الإمام: أیها الناس لقد أوصى بی رسول الله فی غدیر خم على الخلافةلما كان لذلك وقعاً فی نفوس الحاضرین ولأحتجوا علیه عن سكوته طوال تلك المدّة.

ولكنّه لما قال: أنشدُ الله كل إمریء مسلم سمع رسول الله یقول ماقال یوم غدیر خم، ألاّ قام فشهد، فكانت الحادثة منقولة بحدیث رسول الله صلّى الله علیه وآله وسلّم على لسان ثلاثین صحابیاً منهم ستّة عشر بدریّاً وبذلك قطع الإمام الطریق على المكذّبین والمشكّكین وعلى المحتجّین عن سكوته طوال تلك المدّة لأنّ فی سكوت هؤلاء الثلاثین معه وهو من عظماء الصحابة لدلیل كبیر على خطورة الموقف وعلى أنّ السكوت فیه مصلحة الإسلام كما لا یخفى.



ادامه مطلب
طبقه بندی: علــــــــیٌ مَعَ الحَــــــــــــــق والحَــــــــــــــق مَـــعَ علــــــــــــــــی (ع)، 
نگارش در تاریخ چهارشنبه 25 آبان 1390 توسط سیدعبداللطیف صُبــاح الموسوی | نظرات ()


آنان که علی را  خدای خود میدانند. کفرش به کنار عجب خدایی دارند.

----------------------------------------------------------------------------------------------------

یا سماء اشهدی و یا ارض قرّی  واخشعی انّـنی احب علیّا

(المسیحی بولس سلامة:)


غدیر خم در مُسند أحمد بن حنبل

غدیر خم

 

 


 

غدیر خم در مسند أحمد بن حنبل، کوششی است در جهت ارائه‌ی راهکاری برای تفاهم  و همدلی و هم‌اندیشی در میان مسلمانان  بر مبنای واقعه‌ی تاریخی غدیر.

 


 

به این منظور احادیث یکی از شاخص‌ترین و معتبرترین کتب در نزد اهل سنت – کتاب مسند أحمد بن حنبل که حداقل در

دوازده حدیث به واقعه‌ی غدیر خم اشاره نموده است - در مقابل دیدگان اهل بصیرت قرار می گیرد تا حقایق ذیل

مشخص گردد:

1- نخست آنکه واقعه‌ی غدیرخم رویدادی تاریخی و غیر قابل انکار است.

2- أسناد واقعه‌ی غدیر خم  مربوط به قرون اخیر و یا ساخته‌ی شیعه نیست بلکه حتی ریشه در قدیمیترین کتب اهل

سنت داشته و اصالت آن جای انکار ندارد.

3- از سوی دیگر این نوشتار زمینه‌ای برای قضاوت در مورد این رویداد تاریخی را فراهم می سازد تا خواننده با دقت در

جزئیات آن، به مقصد و مقصود پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در معرفی علی بن ابیطاب (علیه السلام) به عنوان

مولای مؤمنان، آگاه گردد.

4- علاوه بر آن بخشی از روایات ارائه شده، دلیلی آشکار و غیر قابل انکار است بر استدلال و حتی مناشده‌ی (سوگند

دادن و به گواهی طلبیدن) أمیرالمؤمنین علی علیه‌السلام به واقعه‌ی غدیرخم برای اثبات امامت و ولایت خود.

در ابتدا با أحمد بن حنبل و کتاب مسند او آشنایی مختصری خواهیم داشت و سپس به ارائه‌ی احادیث و ترجمه‌ی آنها

خواهیم پرداخت.

 

أحمد بن حنبل

أحمد بن حنبل (164- 241 ق) پیشوای حنبلیان - یکی از چهار مذهب فراگیر فقهی اهل سنت - و یکی از شاخص‌ترین

افراد مکتب اصحاب حدیث است. پس از وی اصحاب حدیث بیش از هرکس به گفته‌ها و نوشته‌های وی در تأیید افکار

خویش استناد جسته‌اند. از میان محدّثان اهل‌سنّت، محمد بن اسماعیل بخاری، مسلم بن حجاج نیشابوری، ابوداود

سجستانی و بسیاری دیگر از او روایت کرده‌اند. وهّابیان نیز خود را پیرو أحمد بن حنبل  می‌دانند. أحمد بن حنبل در 77

سالگی در بغداد درگذشت.

مشهورترین کتاب أحمد بن حنبل همان مُسند اوست که از معتبرترین کتب در نزد اهل سنت بوده و از نظر

زمان تألیف نیز مقدم بر بسیاری از کتب معتبر حدیثی اهل سنت – من‌جمله صحیح بخاری و صحیح مسلم

- است.

تبریک عمر بن خطاب به علی (علیه السلام) نیز خود نشانه‌ی دیگری از اهمیت این واقعه است و تأییدی

بر این واقعیت که غدیر خم، محلی برای اعلان عمومی ولایت و امامت أمیرالمؤمنین علی علیه‌السلام

بوده است.

ترجمه 12 حدیث در مورد غدیر خم

حدیث اول:  جلد 1  ص  84 شماره‌ی 641

... زاذان بن عمر گفت: شنیدم علی (علیه السلام) مردم را در رحبة ( محلی در کوفه ) قسم می داد به آنچه در زمان

رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در غدیر خم شاهد بوده‌اند تا گفتار پیامبر را در غدیر بازگو کنند. پس سیزده نفر

برخاستند  و شهادت دادند که از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) شنیده‌اند که می‌فرمود: هرکس که من مولای او

هستم پس علی هم مولای اوست.

حدیث دوم:  جلد 1 ص 88 شماره‌ی 670

... زیاد بن أبی زیاد روایت کرد: شنیدم علی بن أبی‌طالب (علیه السلام) مردم را قسم میداد و فرمود: قسم می دهم

مسلمانی را که در روز غدیرخم از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) آنچه را شنیده، بازگوید. پس دوازده نفر از کسانی

که در بدر حاضر بودند، برخاستند و شهادت دادند.

حدیث سوم:  جلد 1 ص 118 شماره‌ی 950

... سعید بن وهب و زید بن یثبع روایت می کنند که حضرت علی (علیه السلام) در رحبة مردم را قسم داد به اینکه

هرکس فرمایش رسول خدا (صلی الله علیه و آله) را در غدیر خم شنیده است، بپاخیزد. پس از جانب سعید بن وهب

شش نفر و از جانب زید بن یثبع نیز شش نفر برخاستند و شهادت دادند که از رسول خدا (صلی الله علیه و آله)

شنیده‌اند که در مورد علی (علیه السلام) در روز غدیر خم فرمود: آیا خداوند بر مؤمنین اولی نیست؟ گفتند: بلی.

فرمود: خدایا، هرکس که من مولای او هستم علی نیز مولای اوست. خداوندا دوست بدار کسی که او را دوست

می‌دارد و دشمن بدار کسی را که با او دشمنی کند.

حدیث چهارم:  جلد 1 ص 119 شماره‌ی 961

... عبدالرحمن بن ابی لیلی روایت می کند: علی را در روز رحبة دیدم که مردم را سوگند داد و به گواهی طلبید و می

گفت: تنها کسی بپاخیزد و شهادت دهد که خود پیامبر (صلی الله علیه و آله) را در آن حال دیده باشد. عبدالرحمن می

گوید: دوازده نفر از کسانی که در بدر شرکت داشتند برخاستند. گویا من هم‌اکنون به آنها می‌نگرم. گفتند: ما گواهی

می‌دهیم روز غدیر خم از پیامبر (صلی الله علیه و آله) شنیدیم که می‌گفت: آیا من نسبت به مؤمنان از خودشان اولی

نیستم؟ و همسرانم مادرانشان نیستند؟ (سوره‌ی احزاب، آیه‌ی 7)   گفتیم : بلی. فرمود: هرکس که من مولای اویم

پس علی هم مولای اوست.

حدیث پنجم:  جلد 1 ص 119 شماره‌ی 964

... علی (علیه السلام) در روز رحبة قسم داد کسانی را که در روز غدیر خم حضور داشته و سخن پیامبر (صلی الله

علیه و آله) را شنیده‌اند، بپاخیزند و برنخیزد جز آنکس که پیامبر (صلی الله علیه و آله) را دیده است. پس دوازده نفر

برخاستند و گفتند ما او را دیدیم و شنیدیم هنگامی که دست علی (علیه السلام) را گرفته و فرمود؛ خداوندا دوست

بدار دوست دار او را و دشمن بدار دشمن او را و یاری کننده او را یاری کن و آنکس را که او را یاری نکند، رها کن. پس

همه جز سه نفر برخاستند که علی (علیه السلام) آنها را نفرین نمود و به نفرین او گرفتار شدند.

امام علی

 

حدیث ششم:  جلد 1 ص 152 شماره‌ی 1310

... امام علی (علیه السلام) روایت میکند که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و

آله) در روز غدیر خم فرمود: هرکس که من مولای اویم علی هم مولای

اوست پس بعد از آن برای مردم فرمود: (خدایا) دوست بدار آنکس که او را

دوست می‌دارد و دشمن بدار کسی را که با او دشمنی کند.

 

حدیث هفتم:  جلد 4 ص 281 شماره‌ی 18502

... از براء بن عازب نقل شده است که: ما با پیامبر (صلی الله علیه و آله) بودیم. در غدیر خم فرود آمدیم. ندای نماز

جماعت داده شد. برای پیامبر (صلی الله علیه و آله) جائی در زیر دو درخت تهیه شد، آن حضرت نماز ظهر گزارد و پس از

آن دست علی (علیه السلام) را گرفت و فرمود: آیا نمی دانید که من به مؤمنان از خودشان اولی هستم؟ گفتند: بلی،

آنگاه دست علی (علیه السلام) را گرفت و فرمود: هرکس من مولای او هستم علی مولای او است. خداوندا دوست

بدار کسی که او را دوست می دارد و دشمن بدار آن کس که او  را دشمن می دارد. پس از آن عمر بن خطاب، علی

(علیه السلام) را ملاقات کرد و به او گفت: گوارا باد بر تو ای فرزند ابوطالب که مولای هر مرد مؤمن و زن مؤمنه‌ای

شدی.

حدیث هشتم:  جلد 4 ص 281 شماره‌ی 18503

قال أبوعبدالرحمن ثنا هدبة بن خالد ثنا حماد بن سلمة عن علی بن زید عن عدی بن ثابت عن البراء بن عازب عن النبی

صلی الله علیه و سلم نحوه.

از براء بن عازب از طریق دیگری نیز حدیث فوق نقل شده است.

از دوازده روایت ارائه شده، پنج حدیث بیانگر رویداد غدیر خم در زمان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)، شش روایت

مربوط به مناشده‌ی أمیرالمؤمنین علی بن أبی‌طالب (علیه السلام) در مورد واقعه‌ی غدیر و یک حدیث نیز مربوط به

گروهی از انصار است که به همراه ابوایّوب انصاری در رحبة به خدمت آن حضرت رسیده‌اند.

حدیث نهم:  جلد 4 ص 368 شماره‌ی 19298

عطیه‌ی کوفی می گوید از زید بن أرقم پرسیدم که حدیثی در شأن علی‌(علیه السلام) در غدیر خم از تو روایت شده

است و من دوست می دارم آن را از تو بشنوم. پس گفت ای مردم عراق فیکم ما فیکم. (شاید این جمله کنایه از این

بوده است که اگر من سخنی بگویم، در امان نیستم.) پس به او گفتم از جانب من آسیبی به تو نمی رسد. (در امان

هستی.) زید گفت: بله ما در جحفه (غدیر خم در نزدیکی جحفه واقع شده است.) بودیم پس در هنگام ظهر رسول خدا

(صلی الله علیه و آله) به سوی ما آمد در حالی که بازوی علی (علیه السلام) را گرفته بود. سپس فرمود: ای مردم آیا

می دانید من نسبت به مؤمنان از آنها اولی هستم؟ گفتند: آری. فرمود: پس هرکس که من مولای اویم علی هم

مولای اوست. پس به او گفتم؛ آیا پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: خدایا دوست بدار آنکس را که او دوست می‌دارد

و دشمن بدار کسی را که با او دشمنی کند. (زید) گفت: به راستی که من همانگونه که شنیده بودم برای تو بازگو

نمودم.

حدیث دهم:  جلد 4 ص 370 شماره‌ی 19321

... علی (علیه السلام) مردم را در رحبة جمع نمود سپس فرمود: خدا را به گواهی می‌طلبم و از هر مسلمانی که در

روز غدیر خم بوده می‌خواهم که برخیزد و آنچه را از پیامبر (صلی الله علیه و آله) شنیده، بازگوید. سی نفر برخاستند و

ابونعیم نوشته؛ مردم زیادی برخاستند وشهادت دادند که پیامبر (صلی الله علیه و آله) در آن روز دست علی را گرفت و

به مردم گفت: آیا می‌دانید که من نسبت به مؤمنان از خودشان اولی هستم؟ گفتند بلی ای رسول خدا. آن حضرت

فرمود: هرکس که من مولای اویم پس علی نیز مولای اوست.

ابوطفیل می‌گوید من از رحبة خارج شدم در حالی که در قلبم چیزی بود (برای من سؤالی مطرح بود) لذا زید بن أرقم را

ملاقات کردم و به او گفتم من  از علی‌(علیه السلام) شنیدم که چنین و چنان می‌گفت. زید گفت: انکار نکن. من هم از

پیامبر (صلی الله علیه و آله) این مطلب را شنیدم.

حدیث یازدهم:  جلد 4 ص 272 شماره‌ی 19344

... با رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در وادیی فرود آمدیم که به آن وادی خم می گفتند. پس به نماز امر نمود و در آن

گرمای سخت نماز گزارد. برای پیامبر‌(صلی الله علیه و آله) پارچه ای را بر درختی افکندند تا سایه شود، آن حضرت برای

ما خطبه خواند. فرمود: آیا نمی‌دانید و آیا شهادت نمی‌دهید که من نسبت به هر مؤمنی از خودش اولی هستم؟

گفتند: بلی. فرمود: پس هرکس من مولای او هستم علی مولای او است. خداوندا دوست بدار آن کس که او را

دوست می‌دارد و دشمن بدار آن کس که او را دشمن می‌دارد.

حدیث دوازدهم:  جلد 5 ص 419 شماره‌ی 23609

... گروهی نزد علی (علیه السلام) آمدند و عرض کردند: السلام علیک یا مولانا. حضرت پرسیدند شما کیستید؟

گفتند از موالیان توئیم ای مولای ما. حضرت فرمود: من چگونه مولای شمایم در حالی که شما گروهی از عرب

هستید؟ پاسخ دادند ما روز غدیر خم از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) شنیدیم که می فرمود: هرکس که من مولای

اویم ، به راستی که این شخص (امام علی علیه‌السلام) مولای اوست.

ریاح می گوید: وقتی آنها رفتند من آنها را تعقیب کردم، پرسیدم اینها کیانند؟ گفتند عده ای از انصارند که ابوایوب

انصاری در بین آنها است.

سلام به آن حضرت - سالها بعد از واقعه‌ی غدیر - در رحبة با عنوان  "مولانا"  از سوی جمعی از مؤمنان که ابوایّوب

انصاری نیز جزو آنان است، مهر تأییدی است بر همه‌ی آنچه گفته شد.

امام علی

 

سخن آخر

اکنون پس از قرنها، واقعه‌ی غدیر خم به عنوان حقیقتی انکارناپذیر جلوه‌گر

می‌شود. در جای جای مسند أحمد بن حنبل، یکی از شاخصترین کتب

اهل‌سنت و مهمترین اثر پیشوای حنابله و اهل حدیث، نام و یاد غدیر به

چشم می خورد و این تنها یکی از منابع واقعه‌ی غدیر است.

از دوازده روایت ارائه شده، پنج حدیث بیانگر رویداد غدیر خم در زمان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)،

شش روایت مربوط به مناشده‌ی أمیرالمؤمنین علی بن أبی‌طالب (علیه السلام) در مورد واقعه‌ی غدیر و

یک حدیث نیز مربوط به گروهی از انصار است که به همراه ابوایّوب انصاری در رحبة به خدمت آن حضرت رسیده‌اند.

اما آیا چه اهمیتی در این واقعه بوده که حضرت علی (علیه السلام) با مسلمین در مورد آن مناشده نموده و آنان را به

خدا قسم داده که آنچه از آن روز تاریخی به یاد دارند، بازگو نمایند.

از سوی دیگر نحوه‌ی عملکرد پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در مورد واقعه‌ی غدیرخم نیز نشان از اهمیت و

برجستگی این واقعه دارد.

تبریک عمر بن خطاب به علی (علیه السلام) نیز خود نشانه‌ی دیگری از اهمیت این واقعه است و تأییدی بر این

واقعیت که غدیر خم، محلی برای اعلان عمومی ولایت و امامت أمیرالمؤمنین علی علیه‌السلام بوده است.

و سلام به آن حضرت - سالها بعد از واقعه‌ی غدیر - در رحبة با عنوان  "مولانا"  از سوی جمعی از مؤمنان که ابوایّوب

انصاری نیز جزو آنان است، مهر تأییدی است بر همه‌ی آنچه گفته شد.

 

و اینک ما هستیم و مسئولیتی خطیر در قبال واقعه‌ی غدیر


www.tebyan.net

 




طبقه بندی: علــــــــیٌ مَعَ الحَــــــــــــــق والحَــــــــــــــق مَـــعَ علــــــــــــــــی (ع)، 
نگارش در تاریخ سه شنبه 24 آبان 1390 توسط سیدعبداللطیف صُبــاح الموسوی | نظرات ()

خوش آمدید، اگرپائین تر تشریف ببرید مطالب فارسی نیر وجود دارد ، ضمناً کل مطالب سمت چپ این وبلاگ  نوشته شده ، ،میتونید مطالعه کنید

-----------------------------------------------------------------------
-----------------------------------------------

علی ( علیه السلام ) مع الحق والحق مع علی ( علیه السلام )

علی ( علیه السلام )

لنتعرَّف على الحق :

یقف الإسلام من أیِّ مفهوم أحد مواقف ثلاثة :

1 - إمَّا أن یرفضه تماماً كـ( الدعارة ) .

2 - وإمَّا أن یجری علیه تعدیلاً ، حتى یغدو متناسباً مع المفاهیم الإسلامیة كـ( الحُریَّة ) .

3 - وإمَّا أن یقرُّه كما هو كـ( المروءة ) ، لأنَّه من صُلبِ مَفاهیمه .

فالدعارة وهی الفحش فی القول وفی العمل مرفوضة إسلامیّاً ، لأنَّها تتعارض مع المنهج الأخلاقی الإسلامی ، الذی یقوم على عِفَّة اللسان ، كما یؤكِّد على عِفَّة الفرج لدى الجنسین .

والحریَّة فی الإسلام لیست كالحریَّة فی الغرب ، فهی هناك – فی الغرب – منفلتة ، وإن وُضِعت لها بعض الحدود والضوابط البسیطة .

لكنَّها فی الإسلام حریَّة ملتزمة ومسؤولة ، ومُدافَعٌ عنها من قبل الإسلام نفسه فی تحریر الإنسان من جمیع القیود التی تُكبِّله .

فالإسلام یمنع الإنسان من تناول المخدرات ، لأنَّ فی ذلك إساءة لشخصیته وصحَّته ، ولعلاقته بالآخرین .

وهذا المنع لیس قیداً ضدَّ الحریَّة ، وإنَّما هو إجراء احترازی لحمایة الحریَّة ، فالإدمان سواء على المخدرات أو على غیرها قَیدٌ یأسِّرُ الإنسان ، ویحدُّ من فعالیاته الإیجابیة .

وأیّ ضعف یُبدیه الإنسان أمام رغبة جامحة ، أو حاجة مذلِّة ، أو قوَّة ضاغطة ، یجعله مقیَّداً ، ویقلِّص من مساحة عِزَّته وكرامته ، واستقلاله وحریَّته .

وقد أراد الله له أن یكون عبداً له فقط ، ولا عبودیة أخرى أیّاً كان شكلها .

وبمعنى آخر ، فإنَّ الحریَّة فی الإسلام هی الفُسْحة الفَسیحة التی تتحرَّك فیها دون أن تجرَّ حركتك أیّ أذىً نفسی أو جسدی ، شخصی أو اجتماعی .

وبالتالی فما یسمَّى بـ( الخطوط الحمر ) أو الممنوعات أو المحرَّمات فی الإسلام لیست كوابح للحریَّة ، وإنَّما كوابح للعدوان على الذات وعلى الغَیر .

وأمَّا إقرار المروءة ، وهی تعبیر مَرِن وواسع عن إنسانیة الإنسان ، فلأنَّ الإسلام هو دِین المروءة .

وحینما جاء النبی ( صلى الله علیه وآله ) إلى الجزیرة العربیة بالدین الجدید ، كانت هناك أمثلة رائعة للمروءة ، فأقرَّها ، وحافظ علیها ، ونمَّاها .

ومنها مثلاً : إكرام الضیف ، ورعایة حقوق الجار ، وإغاثة الملهوف ، ونصرة المظلوم .

لكنَّ المفاهیم لا تبقى على حالها دائماً ، فهی تتعرَّض إلى التشویه والتشویش بین حین وآخر ، فتبدو تارة غائمة ، وتارة قلقة ، وتارة تلبس لباساً مغایراً للأصل ، وهو ما نسمِّیه بـ( المفاهیم المغلوطة ) ، أو ( المفاهیم الخاطئة ) .

ولذلك أسبابه : فقد یكون الجو الاجتماعی أو السیاسی الحاكم ضاغطاً فی تحریف المفاهیم ، وقلبها عن مواضعها الصحیحة ، فتلتبس على الناس .

حتى أنَّ شخصاً جاء إلى الإمام علی ( علیه السلام ) فی إحدى المعارك التی وقعت بین فِئتین من المسلمین ، وقد اختلطت علیه الأمور ، وصعب الفرز والتمییز بین مَنْ هُم أهلُ الحقِّ ؟ ومَنْ هُم أهلُ الباطلِ ؟

فقال له ( علیه السلام ) : ( یَا هَذا ، إنَّك لَملبوسٌ عَلیك - أی أنَّ الأمور مُلتبِسة عندك - ، اِعرفِ الحقَّ تعرف أهلَه ، واعرفِ الباطلَ تعرف أهلَه ) .

وقال ( علیه السلام ) فی موضع آخر : ( یُعرَف الرجالُ بالحقِّ ولا یُعرَف الحقُّ بالرجال ) .

وهذا یعنی أنَّ مفهوم الحق إذا كان واضحاً فی ذِهنی عرفت مَنْ هُم أهلُ الحق وإن قَلّوا ، وعرفت أهل الباطل وإن كَثروا .

فإذا تحدَّد مفهوم الحق فی أنَّ الله هو الحق ، وأنَّ كل ما أنزله علینا هو الحق ، وكل مَنْ أرسله إلینا هو الحق ، فیكون كل ما هو خارج ذلك لیس بحق .

وقد تكون النُصوص قَلقة فی أذهان الناس ، فیفسِّرونها بحسب أهوائهم ، ووِفق أمزجتهم ، فیأتی التطبیق منحرفاً ، لأنَّ الفهم كان مشوَّشاً ولم یَقُم على دلیل قاطع ، وإن استند إلى النص .

فذاك الذی كان یسرق لیطعم الجیاع والفقراء ، یُجیب السائل المعترض على فعلته : أنا أتماشَى مع منطِق القرآن ، فالقرآن یقول : ( مَن جَاء بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا وَمَن جَاء بِالسَّیِّئَةِ فَلاَ یُجْزَى إِلاَّ مِثْلَهَا ) الأنعام 160 .

فأنا حینما أسرق أرتكبُ سیِّئة ، وحین أتصدَّق على الفقراء والمساكین أحصل على عشر حسنات ، فإذا طرحت الواحد من العشرة بقی تسعة ، وبالنتیجة أنا الرابح .

فهذا تشویه صریح لمفهوم الحسنة القرآنی ، فالله إنَّما یتقبَّل من المتَّقین المحسنین الصالحین ، الذین لا یخلطون عملاً صالحاً وآخر سیِّئاً .

والإسلام یرفض الشعار المیكافیلی : ( الغایة تبرِّر الوسیلة ) ، إلا فی حالات استثنائیة نادرة ومحدودة ، تقتضیها الضرورة أو المصلحة الإسلامیة .

فعندما ینقلب العنوان أو یتغیَّر ، فإنّ الحكم یتغیر أیضاً ، فالكذب حرام لكنه فی حالات الإصلاح بین الأخوین أو الزوجین مُباح ، ولأنَّ المصلحة فی الكذب هنا أكبر من المفسدة .

وهناك مَنْ یشوِّه المفهوم لیعیش من خلال ذلك ، لأنَّه لو بقی المفهوم سالماً مُعافىً من التشویه لما استطاع أن یرتزق منه ، كمن یعتبر الشطارة ، والذكاء ، والدهاء ، هو أن یتلاعب بعقول ومشاعر الناس ، ویستدرجهم إلى حیث ما تهوى مآربه ، ویبتزّهم بالخداع ، والمكر ، والتمویه .

ورُبَّما یشوِّه المفهوم من خلال تجریده عن التطبیق ، أی أن تكون صورته فی الذهن غیر صورته التی فی الواقع .

فالعدل مفهوم إسلامی أصیل ، ولكنَّ البعض من الناس یرى أنَّه المساواة ، والحال أنَّ كل مساواة عدل ، ولیس كل عدل مساواة .

فالعدل أن لا یتساوى عندك المحسن والمسیء ، فإذا وجد المُحسن عندك المكافأة ، والمسیء العقوبة ، فأنت عادل ، أمَّا إذا ساویت بینهما فی المكافأة ، أو فی العقوبة فقد ظلمت أحدهما فی الحالین .

من هم أهل الحق ؟

بعد أن تعرَّفنا على الحق فلنفتِّش عن أهله ، ولنأخذ علی بن أبی طالب ( علیه السلام ) وندقق فی امتیازاته ، ونقول : یحتاج ولی الله إلى امتلاك وسائل وقابلیَّات وإمكانات مختلفة ، تُعِینه على الوفاء بوظیفته ، وأداء مُهمَّته ودوره ، لا بلحاظ عصره فقط ، بل بلحاظ جمیع العصور والأزمنة ، وكأن هذه الأشیاء یحتاجها فی مقام إثبات الحجة على العباد .

ولا بأس هنا أن نشیر إلى بعض الممیزات التی أعطیت للإمام علی ( علیه السلام ) :

المِیزة الأولى : علمه ( علیه السلام ) بالأمور الغیبیة :

لسنا هنا بصدد الحدیث عن علم الإمام علی ( علیه السلام ) ، إذ أن ذاك بحث مستقل ینبغی التعرض له ، وبیان ما هو جهة الارتباط بینه وبین الحق ، وما هی النكتة فی كثرة تأكیده على علمه ( علیه السلام ) ، وكثرة ما ورد عن النبی ( صلى الله علیه وآله ) فی ذلك ، ومفاخرة أبنائه بذلك .

وإنما نود هنا بیان مدى الارتباط بین الجانب الغیبی فی علم الإمام علی ( علیه السلام ) وبین الاصطفاء الإلهی لتحقیق أهدافه .

إذ من الواضح أن علیاً ( علیه السلام ) بحاجة لعلم الغیب ، حتى یقوم بمسؤولیاته الكبرى ، فمن الضروری أن یمدُّه الله تعالى به ، لِیَفی بجمیع متطلَّباته ، وتحقیق شرائط الحق فیها .

والعلم بالغیب أحد تلك المتطلبات المفروضة ، بل هو أهمُّها ، لأنَّ دین الإسلام صِلة رابطة بین الغیب والشهادة .

فلابد أن یرفد المنتخب للقیام بدور خاص فی هذا الدین برصید یمكنه من أداء دوره ومهمته .

ویمكن تصنیف النصوص الواردة فی علم الإمام علی بالغیب إلى مجموعات :

المجموعة الأولى :

ما هو عن النبی ( صلى الله علیه وآله ) عن تعداده صفات علی ( علیه السلام ) ، إذ عَدَّ منها علمه بالمغیبات ، وجعل ما عنده من علم كما عند الأنبیاء ( علیه السلام ) ، وأن مصدرها عند الجمیع هو الله تعالى .

كما فی قوله ( صلى الله علیه وآله ) : ( عَلیّ عَیبةُ عِلمی ) .

وقوله ( صلى الله علیه وآله ) : ( عَلیّ وَارِثُ عِلمی ) .

وقوله ( صلى الله علیه وآله ) : ( عَلیّ بَابُ عِلمی ) .

المجموعة الثانیة :

ما صدر عن الإمام علی ( علیه السلام ) نفسه ، بإبرازه هذه الصفة ، لیلفتَ بصائر البشریة إلى ماله من موقع خاص فی دین الله عزَّ وجلَّ وإعداده من بعد الرسول ( صلى الله علیه وآله ) لقیادة الأمّة .

ومن ذلك قوله ( علیه السلام ) : ( أنَا الذی عِندی عِلمَ الِكتاب ، وَمَا كَان ومَا یَكُون ) .

وقوله ( علیه السلام ) : ( أنَا الذی عِندی مَفاتیحَ الغَیبِ ، لا یَعلمُها بعدَ مُحمَّدٍ غیری ) .

وقوله ( علیه السلام ) : ( سَلونِی عَن أسرارِ الغیوب ، فإنِّی وارثُ عُلوم الأنبیاء والمرسَلین ) .

المجموعة الثالثة :

الإخبارات التی صدرت منه ( علیه السلام ) عن حوادث لم تقع حتى فی زمانه ، ثم صدَّقه الواقع فیما أخبر به .

كإخباره ( علیه السلام ) بقتل ابن ملجم ( لعنه الله ) له .

وإخباره ( علیه السلام ) بشهادة ولده الحسین ( علیه السلام ) .

وإخباره ( علیه السلام ) بِمُلك معاویة بعده .

وإخباره ( علیه السلام ) بقتاله الفِرَق الثلاث .

وإخباره ( علیه السلام ) بمجیء ألف فارس لبیعته وهو بذی قَار .

المجموعة الرابعة :

ما ورد عَمَّن عاصره ، حیث یشهدون فیها بإخباره عن المغیَّبات ثم وقعت ، وهذه النصوص طائفة كثیرة ، كما فی إخباره رشید الهجری بشهادته ، وغیر ذلك من القضایا .

والحاصل إن هذه الأمور الصادرة عنه ( علیه السلام ) ، وعلمه بالمغیَّبات ، لم یكن لولا وجود رعایة ربَّانیة به ( علیه السلام ) .

المِیزة الثانیة : كماله ( علیه السلام ) :

سواء فی قواه الجسمیة ، أو النفسیة ، أو العقلیة ، أو القدرة الذاتیة على التحمّل ومعالجة الأمور لتحقیق المسؤولیة الإلهیة .

بحیث یمكنه ( علیه السلام ) أن یحقِّق جمیع ما یریده فی مسئولیته الإلهیة ، حتى لو تجاوَزَت هذه القوى الحدود المتعارفة عند الإنسان العادی .

ولتوضیح ذلك نشیر لبعض الشواهد على ما ذكرنا :

الشاهد الأول : القوة الجسمیة :

یكفینا فی هذا المضمار قراءة الغزوات التی خاضها النبی ( صلى الله علیه وآله ) وكان علی ( علیه السلام ) إلى جانبه ، لنتعرَّف على مدى القوى الجسمیة الموجودة عنده ( علیه السلام ) .

وذلك من خلال تلك الشجاعة العجیبة ، كما أنَّ قَلْعَ بابُ خَیبرٍ شاهدٌ حی فی التأریخ ، یُجسِّد هذه المقالة .

وقد ورد عنه ( علیه السلام ) أنه قال : ( واللهِ ما قَلَعتُ بابَ خَیبرٍ بقوةٍ جسمانیة ، وإنَّما بقوَّة رَبَّانیة ) .

الشاهد الثانی : القوة النفسیة :

ویكفینا هنا شاهداً على المدَّعى صبرُه ( علیه السلام ) على الأذى ، وما كان یَلقاه ، وخصوصاً‌ ذلك الصبر على ظُلامة السیدة فاطمة الزهراء ( علیها السلام ) .

یقول العلامة الجشی :

یَا ابنَ عَمِّ النَّبی صَبرُك أنسَى صَبرَ أیّوب فی قَدیمِ العُصُورِ

ضَاقَ ذِرعاً بأمرِ رَحمة لما جَزَّت الشَّعرَ شَاكیاً للخَبِیرِ

وأراكَ اصطبرتَ والقومُ آذوا فَاطماً فی عَشیِّها والبُكُورِ

الشاهد الثالث : القوة العقلیة :

وهنا تُطالِعُنا مجموعة من الشواهد الكثیرة ، التی تنمُ عن قوَّة عقلیة خارقة ، إذ ینقل عنه كثیراً أنه كان یجیب عن المسائل الریاضیة المعقَّدة بسرعة ، وهو على ظهر فرسه .

ولقد أجاد صاحب كتاب ( التكامل فی الإسلام ) ، عندما استعرض الناحیة الریاضیة عند أمیر المؤمنین ( علیه السلام ) ، وذكر شواهد فی بیانه لذلك .

وهنا لا بأس أن نشیر بنحو من الإیجاز فی هذه الناحیة ، لنقطة مُهمَّة فی هذه الجهة ، ألا وهی قدرته العقلیة فی القضاء ، فنقول :

تنقسم قضایاه ( علیه السلام ) إلى قسمین :

1 - القضایا القضائیة .

2 - القضایا غیر القضائیة .

وینقسم كل منهما إلى قسمین :

1 - ما هو مطابق للقاعدة الشرعیة .

2 - ما یكون من الأمور النادرة فی بابه ، ولیس معنى ذلك إلغاء القاعدة الشرعیة فیه ، أو عصیانها ، وإنما یُراد منه التوصل بعمل مُعیَّن إلى استنتاج النتیجة بدون حاجة للقاعدة الشرعیة ، أو یكون المورد خارجاً عن حدود الشریعة ، وهذا ما یصطلح علیه الیوم فی العلم الحدیث بعلم الكشف عن الجریمة .

حیث یجعل من النقاط الأساسیة مثلاً دراسة الحالة النفسیة للمتَّهم ، فیفاجئ بشیء معین یجعله یعترف بالجرم ، وهذا ما استخدمه أبو الحسن ( علیه السلام ) فی هذا القسم من القضایا .

وتوجد علیه مجموعة من الشواهد ، كقضیة المرأتین حینما اختَصَمَا فی طفل ، وقضیَّة العَبدِ وسیِّده ، حینما ادَّعى كل منهما مُلكیَّة الآخر .

وتوجد قضایا أخرى نادرة تشمل أحكاماً قضائیة ، أعَمَلَ ( علیه السلام ) فیها ملاحظة الشواهد الخارجیة ، كقضیة المرأة التی ادَّعت أن أنصاریّاً فجرَ بها ، وقد دفقت بیاض بیضة على ثوبها ، ومثلها قضیة الغلام الذی ادَّعى على امرأة أنها أمّه وهی تنكره ، فزوَّجه إیاها ، فاعترفت بذلك .

والقضایا الواردة فی هذا المقام كثیرة ، أكثر من أن تُحصَى ، فمن أراد الاستزادة فعلیه بمراجعات قضاء أمیر المؤمنین ( علیه السلام ) للشیخ التستری .

وأما القسم الأول ، وهو القضایا القضائیة المطابقة للقاعدة ، أو غیر القضائیة المطابقة ، لا نرى حاجة للحدیث عنها ، لوضوحها ، ولأن محلَّها هو الفقه ، فلتُطلَب من هناك .

نعم نشیر هنا إلى أن هذه الأمور التی تطابق القواعد الشرعیة الصادرة منه تُعتَبر مصدراً من مصادر التشریع ، لأن السُّنَّة كما هو مقرَّر فی مَحلِّه ، تشمل أهل البیت ( علیهم السلام ) ، كما تشمل النبی ( صلى الله علیه وآله ) .

نعم هذا لا یجری فی النوادر التی صدرت منه ، كما سَبَق ذِكر بعض الأمثلة لكونها من مختصَّاته ( علیه السلام ) .

المیزة الثالثة : قدرته ( علیه السلام ) الخارقة :

فإنه ( علیه السلام ) قادر على التصرف الذی یریده فی الأشیاء ، حتى لو استلزم ذلك خرق النوامیس الطبیعیة ، وهذا هو المعبَّر عنه بالولایة التكوینیة .

ولسْنا هنا بِصدَد الحدیث عنها ، وذكر الأدلة الدالة علیها ، فإنَّ لذلك مَحلَّه الذی یطلب منه .

بل إنَّ غرضنا ینصبُّ فی ذكر شیء من الشواهد الموجودة فی تلك السیرة المباركة لهذه الشخصیة المنتجبة .

فمن تلك الشواهد نذكر ما یلی :

أولها :

رَدّ الشمس له ( علیه السلام ) مرَّتین ، وهذا أمر معروف ، تعرَّضت له كتب الفریقین ، ونحن فی غِنىً عن ذكر تفاصیله .

وما یقال من الإشكال والتأمل فی مثل هذه الكرامة مدفوع بأدنى تأمّل ، ولتحقیقه مجال آخر .

ثانیها :

قِصة الغراب مع خفِّه ، فقد ذكر العلامة المجلسی عن أبی الرعل المرادی ، أنه : قدم أمیر المؤمنین ( علیه السلام ) فتطهَّر للصلاة ، فنزع خفَّه ، فانسابَت فیه أفعى ، فلمَّا دعا لیلبسه انقض غراب فحلَّق به ، ثم ألقاهُ ، فخرجَت الأفعى منه .

ثالثها :

قصة جویریة بن مسهر ، عندما عزم على الخروج فقال ( علیه السلام ) له : ( أمَا أنَّه سیعرض لك فی طریقك أسَد ) .

قال : فما الحیلة ؟

فقال ( علیه السلام ) : ( تُقرِأه السَّلام ، وتخبره أنِّی أعطیتُك منه الأمَان ) .

فبینما هُوَ یسیر إذ أقبل نحوه أسد ، فقال : یا أبا حارث إنَّ أمیر المؤمنین یُقرئُك السلام ، وأنه قد أمَّنَنی منك ، فولَّى وهمهم خمساً .

فلما رجع حَكى ذلك لأمیر المؤمنین ( علیه السلام ) ، فقال ( علیه السلام ) : ( فإنَّه قَال لَكَ فأقرِأْ وصیَّ مُحمَّدٍ مِنِّی السلام ، وعقد بِیَده خمساً ) .

إلى غیر ذلك من الشواهد الكثیرة التی یراها المُتَتَبِّع فی الكتب المُعَدَّة لذلك .

المیزة الرابعة : ضمان الاستجابة الإلهیة لدعائه ( علیه السلام ) فی المُهِمَّات :

فقد ثبت بِطُرق كثیرة معتَبَرة استجابة دعائه ( علیه السلام ) فی بسر بن أرطأة باختلاط عقله .

وكذا استجابة دعائه ( علیه السلام ) على جاسوس معاویة فعمی .

وكذا فی دعائه ( علیه السلام ) على طَلحَة والزبیر ، بأن یُقتَلا بأذلِّ حَالة ، وقد استجیب دعاؤه .

وكذا دعاؤه على مُنكِری بیعة الغدیر ، فأصیبُوا بالبرص أو العمى ، إلى غیر ذلك مِمَّا یجده المتتبع فی الكتب الموضوعة لذلك .

هذا هو أمیر المؤمنین علی ( علیه السلام ) ، الذی قال فیه رسول الله ( صلى الله علیه وآله ) : ( عَلیٌّ مَعَ الحَقِّ ، والحَقُّ مَع عَلیٍّ ، یَدُورُ مَعهُ حَیثُ دَارَ ) .

فَلا ینفكَّان ، ولا یبتعدان عن بعضهما البعض ، بل هُما متلازمان معاً دائماً وأبداً .



ادامه مطلب
طبقه بندی: علــــــــیٌ مَعَ الحَــــــــــــــق والحَــــــــــــــق مَـــعَ علــــــــــــــــی (ع)، 
نگارش در تاریخ سه شنبه 24 آبان 1390 توسط سیدعبداللطیف صُبــاح الموسوی | نظرات ()
(تعداد کل صفحات:126)      ...   84   85   86   87   88   89   90   ...  

درباره وبلاگ
موضوعات
آخرین مطالب
جستجو
آرشیو مطالب
نظر سنجی
نظر شما در مورد وبلاگ من چیه؟






نویسندگان
پیوند ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :


دانلود اهنگ

دانلود

دانلود رایگان

دانلود نرم افزار

دانلود فیلم

دانلود

شادزیست

قالب وبلاگ

لیمونات

شارژ ایرانسل

تک باکس

دانلود نرم افزار