تبلیغات
کلام من القلب الی القلب
علی مع الحق والحق مع علی
چهل حدیث نبوی در مناقب و فضائل امیرالمؤمنین از منابع اهل سنت
 

 5. قال رسول الله صلی الله علیه و آله: إن الله تبارک وتعالی اصطفانی واختارنی وجعلنی رسولاً وأنزل علیّ سید الکتب، فقلت: إلهی، وسیدی! إنک أرسلت موسی إلی فرعون فسألک أن تجعل معه أخاه هارون وزیراً، یشد به عضده و یصدق به قوله، و إنی أسألک یا سیدی و إلهی، أن تجعل لی من أهلی وزیراً تشد به عضدی، فاجعل لی علیاً وزیراً وأخاً، واجعل الشجاعه فی قلبه وألبسه الهیبه علی عدوه، وهو أول من آمن بی و صدقنی، وأول من وحد الله معی، و إنی سألت ذلک ربی عزوجل فأعطانیه، فهو سید الأوصیاء، اللحوق به سعاده و الموت فی طاعته شهاده، و اسمه فی التوراه مقرون إلی اسمی، و زوجته الصدیقه الکبری ابنتی، و ابناه سیدا شباب أهل الجنه ابنای، وهو وهما و الأئمه من بعدهم حجج الله علی خلقه بعد النبیین، و هم أبواب العلم فی أُمتی من تبعهم نجا من النار، و من اقتدی بهم هدی إلی صراط مستقیم، لم یهب الله محبتهم لعبد إلا أدخله الله الجنه. (ینابیع الموده: ص74 )
رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: همانا خدای تبارک و تعالی مرا برگزید و اختیار نمود و رسول گردانید و سیّد کتاب ها را بر من نازل فرمود، پس عرض کردم: ای خدا و سیّد و معبود من، تو موسی را به سوی فرعون فرستادی و او از تو درخواست نمود که برادرش هارون را با او همراه کنی تا وزیرش باشد و بازویش را بدو قوی گردانی و سخن او را به وی تصدیق کنی، من نیز ای خدا و سرورم از تو می خواهم از خاندانم وزیری برای من قرار دهی که بازوی مرا بدو قوی گردانی! پس علی را وزیر و برادر من قرار ده و شجاعت را در دل وی افکن و در برابر دشمنش با هیبت گردان و او نخستین کسی است که به من ایمان آورده تصدیقم نمود و اولین کسی است که به همراه من خدا را به یکتایی می پرستید.
 من او را از پروردگارم عزّوجل در خواست نمودم و او وی را به من عطا فرمود. او سیّد اوصیاست و همراهی با او سعادت، و مرگ در راه فرمانبرداریش شهادت است و در تورات نامش مقرون نام من است و همسرش صدّیقه کبری دخت من است و دو پسرش دو سرور جوانان اهل بهشت پسران منند، او و آن ها و امامان بعد از ایشان حجّت های خدا بر خلق او پس از پیامبرانند و آن¬ها دروازه¬های علم در اُمّت منند، هرکس دنباله رو آن ها باشد از آتش نجات می یابد و آن که به ایشان اقتدا کند، به سوی صراط مستقیم رهنمون گردد، و خدای عزّوجل مهر آن ها را در دل بنده ای نیندازد مگر اینکه او را وارد بهشت کند.

 6. قال رسول الله صلی الله علیه و آله لعلی: أنت أول من آمن بی وأنت أول من یصافحنی یوم القیامه وأنت الصدیق الأکبر وأنت الفاروق الذی یفرق بین الحق والباطل وأنت یعسوب المسلمین والمال یعسوب الکفار.  (ینابیع  الموده: ص73)
پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ خطاب به امیرالمؤمنین ـ علیه السلام ـ فرمود: تو اولین کسی بودی که به من ایمان آوردی و اولین کسی هستی که در روز قیامت با من مصافحه خواهی کرد. تو صدّیق اکبر و فاروقی هستی که حق را از باطل جدا می کنی. تو پیشوای مؤمنان و مال پیشوای کافران است. 

 7. قال رسول الله صلی الله علیه و آله: یا علی! أنت صاحب حوضی وصاحب لوائی، وحبیب قلبی ووصیی ووارث علمی، وأنت مستودع مواریث الأنبیاء من قبلی، وأنت أمین الله علی أرضه، وحجه الله علی بریته، وأنت رکن الإیمان وعمود الإسلام، وأنت مصباح الدجی ومنار الهدی، والعلم المرفوع لأهل الدنیا. یا علی! من اتّبعک نجا ومن تخلف عنک هلک، وأنت الطریق الواضح والصراط المستقیم، وأنت قائد الغر المحجلین ویعسوب المؤمنین، وأنت مولی من أنا مولاه، وأنا مولی کل مؤمن ومؤمنه، لایحبک إلاّ طاهر الولاده، ولا یبغضک إلاّ خبیث الولاده، وما عرجنی ربی عزوجل إلی السماء وکلمنی ربی إلاّ قال: یا محمد اقرأ علیاً منی السلام، وعرِّفه أنه إمام أولیائی، ونور أهل طاعتی، وهنیئاً لک هذه الکرامه. (ینابیع  الموده: ص158)
رسول خدا ـ صَلی الله علیهِ و آله ـ به علی بن ابی طالب ـ علیه السّلام ـ فرمود: یا علی، تو صاحب حوض و پرچمدار منی و محبوب دل و وصیّ و وارث علم منی، و تو خزانه میراث پیامبران از سوی من و امین خدا بر روی زمین وی هستی و حجّت خدا بر خلق اویی و تو رکن ایمان و ستون (خیمه) اسلام و چراغ شب دیجور و مناره هدایتی و تویی آن پرچم برافراشته برای اهل دنیا؛ هر که از تو پیروی کرد نجات یافت و آن که از تو باز ماند هلاک گشت، و تو آن راه روشن و صراط مستقیمی، و تو جلودار رو سپیدان و بزرگ مؤمنانی، و تو مولای هرکسی هستی که من مولای اویم و من مولای هر مرد و زن مؤمنم، جز پاکیزه زاد تو را دوست نمی¬دارد و جز پلید زاد از تو نفرت ندارد، و هرگز پروردگارم مرا به آسمان نبُرد و با من سخن نگفت مگر اینکه به من فرمود: ای محمّد، سلام مرا به علی برسان و آگاهش کن که او پیشوای اولیای من و نور اهل طاعت من است، پس ای علی، این کرامت بر تو گوارا باد !

    8.  قال رسول الله صلی الله علیه واله: نزل جبرائیل صبیحه یوم فرحاً مستبشراً وقال: قرت عینی بما أکرم الله أخاک ووصیک وإمام أُمتک علیّ بن أبی طالب! قلت: وبما أکرم الله أخی؟ قال: باهی الله سبحانه بعبادته البارحه ملائکته وحمله عرشه وقال: یا ملائکتی! انظروا إلی حجتی فی أرضی کیف عفر خده فی التراب تواضعاً لعظمتی، أُشهدکم أنه إمام خلقی ومولی بریتی. (ینابیع  الموده: ص92)
رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ فرمود: یک روز صبح جبرئیل نزد من فرود آمد و گفت: به آنچه خداوند در حقّ برادر و وصیّ تو و امام امّتت علی بن ابیطالب اکرام فرمود چشمانم روشن شد. گفتم: پروردگار، برادرم را به چه چیز اکرام بخشید؟ گفت: با عبادتی که دیشب انجام داد بر فرشتگان و حاملان عرشش، مباهات و افتخار کرد. و فرمود: ای فرشتگانم! به حجّت من (پس از پیامبرم) در زمین بنگرید که چگونه صورتش را برای اظهار فروتنی در مقابل عظمتم به خاک مالید. شما را گواه می¬گیرم که او امام مخلوقاتم و مولای آفریدگانم است.

چهل حدیث نبوی در مناقب و فضائل امیرالمؤمنین از منابع اهل سنت
 

    9. قال رسول الله صلی الله علیه واله: یا علی! أنت أخی وأنا أخوک، أنا المصطفی للنبوه وأنت المجتبی للإمامه، أنا وأنت أبوا هذه الأمه، وأنت وصیی و وارثی وأبو ولدی، أتباعک أتباعی وأولیاؤک أولیائی وأعداؤک أعدائی، وأنت صاحبی علی الحوض، وصاحبی فی المقام المحمود، وصاحب لوائی فی الآخره، کما أنت صاحب لوائی فی الدنیا، لقد سعد من تولاک وشقی من عاداک، وإن الملائکه لتتقرب إلی الله بمحبتک وولایتک، وإن أهل مودتک فی السماء أکثر من أهل الأرض! یا علی أنت حجه الله علی الناس بعدی، قولک قولی، أمرک أمری، نهیک نهیی، وطاعتک طاعتی ومعصیتک معصیتی، وحزبک حزبی حزب الله، ثم قرأ «ومن یتول الله ورسوله والذین آمنوا فإن حزب الله هم الغالبون» (مائده : 56.)  (ینابیع  الموده : ص146- 147)
رسول خدا ـ صَلی الله علیهِ و آله ـ فرمود: علی! تو برادر منی و من برادر توام، من برای نبوّت برگزیده شده¬ام و تو برای امامت انتخاب شده ای، من و تو پدران این اُمّت هستیم، ای علی، تو وصی و جانشین، وزیر، وارث و پدر فرزندان منی، شیعه تو شیعه من است و یاران تو یاران منند و دوستدارانت دوستداران منند و دشمنان تو دشمنان منند. ای علی، فردای قیامت، تو در کنار حوض کوثر همراه منی و تو در مقام ستوده همراه منی و تو پرچمدار من در آخرتی همان¬طور که در دنیا پرچمدار من هستی. خوشبخت کسی است که ولایت تو را پذیرفته باشد و بدبخت آن ¬که با تو به دشمنی برخاست، و قطعاً فرشتگان با محبّت و ولایت تو به خداوند ـ عز و جل ـ تقرّب می¬جویند، به خدا سوگند که دوستداران تو در آسمان بیشتر از زمین است. ای علی، تو بعد از  من حجّت خدا بر مردم هستی، سخن تو سخن من و فرمان تو فرمان من است و نهی تو نهی من و اطاعت از تو اطاعت من است، نافرمانی تو نافرمانی من و حزب تو حزب من است و حزب من حزب خداست، سپس حضرت این آیه را تلاوت فرمودند: «وَ مَن یَتَوَلَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الَّذِینَ ءَامَنُواْ فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغَالِبُون‏» (مائده : 56)(و هر کس خدا و پیامبر او و کسانی را که ایمان آورده‏اند ولیّ خود بداند [پیروز است، چرا که‏] حزب خدا همان پیروزمندانند)

10. حدثنا عمرو ابن میمون، قال: إنی لجالس إلی ابن عباس إذ أتاه تسعه رهط فقالوا: یا أبا عباس إما أن تقوم معنا وإما أن یخلونا هؤلاء، قال: فقال ابن عباس: بل أقوم معکم، قال وهو یومئذ صحیح قبل أن یعمی، قال: فابتدءوا فتحدثوا فلا ندری ما قالوا، قال فجاء ینفض ثوبه ویقول أف وتف وقعوا فی رجل له عشر: وقعوا فی رجل قال له النبی صلی الله علیه واله: لأبعثن رجلا لایخزیه الله أبدا یحب الله ورسوله، قال: فاستشرف لها من استشرف، قال: أین علی؟ قالوا: هو فی الرحل یطحن، قال: وما کان أحدکم لیطحن، قال: فجاء و هو أرمد لایکاد یبصر، قال: فنفث صلی الله علیه واله فی عینیه ثم هز الرایه ثلاثا فأعطاها إیاه فجاء بصفیه بنت حیی. قال: ثم بعث صلی الله علیه واله فلانا بسوره التوبه فبعث علیا خلفه فأخذها منه قال: لایذهب بها إلا رجل منی وأنا منه.  قال و قال صلی الله علیه واله لبنی عمه: أیکم یوالینی فی الدنیا والآخره، قال: وعلی معه جالس فأبوا، فقال علی: أنا أوالیک فی الدنیا والآخره، قال صلی الله علیه واله: أنت ولیی فی الدنیا والآخره، قال فترکه ثم أقبل علی رجل منهم فقال أیکم یوالینی فی الدنیا والآخره، فأبوا، قال فقال علی: أنا أوالیک فی الدنیا والآخره، فقال صلی الله علیه واله :أنت ولیی فی الدنیا والآخره. قال: وکان أول من أسلم من الناس بعد خدیجه. قال: وأخذ رسول الله صلی الله علیه واله ثوبه فوضعه علی علی و فاطمه و حسن و حسین فقال: إنما یرید الله لیذهب عنکم الرجس أهل البیت ویطهرکم تطهیرا (احزاب: 33)  قال: وشری علی نفسه لبس ثوب النبی صلی الله علیه واله ثم نام مکانه، قال: وکان المشرکون یرمون رسول الله فجاء أبو بکر وعلی نائم، قال و أبو بکر یحسب أنه نبی الله، قال فقال: یا نبی الله، قال فقال له علی: إن نبی الله قد انطلق نحو بئر میمون فأدرکه، قال فانطلق أبو بکر فدخل معه الغار، قال: وجعل علی یرمی بالحجاره کما کان یرمی نبی الله وهو یتضور قد لف رأسه فی الثوب لا یخرجه حتی أصبح ثم کشف عن رأسه، فقالوا: إنک للئیم کان صاحبک نرمیه فلا یتضور وأنت تتضور و قد استنکرنا ذلک.  قال و خرج بالناس فی غزوه تبوک قال فقال له علی: أخرج معک؟ قال فقال له نبی الله صلی الله علیه واله : لا، فبکی علی، فقال له: أما ترضی أن تکون منی بمنزله هارون من موسی إلا أنک لست بنبی إنه لا ینبغی أن أذهب إلا وأنت خلیفتی. قال: وقال له رسول الله صلی الله علیه واله: أنت ولیی فی کل مؤمن بعدی. وقال: سدوا أبواب المسجد غیر باب علی، فقال: فیدخل المسجد جنبا وهو طریقه لیس له طریق غیره. قال وقال صلی الله علیه واله: من کنت مولاه فإن مولاه علی. ( مسند احمد: ج1 ص331 )
مسند احمد بن حنبل از عمرو بن میمون روایت کرده است که گفت: من در کنار ابن عباس نشسته بودم که گروهی نُه نفره نزد وی آمده و گفتند: ای ابن عباس، یا با ما بیا و یا اینکه ما را تنها بگذارید. ابن عباس گفت: من با شما خواهم آمد. راوی گوید: و در آن روز وی سالم بود و هنوز نابینا نشده بود. راوی گوید: سپس آن ها با هم به گفتگو پرداختند بی¬آنکه بدانیم باهم چه گفته اند. سپس ابن عباس در حالی آمد که پیراهن خویش را می تکاند و می گفت: اُف و تف بر آنان که به مردی ناسزا می گویند و خرده می گیرند که از ده خصلت برخوردار است. از مردی عیب جویی می کنند که پیامبر ـ صَلی الله علیهِ و آله ـ در باره وی فرمود: «مردی را روانه میدان جنگ می¬کنم که خداوند هرگز خوارش نخواهد ساخت، خدا و رسول او را دوست می¬دارد.» پس خیلی¬ها امید داشتند خود از این شرافت برخوردار شوند، فرمود: علی کجاست؟ عرض کردند: در آسیاب مشغول آرد درست کردن است. فرمود: آیا در میان شما کسی نبود که آرد درست کند؟ راوی گوید: پس علی که از چشم درد رنج می¬برد و تقریباً چیزی را نمی¬دید، آمد. راوی گوید: پس رسول خدا از آب دهان خود بر چشمان وی مالید، سپس پرچم را سه بار به اهتزاز در آورده، آن را به علی علیه السّلام داد و با همسرش صفیه بازگشت.
ابن عباس گوید: سپس فلانی (ابوبکر) را با سوره توبه فرستاد تا آن را ابلاغ کند، لیکن علی علیه السّلام را در پی وی فرستاد که آن را از او گرفته و خود مأموریت را انجام دهد و به علی فرمود: «این سوره را کسی جز من یا مردی که او از من باشد و من از او، نباید ابلاغ کند»
گوید: و به عموزادگانش فرمود: کدام یک از شما دوست و همراه من در دنیا و آخرت خواهید بود؟ و در آنجا علی علیه السلام با آن¬ها نشسته بود اما همه از پاسخ دادن امتناع کردند، سپس علی علیه السّلام عرض کرد: من در دنیا و آخرت دوست و همراه شما خواهم بود. اما پیامبر توجهی به وی نفرمود، پس رو به یکی از آن¬ها کرده و فرمود: کدام یک از شما دوست و همراه من در دنیا و آخرت خواهد بود؟ همه امتناع کردند، پس علی علیه السّلام عرض کرد: من در دنیا و آخرت دوست و همراه شما خواهم بود، آن¬گاه پیامبر ـ صَلی الله علیهِ و آله ـ فرمود: تو دوست و همراه من در دنیا و آخرت هستی.
گوید: و او نخستین کسی از میان مردم بود که بعد از خدیجه اسلام آورد.
گوید: و رسول خدا ـ صَلی الله علیهِ و آله ـجامه خود را گرفته و روی علی، فاطمه، حسن و حسین ـ صلوات الله علیهم ـ انداخته، سپس فرمود: «إِنَّما یُریدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهیراً» (خدا فقط می‏خواهد آلودگی را از شما خاندان [پیامبر] بزداید و شما را پاک و پاکیزه گرداند.)
گوید: و علی علیه السلام جانِ خود را با خدا معامله کرد، جامه پیامبر را بر تن نمود سپس در جای وی خوابید؛ مشرکان قصد رسول خدا را داشتند. پس در حالی که علی خوابیده بود، ابوبکر آمد در حالی که گمان می¬کرد او پیامبر خداست؛ پس علی علیه السّلام به وی فرمود: پیامبر به طرف چاه میمون رهسپار گشته، خود را به وی برسان؛ پس ابوبکر روانه گشت و با پیامبر وارد غار گردید. و مشرکان شروع کردند به پرتاب سنگ به طرف علی همان طور که به سوی پیامبر پرت می¬کردند و علی نیز بر خود می¬پیچید در حالی که سرخود را تا صبح پنهان کرده بود و آن را بیرون نمی آورد و چون صبح شد سر خود را بیرون آورد، پس مشرکان به وی گفتند: به راستی که تو پستی، دوست تو را سنگ می¬زدیم بر خود نمی پیچید لیکن چون تو بر خود می¬پیچیدی این کار بر ما غریب بود.
گوید: و مردم عازم جنگ تبوک شدند، پس علی علیه السّلام به پیامبر ـ صَلی الله علیهِ و آله ـ عرض کرد: با شما بیایم؟ پس نبی خدا به وی فرمود: نه، پس علی بگریست. پیامبر به وی فرمود: آیا خوشنود نمی-شوی که نزد من منزلت هارون از موسی را داشته باشی با این تفاوت که تو پیامبر نیستی؟ نمی¬توانم بروم مگر اینکه تو را جانشین خود (بر مدینه) کرده باشم.
گوید: و رسول خدا ـ صَلی الله علیهِ و آله ـ به وی فرمود: تو پس از من ولیّ هر مرد و زن مؤمنی هستی.
گوید: و درِ خانه¬هایی را که به مسجد باز می¬شدند بست مگر درِ خانه علی علیه السّلام را و علی تنها کسی بود که می¬توانست در حال جنابت از مسجد النبی بگذرد چون راه دیگری جز این راه نداشت.
گوید: و آن حضرت ـ صَلی الله علیهِ و آله ـ فرمود: «هرکس من مولایش بوده¬ام، بی¬شک علی مولای اوست.»
  11. قال رسول الله صلی الله علیه واله: إنّ وصیّی وخلیفتی وخیر من أترک بعدی ینجز موعدی ویقضی دینی علیّ بن أبی طالب. (شواهد التنزیل حافظ حسکانی: ج1 ص98)
پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: همانا وصیّ من و جانشین من و بهترین کسی که بعد از من می ماند، وعده ام را به انجام می رساند و بدهی مرا می پردازد، علی بن ابی طالب است.
12. قال رسول الله صلی الله علیه واله: ما تریدون من علیّ؟ ما تریدون من علیّ؟ ما تریدون من علیّ؟ ما تریدون من علیّ؟ إن علیاّ منّی وأنا منه و هو ولیّ کل مؤمن بعدی.  (سنن الترمذی: ج5 ص632)
پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: از علی چه می خواهید؟ از علی چه می خواهید؟  از علی چه می خواهید؟ همانا علی از من و من از علی هستم و او ولیّ هر مؤمن بعد از من است.

چهل حدیث نبوی در مناقب و فضائل امیرالمؤمنین از منابع اهل سنت  

  13. عن ابن عباس قال: تصدّق علیّ علیه السلام بخاتمه وهو راکع، فقال النبیّ صلی الله علیه واله للسّائل: من أعطاک هذا الخاتم؟ قال: ذاک الراکع، فأنزل الله: إنما ولیّکم الله ورسوله والذین آمنوا الذین یقیمون الصلاه ویؤتون الزکاه وهم راکعون. (سوره مائده : 55)   (الدر المنثور، للسیوطی: ج2 ص93.)
ابن عباس روایت می کند که علی علیه السلام در حال رکوع انگشترش را صدقه داد. پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ از فقیر پرسید: چه کسی این انگشتر را به تو داد؟ فقیر گفت: این کس که در رکوع است. در این هنگام خداوند این آیه را نازل کرد: ولیّ شما، تنها خدا و پیامبر اوست و کسانی که ایمان آورده‏اند: همان کسانی که نماز برپا می‏دارند و در حال رکوع زکات می‏ دهند.

  14. قال رسول الله صلی الله علیه واله: إن الله قد فرض علیکم طاعتی ونهاکم عن معصیتی، وفرض علیکم طاعه علی بعدی و نهاکم عن معصیته، وهو وصیی ووارثی، وهو منی وأنا منه، حبه إیمان وبغضه کفر، محبه محبی ومبغضه مبغضی، وهو مولی من أنا مولاه، وأنا مولی کل مسلم ومسلمه، وأنا وهو أبوا هذه الأمه. (ینابیع  الموده: ص146)
پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: خداوند اطاعت از من را بر شما واجب و از نافرمانی من بازداشته است و نیز بر شما اطاعت از علی را بعد از من واجب کرده و از نافرمانی او بازداشته است. علی وصیّ و وارث من است. او از من و من از اویم. دوستی با او ایمان و دشمنی با او کفر است. دوستدار او دوستدار من و نفرت از او نفرت از من است. او مولای هر کسی است که من مولای او هستم و من مولای هر مرد و زن مسلمانم. من و علی پدران این امت هستیم.

   15. قال رسول الله صلی الله علیه واله: کنت أنا وعلی نوراً بین یدی الله عزّ وجلّ، یسبّح الله ذلک النور و یقدّسه قبل أن یخلق الله آدم بألف عام، فلمّا خلق الله آدم رکب ذلک النور فی صلبه، فلم یزل فی شیء واحد، حتی افترقنا فی صلب عبد المطلب فَفِیَّ النبوه وفی علیّ الخلافه. (مناقب علیّ بن ابی طالب…، ابن المغازلی شافعی : ص87 ـ 88 )
پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: من و علی هزار سال قبل از آفرینش آدم نوری در برابر خدای عزّوجل بودیم و آن نور خدا را تسبیح و تقدیس می کرد. چون خداوند آدم را خلق کرد این نور را در پشت او قرار داد. ما پیوسته یکی بودیم تا اینکه در صلب عبدالمطلّب از هم جدا گشتیم که نبوّت در من و خلافت در علی قرار گرفت.
  16. إن فی علی خصالاً لو کانت واحده منها فی رجل اکتفی بها فضلاً وشرفاً: قوله صلی الله علیه واله: من کنت مولاه فعلی مولاه، وقوله صلی الله علیه واله: علی منی کهارون من موسی، وقوله صلی الله علیه واله: علی منی وأنا منه، وقوله صلی الله علیه واله: علی منی کنفسی طاعته طاعتی ومعصیته معصیتی، وقوله صلی الله علیه واله: حرب علی حرب الله وسلم علی سلم الله، وقوله صلی الله علیه واله: ولی علی ولی الله وعدو علی عدو الله، وقوله صلی الله علیه واله: علی حجه الله علی عباده، وقوله صلی الله علیه واله: حب علی إیمان وبغضه کفر، وقوله صلی الله علیه واله: حزب علی حزب الله وحزب أعدائه حزب الشیطان، وقوله صلی الله علیه واله: علی مع الحق والحق معه لا یفترقان، وقوله صلی الله علیه واله: علی قسیم الجنه والنار، وقوله صلی الله علیه واله: من فارق علیاً فقد فارقنی ومن فارقنی فقد فارق الله، وقوله صلی الله علیه واله: شیعه علی هم الفائزون یوم القیامه. (ینابیع  الموده: ص 65 ب7)
قندوزی حنفی در کتاب خود ینابیع الموده می نویسد: در علی بن ابی طالب ـ علیه السلام ـ ویژگی هایی است که اگر یکی از آنها در فردی باشد برای فضیلت و شرافت او کافی است. این فضیلتها عبارتند از: این سخن پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ که: هر کس من مولای او هستم، علی مولای اوست. و این سخن پیامبر: نسبت علی با من مانند نسبت هارون با موسی است. و این سخن پیامبر: علی از من است و من از علی هستم. و این سخن پیامبر: علی مانند نفس من است، اطاعت او اطاعت من و نافرمانی او نافرمانی من است. و این سخن پیامبر: جنگ با علی جنگ با خداست و صلح با علی صلح با خداست. و این سخن پیامبر: دوست علی دوست خدا و دشمن علی دشمن خداست و این سخن پیامبر: علی حجت خداوند بر بندگانش است و این سخن پیامبر: دوستی علی ایمان و دشمنی با او کفر است. و این سخن پیامبر: حزب علی حزب الله و حزب دشمنان علی حزب شیطان است. و این سخن پیامبر: علی با حق است و حق با علی است که هرگز از هم جدا نمی شوند. و این سخن پیامبر: علی تقسیم کننده بهشت و جهنم است و این سخن پیامبر: آن کس از علی جدا شود از من جدا شده است و هر کس از من جدا شود، از خداوند جدا شده است. و این سخن پیامبر: علی و شیعیانش در قیامت رستگارانند.

   17. قال رسول الله صلی الله علیه واله: ستکون من بعدی فتنه، فإذا کان ذلک فالزموا علیّ بن أبی طالب، فإنّه أوّل من یرانی وأول من یصافحنی یوم القیامه وهو معی فی السماء الأعلی وهو الفاروق بین الحق والباطل. (تاریخ دمشق لابن عساکر، ج42 ص450)
پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: پس از من فتنه ای رخ خواهد داد، پس هر گاه چنین شد با علی بن ابی طالب همراه شوید. او اولین کسی است در قیامت مرا می بیند و با من مصافحه می کند. او با من در آسمان اعلی است. او جدا کننده بین حق و باطل است.

   18. عن أبی ثابت مولی أبی ذر قال: کنت مع علیّ علیه السلام یوم الجمل فلمّا رأیت عائشه واقفه دخلنی بعض ما یدخل الناس، فکشف الله عنّی ذلک عند صلاه الظهر، فقاتلت مع أمیر المؤمنین علیه السلام فلمّا فرغ ذهبت إلی المدینه، فأتیت أمّ سلمه فقلت: إنّی والله ما جئت أسأل طعاماً ولا شراباً ولکنّی مولی لأبی ذر. فقالت: مرحباً، فقصصت علیها قصّتی، فقالت: أین کنت حین طارت القلوب مطائرها؟ قلت: إلی حیث کشف الله ذلک عنّی عند زوال الشمس. قالت: أحسنت، سمعت رسول الله صلی الله علیه واله یقول: علیّ مع القرآن والقرآن مع علی لن یتفرّقا حتی یردا علیّ الحوض (المستدرک علی الصحیحین: ج3 ص124)
از ثابت غلام ابوذر روایت شده است که گفت: با امیرالمؤمنین علیه السلام در جنگ جمل حاضر شدم. چون عایشه را در پیش صف مخالفان دیدم شکی در دل من پیدا شد چنانکه اکثر مردم به آن سبب در شک افتاده بودند. هنگام نماز ظهر حق تعالی پرده شک را از دل من برداشت و در لشکر امیرالمؤمنین مشغول جنگ با مخالفان شدم. بعد از آن به نزد ام سلمه همسر رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ آمدم و به او گفتم سوگند به خدا برای خوردنی و نوشیدنی نزد شما نیامده ام. من غلام ابوذر هستم. ام سلمه گفت: خوش آمدی. آن گاه قصه خود را برای او نقل کردم. پس گفت: در وقتی که مرغ دلها از آشیانه های خود پرواز کرده بودند چه کردی؟ گفتم: هنگام زوال خورشید و نماز ظهر خداوند آن حجاب تردید را از دلم برداشت. ام سلمه گفت: کار خوبی کردی. من از رسول خدا شنیدم که می‏گفت: علی با قرآن است و قرآن با علی واین دو از یکدیگر جدا نمی‏شوند تا در حوض کوثر به نزد من آیند.

19. قال رسول الله صلی الله علیه واله فی مرض موته: أیّها الناس یوشک أن أقبض قبضاً سریعاً فینطلق بی وقد قدمت إلیکم القول معذره إلیکم، ألا إنی مخلّف فیکم کتاب ربّی عزّوجلّ وعترتی أهل بیتی، ثمّ أخذ بید علیّ علیه السلام فرفعها فقال: هذا علیّ مع القرآن والقرآن مع علیّ لایفترقان حتی یردا علیَّ الحوض فاسألهما ما خلفت فیهما. (الصواعق المحرقه، ابن حجر: ص75)
رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ در بیماری آخر خود که به رحلت آن حضرت انجامید، فرمود: ای مردم! به زودی خداوند روح مرا خواهد گرفت و از میان شما خواهم رفت. این سخن را برای اتمام عذر و حجت با شما در میان نهادم. بدانید که من پس از خود، کتاب خدا و عترت و اهل بیتم را به جا می گذارم. سپس دست علی را گرفت و بالا برد و فرمود: علی با قرآن است و قرآن با علی. این دو از یکدیگر جدا نمی شوند تا در قیامت در کنار حوض کوثر بر من وارد شوند. من از این دو (قرآن و علی) درباره برخوردی که با آنها شده است خواهم پرسید.

    20. قال رسول الله صلی الله علیه واله لعلیّ علیه السلام: جعلتک علماً فیما بینی وبین أمتی، فمن لم یتبعک فقد کفر. (تاریخ دمشق ابن عساکر، ج42 ص388)
رسول خدا ـ صَلی الله علیهِ و آله ـ خطاب به علی علیه السلام فرمود: من تو را پرچم (هدایت) بین خود و امتم قرار دادم، پس هر کس از تو پیروی نکند، کافر شده است.

  21.  قال رسول الله صلی الله علیه واله: من أطاعنی فقد أطاع الله، ومن عصانی فقد عصی الله، ومن أطاع علیّاً فقد أطاعنی، ومن عصی علیّاً فقد عصانی. (المستدرک علی الصحیحین: ج3 ص121)
پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: آن کس که از من اطاعت کند، خداوند را اطاعت کرده است و آن کس که از من نافرمانی کند، خدا را نافرمانی کرده است و آن کس که علی را اطاعت کند، از من اطاعت کرده است و آن کس که از علی نافرمانی کند، از من نافرمانی کرده است.

  22. قال رسول الله صلی الله علیه واله: من آمن بی وصدّقنیّ فلیتولّ علیّ بن أبی طالب علیه السلام فإنّ ولایته ولایتی وولایتی ولایه الله. (تاریخ دمشق ابن عساکر، ج42 ص 239)
پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: هر کس به من ایمان آورده و مرا تصدیق کرده است باید به ولایت علی بن ابی طالب گردن نهد چرا که ولایت او ولایت من است و ولایت من ولایت خداوند است.

  23. قال رسول الله صلی الله علیه واله: من سرّه أن یحیی حیاتی ویموت مماتی ویسکن جنات عدن التی غرس فیها قضیباً ربی، فلیوال علیاً ولیوال ولیه، ولیقتد بالأئمه من ولده من بعده، فإنهم عترتی خلقوا من طینتی، ورزقوا فهماً وعلماً، وویل للمکذبین بفضلهم من أُمتی، القاطعین فیهم صلتی، لا أنالهم الله شفاعتی. (ینابیع  الموده: ص151)
رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: هر که خوشحال می‌شود به زندگی من زنده باشد و به مرگ من بمیرد و ساکن بهشت عدنی شود که درخت آن را پروردگارم غرس نموده، پس بعد از من علی را و دوست او را دوست بدارد و به ائمه بعد از او که از نسل او هستند، اقتدا کند، زیرا ایشان عترت منند که از سرشت من خلق شده‌اند و فهم و علم روزیشان شده است. وای بر تکذیب کنندگان فضایلشان از امت من و قطع کنندگان رابطه من! خداوند شفاعت مرا به ایشان نرساند.

  24. قال رسول الله صلی الله علیه واله لعلی علیه السلام: إذا کان یوم القیامه، یؤتی بک یا علی بسریر من نور، وعلی رأسک تاج، قد أضاء نوره وکاد یخطف أبصار أهل الموقف، فیأتی النداء من عند الله جل جلاله: أین وصی محمد رسول الله؟ فتقول: ها أنا ذا. فینادی المنادی: أدخل من أحبک الجنه وأدخل من عاداک فی النار، فأنت قسیم الجنه والنار. (ینابیع  الموده: ص96)
رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ به علی ـ علیه السلام ـ فرمود: وقتی هنگامه قیامت بر پا شود تو را با تختی از نور حاضر می کنند در حالی که بر سرت تاجی از نور است که نور آن چنان تابناک است که نزدیک است چشمان اهل محشر را خیره و تار کند. پس صدایی از جانب خداوند می پرسد: جانشین محمد رسول خدا کجاست؟ تو می گویی: من اینجایم. آن گاه منادی ندا می دهد که هر کسی را که دوستت دارد به بهشت ببر و هر کس را با تو دشمنی ورزیده است به جهنم ببر که تو تقسیم کننده بهشت و جهنم هستی.

  25. نظر النبی صلی الله علیه واله إلی علی علیه السلام فقال: هذا وشیعته هم الفائزون یوم القیامه. (تاریخ دمشق ابن عساکر، ج42 ص333)
پیامبر صلی الله علیه و آله به علی علیه السلام نظر کرد و فرمود: تنها علی و شیعه او رستگاران در روز قیامتند. 

   26. قال رسول الله صلی الله علیه واله: أوصی من آمن بی و صدّقنی بولایه علیّ بن أبی طالب، فمن تولاّه تولاّنی، ومن تولاّنی تولّی الله. (تاریخ دمشق ابن عساکر، ج42 ص239)
پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: هر کس را که به من ایمان آورده و مرا تصدیق کرده است، به ولایت علی بن ابی طالب سفارش می کنم. پس هر کس ولایت علی را بپذیرد ولایت من را پذیرفته و پذیرش ولایت من به معنای پذیرش ولایت خداوند است.

چهل حدیث نبوی در مناقب و فضائل امیرالمؤمنین از منابع اهل سنت
 

    27. قال رسول الله صلی الله علیه واله: علیّ خیر البشر، من أبی فقد کفر. (تاریخ دمشق ابن عساکر، ج42 ص372)
پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: علی ـ علیه السلام ـ بهترین انسان است، هر کس از پذیرش ولایت او سرباز زند، کافر است.

   28. وعن عائشه، قالت: قال رسول الله صلی الله علیه واله وهو فی بیتها لما حضره الموت: أدعوا لی حبیبی، فدعوت له أبابکر، فنظر إلیه ثم وضع رأسه، ثمّ قال: ادعوا لی حبیبی، فدعوا له عمر، فلمّا نظر إلیه وضع رأسه، ثم قال: ادعوا لی حبیبی، فقلت: ویلکم ادعوا له علیّ بن أبی طالب، فوالله ما یرید غیره، [فدعوا علیّاً فأتاه] فلمّا رآه أفرد الثوب الذی کان علیه ثم أدخله فیه، فلم یزل یحتضنه حتّی قبض صلی الله علیه واله ویده علیه (تاریخ دمشق ابن عساکر، ج42)
 از عائشه روایت شده که گفت: چون وقت وفات پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ فرا رسید در حالی که در خانه اش بود، فرمود: دوستم را به نزد من بخوانید. پس ابوبکر را صدا زدم. پیامبر نگاهی به ابوبکر انداخت سرش را برگرداند و دوباره فرمود: دوستم را به نزد من بخوانید. عمر را صدا زدند و چون نگاهش به عمر افتاد، دوباره فرمود: دوستم را به نزد من فرا بخوانید. پس من گفتم: وای بر شما. علی بن ابی طالب را صدا بزنید. به خدا قسم منظور پیامبر کسی غیر او نیست. چون علی ـ علیه السلام ـ را دید جامه ای که بر رویش بود به روی او کشید و او را وارد آن کرد و پیوسته در کنار پیامبر بود تا اینکه پیامبر جان داد در حالی که دست پیامبر بر بدن امیرالمؤمنین بود.

    29. قال رسول الله صلی الله علیه واله: ضربه علی یوم الخندق أفضل من أعمال أُمتی إلی یوم القیامه. (ینابیع الموده: ص163)
پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: ضربت علی در روز نبرد خندق از همه اعمال (نیک) امت من تا روز قیامت با فضیلت تر است.

  30. عن البراء بن عازب قال: أقبلنا مع رسول الله صلی الله علیه واله فی حجته التی حج فنزل فی بعض الطریق فأمر الصلاه جامعه فأخذ بید علی علیه السلام فقال: ألست أولی بالمؤمنین من أنفسهم، قالوا: بلی، قال: ألست أولی بکل مؤمن من نفسه، قالوا: بلی، قال: فهذا ولی من أنا مولاه اللهم وال من والاه اللهم عاد من عاداه (سنن ابن ماجه: ج1 ص43 ـ مسند احمد، حدیث: 906)
براء بن عازب روایت می کند که ما در حجه الوداع با رسول الله ـ صلی الله علیه و آله ـ بودیم که در میانه راه فرود آمد و فرمود تا همه حاجیان همراه او جمع شوند. آنگاه دست علی ـ علیه السلام ـ را گرفت و بلند کرد و فرمود: آیا من سزاوارتر به مؤمنین از خودشان نیستم؟ جمعیت فریاد زد: بله، باز حضرت فرمود: آیا من سزاوارتر به هر مؤمنی از خودش نیستم؟ همه پاسخ دادند: بله چنین است. آنگاه فرمود: این (علی) ولیّ هر کسی است که من مولای او هستم. خدایا با هر که با او دوستی کرد (و ولایت او را پذیرفت)، دوستی کن و با هر که با او دشمنی کرد، دشمنی کن.

  31. قال رسول الله صلی الله علیه واله: من آذی علیا فقد آذانی  (مسند أحمد: حدیث 15394)
پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: هر کس علی را بیازارد من را آزرده است.

 32. عن أم سلمه: أن النبی صلی الله علیه واله جلل علی علی وحسن وحسین وفاطمه کساء ثم قال: اللهم هؤلاء أهل بیتی وخاصتی اللهم أذهب عنهم الرجس وطهرهم تطهیرا، فقالت أم سلمه: یا رسول الله أنا منهم؟ قال: إنک إلی خیر. (مسند احمد: حدیث 25383)
ام سلمه روایت می کند که پیامبر صلی الله علیه و آله عبایی را بر علی و حسن و حسین و فاطمه ـ صلوات الله علیهم ـ افکند و فرمود: خداوندا! اینان اهل بیت و برترین افراد من هستند. خدایا از آنان پلیدی را ببر و به بهترین شکل پاکیزه شان گردان. ام سلمه می گوید: به رسول خدا عرض کردم: آیا من هم از آنها هستم. حضرت فرمود: نه اما تو در مسیر خیر و هدایت هستی.

  33. عن أمّ سلمه قالت: والذی أحلف به أن کان علیّ لأقرب الناس عهداً برسول الله صلی الله علیه واله قالت: عدنا رسول الله صلی الله علیه واله غداه بعد غداه، یقول: جاء علیّ؟ مراراً وأظنّه کان بعثه فی حاجه فقالت: فجاء بعد فظننا أنّ له إلیه حاجه فخرجنا من البیت فقعدنا عند الباب فکنت من أدناهم إلی الباب فأکبّ علیه علیّ فجعل یساره و یناجیه ثمّ قبض صلی الله علیه واله  من یومه ذلک، فکان أقرب الناس به عهداً (تاریخ دمشق ابن عساکر، ج42 ص394)
از اُمّ¬سلمه روایت شده که گفت: سوگند به آنکه به وی سوگند یاد می¬کنم علی نزدیک¬ترین فرد از مردم به رسول خدا ـ صَلی الله علیهِ و آله ـ بود. هر روز صبح که رسول الله را ملاقات می کردیم می¬فرمود: علی آمد؟ و بارها آن را تکرار می¬فرمود. گمان می کردم که وی را در پی کاری فرستاده است. سپس آن روز علی آمد، پس گمان کردم که با وی کاری شخصی دارد از این رو از خانه خارج شدیم و کنار در نشستیم. و من از همه به در نزدیک¬تر بودم. پس علی علیه السّلام به طرف وی خم گشت و سپس رسول خدا شروع کرد در گوشی با وی سخن گفتن تا اینکه رسول خدا در همان حال از دنیا رفت و بدین ترتیب وی نزدیک¬ترین مردم به پیامبر ـ صَلی الله علیهِ و آله ـ بود.

 34. قال رسول الله صلی الله علیه واله لعلیّ: أما ترضی أن تکون منّی بمنزله هارون من موسی إلاّ أنّه لا نبیّ بعدی و لو کان لکنته (تاریخ دمشق ابن عساکر، ج42 ص176)
پیامبر خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ به علی ـ علیه السلام ـ فرمود: آیا خشنود نمی شوی که جایگاه تو نسبت به من مانند جایگاه هارون نسبت به موسی باشد جز آن که بعد از من پیامبری نیست که البته اگر بود، آن پیامبر تو بودی.

چهل حدیث نبوی در مناقب و فضائل امیرالمؤمنین از منابع اهل سنت


  35. قال رسول الله صلی الله علیه واله: مثلی و مثل علیّ مثل شجره، أنا أصلها وعلیّ فرعها والحسن والحسین ثمرها، والشیعه ورقها، فهل خرج من الطیّب إلاّ الطیّب؟ (تاریخ دمشق ابن عساکر: ج42 ص384 )
پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: مثل من و مثل علی مثل درختی است که من ریشه (و تنه) آن و علی شاخه آن و حسن و حسین میوه آن و شیعه برگهای آنند. پس آیا از پاکیزه جز پاکیزه به دست می آید؟

36. قال رسول الله صلی الله علیه واله: یا علی، أنا مدینه العلم وأنت بابها، ولن تُؤتی المدینه إلا من قبل الباب، وکذب من زعم أنه یحبنی و یبغضک، لأنک منی وأنا منک، لحمک من لحمی، ودمک من دمی، وروحک من روحی، و سریرتک من سریرتی، وعلانیتک من علانیتی، سعد من أطاعک وشقی من عصاک، وربح من تولاک وخسر من عاداک، فاز من لزمک وهلک من فارقک، مثلک ومثل الأئمه من ولدک بعدی مثل سفینه نوح، من رکبها نجا ومن تخلف عنها غرق، ومثلکم کمثل النجوم کلما غاب نجم طلع نجم إلی یوم القیامه. (ینابیع  الموده: ص36)
پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: ای علی! من شهر علمم و تو درِِ آن هستی و هرگز وارد شهر جز از درِ آن نمی توان شد. دروغ می گوید آن که گمان می برد من را دوست دارد اما با تو دشمن است. چون تو از منی و من از توام. گوشت تو گوشت من و خون تو خون من است. روح تو از روح من و باطن تو باطن من و آشکار و ظاهر تو ظاهر من است. سعادتمند شد آن که از تو اطاعت کرد و بدبخت شد آن که نافرمانی ات کرد. سود برد آن که ولایت و دوستی تو را پذیرفت و زیان کرد آن که با تو دشمنی ورزید. آن کس که همراه تو شد، رستگار شد و آن کس که از تو جدا شد، هلاک شد. مَثل تو و مَثل امامان از نسل تو بعد از من مثل سفینه نوح است که هر کس در آن در آمد نجات یافت و هر کس از آن جا ماند، غرق شد. همچنین مَثل شما مثل ستارگان است که هر ستاره ای غائب شود ستاره ای دیگر طلوع می کند و این تا روز قیامت ادامه دارد. 

 37. وعن أنس بن مالک قال: کنت جالساً مع النبیّ صلی الله علیه واله إذ أقبل علیّ ابن أبی طالب علیه السلام فقال النبیّ صلی الله علیه واله: یا أنس أنا وهذا حجّه الله علی خلقه. (تاریخ دمشق ابن عساکر، ج42 ص308)
انس بن مالک می گوید: من نزد پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ نشسته بودم که علی بن ابی طالب آمد. پیامبر فرمود: ای انس! من و این (علی) حجت خداوند بر مخلوقاتش هستیم.

  38. قال رسول الله صلی الله علیه واله: علیّ منّی مثل رأسی من بدنی (مناقب علیّ بن أبی طالب : ص92)
پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: علی نسبت به من مانند سر من نسبت به بدنم است.

  39. قال رسول الله صلی الله علیه واله: عنوان صحیفه المؤمن حب علی بن أبی طالب. (ینابیع الموده: ص105)
پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: عنوان صحیفه مؤمن دوستی علی ابن ابی طالب است.

  40. قال رسول الله صلی الله علیه واله: علیّ علیه السلام أقضی أمتی بکتاب الله، فمن أحبنی فلیحبّه، فإن العبد لا ینال ولایتی إلاّ بحبّ علیّ علیه السلام. (تاریخ دمشق ابن عساکر، ج42 ص241)
پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: علی ـ علیه السلام ـ مسلط ترین و آگاه ترین فرد نسبت به قران است. پس هر که من را دوست دارد باید او را نیز دوست داشته باشد. همانا هیچ بنده ای به ولایت من دست پیدا نمی کند مگر با دوست داشتن علی.




طبقه بندی: علــــــــیٌ مَعَ الحَــــــــــــــق والحَــــــــــــــق مَـــعَ علــــــــــــــــی (ع)، 
نگارش در تاریخ جمعه 20 اسفند 1395 توسط سیدعبداللطیف صُبــاح الموسوی | اکتب تعلیق ()


آنان که علی را  خدای خود میدانند. کفرش به کنار عجب خدایی دارند.

----------------------------------------------------------------------------------------------------

یا سماء اشهدی و یا ارض قرّی  واخشعی انّـنی احب علیّا

(المسیحی بولس سلامة:)


غدیر خم در مُسند أحمد بن حنبل

غدیر خم

 

 


 

غدیر خم در مسند أحمد بن حنبل، کوششی است در جهت ارائه‌ی راهکاری برای تفاهم  و همدلی و هم‌اندیشی در میان مسلمانان  بر مبنای واقعه‌ی تاریخی غدیر.

 


 

به این منظور احادیث یکی از شاخص‌ترین و معتبرترین کتب در نزد اهل سنت – کتاب مسند أحمد بن حنبل که حداقل در

دوازده حدیث به واقعه‌ی غدیر خم اشاره نموده است - در مقابل دیدگان اهل بصیرت قرار می گیرد تا حقایق ذیل

مشخص گردد:

1- نخست آنکه واقعه‌ی غدیرخم رویدادی تاریخی و غیر قابل انکار است.

2- أسناد واقعه‌ی غدیر خم  مربوط به قرون اخیر و یا ساخته‌ی شیعه نیست بلکه حتی ریشه در قدیمیترین کتب اهل

سنت داشته و اصالت آن جای انکار ندارد.

3- از سوی دیگر این نوشتار زمینه‌ای برای قضاوت در مورد این رویداد تاریخی را فراهم می سازد تا خواننده با دقت در

جزئیات آن، به مقصد و مقصود پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در معرفی علی بن ابیطاب (علیه السلام) به عنوان

مولای مؤمنان، آگاه گردد.

4- علاوه بر آن بخشی از روایات ارائه شده، دلیلی آشکار و غیر قابل انکار است بر استدلال و حتی مناشده‌ی (سوگند

دادن و به گواهی طلبیدن) أمیرالمؤمنین علی علیه‌السلام به واقعه‌ی غدیرخم برای اثبات امامت و ولایت خود.

در ابتدا با أحمد بن حنبل و کتاب مسند او آشنایی مختصری خواهیم داشت و سپس به ارائه‌ی احادیث و ترجمه‌ی آنها

خواهیم پرداخت.

 

أحمد بن حنبل

أحمد بن حنبل (164- 241 ق) پیشوای حنبلیان - یکی از چهار مذهب فراگیر فقهی اهل سنت - و یکی از شاخص‌ترین

افراد مکتب اصحاب حدیث است. پس از وی اصحاب حدیث بیش از هرکس به گفته‌ها و نوشته‌های وی در تأیید افکار

خویش استناد جسته‌اند. از میان محدّثان اهل‌سنّت، محمد بن اسماعیل بخاری، مسلم بن حجاج نیشابوری، ابوداود

سجستانی و بسیاری دیگر از او روایت کرده‌اند. وهّابیان نیز خود را پیرو أحمد بن حنبل  می‌دانند. أحمد بن حنبل در 77

سالگی در بغداد درگذشت.

مشهورترین کتاب أحمد بن حنبل همان مُسند اوست که از معتبرترین کتب در نزد اهل سنت بوده و از نظر

زمان تألیف نیز مقدم بر بسیاری از کتب معتبر حدیثی اهل سنت – من‌جمله صحیح بخاری و صحیح مسلم

- است.

تبریک عمر بن خطاب به علی (علیه السلام) نیز خود نشانه‌ی دیگری از اهمیت این واقعه است و تأییدی

بر این واقعیت که غدیر خم، محلی برای اعلان عمومی ولایت و امامت أمیرالمؤمنین علی علیه‌السلام

بوده است.

ترجمه 12 حدیث در مورد غدیر خم

حدیث اول:  جلد 1  ص  84 شماره‌ی 641

... زاذان بن عمر گفت: شنیدم علی (علیه السلام) مردم را در رحبة ( محلی در کوفه ) قسم می داد به آنچه در زمان

رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در غدیر خم شاهد بوده‌اند تا گفتار پیامبر را در غدیر بازگو کنند. پس سیزده نفر

برخاستند  و شهادت دادند که از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) شنیده‌اند که می‌فرمود: هرکس که من مولای او

هستم پس علی هم مولای اوست.

حدیث دوم:  جلد 1 ص 88 شماره‌ی 670

... زیاد بن أبی زیاد روایت کرد: شنیدم علی بن أبی‌طالب (علیه السلام) مردم را قسم میداد و فرمود: قسم می دهم

مسلمانی را که در روز غدیرخم از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) آنچه را شنیده، بازگوید. پس دوازده نفر از کسانی

که در بدر حاضر بودند، برخاستند و شهادت دادند.

حدیث سوم:  جلد 1 ص 118 شماره‌ی 950

... سعید بن وهب و زید بن یثبع روایت می کنند که حضرت علی (علیه السلام) در رحبة مردم را قسم داد به اینکه

هرکس فرمایش رسول خدا (صلی الله علیه و آله) را در غدیر خم شنیده است، بپاخیزد. پس از جانب سعید بن وهب

شش نفر و از جانب زید بن یثبع نیز شش نفر برخاستند و شهادت دادند که از رسول خدا (صلی الله علیه و آله)

شنیده‌اند که در مورد علی (علیه السلام) در روز غدیر خم فرمود: آیا خداوند بر مؤمنین اولی نیست؟ گفتند: بلی.

فرمود: خدایا، هرکس که من مولای او هستم علی نیز مولای اوست. خداوندا دوست بدار کسی که او را دوست

می‌دارد و دشمن بدار کسی را که با او دشمنی کند.

حدیث چهارم:  جلد 1 ص 119 شماره‌ی 961

... عبدالرحمن بن ابی لیلی روایت می کند: علی را در روز رحبة دیدم که مردم را سوگند داد و به گواهی طلبید و می

گفت: تنها کسی بپاخیزد و شهادت دهد که خود پیامبر (صلی الله علیه و آله) را در آن حال دیده باشد. عبدالرحمن می

گوید: دوازده نفر از کسانی که در بدر شرکت داشتند برخاستند. گویا من هم‌اکنون به آنها می‌نگرم. گفتند: ما گواهی

می‌دهیم روز غدیر خم از پیامبر (صلی الله علیه و آله) شنیدیم که می‌گفت: آیا من نسبت به مؤمنان از خودشان اولی

نیستم؟ و همسرانم مادرانشان نیستند؟ (سوره‌ی احزاب، آیه‌ی 7)   گفتیم : بلی. فرمود: هرکس که من مولای اویم

پس علی هم مولای اوست.

حدیث پنجم:  جلد 1 ص 119 شماره‌ی 964

... علی (علیه السلام) در روز رحبة قسم داد کسانی را که در روز غدیر خم حضور داشته و سخن پیامبر (صلی الله

علیه و آله) را شنیده‌اند، بپاخیزند و برنخیزد جز آنکس که پیامبر (صلی الله علیه و آله) را دیده است. پس دوازده نفر

برخاستند و گفتند ما او را دیدیم و شنیدیم هنگامی که دست علی (علیه السلام) را گرفته و فرمود؛ خداوندا دوست

بدار دوست دار او را و دشمن بدار دشمن او را و یاری کننده او را یاری کن و آنکس را که او را یاری نکند، رها کن. پس

همه جز سه نفر برخاستند که علی (علیه السلام) آنها را نفرین نمود و به نفرین او گرفتار شدند.

امام علی

 

حدیث ششم:  جلد 1 ص 152 شماره‌ی 1310

... امام علی (علیه السلام) روایت میکند که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و

آله) در روز غدیر خم فرمود: هرکس که من مولای اویم علی هم مولای

اوست پس بعد از آن برای مردم فرمود: (خدایا) دوست بدار آنکس که او را

دوست می‌دارد و دشمن بدار کسی را که با او دشمنی کند.

 

حدیث هفتم:  جلد 4 ص 281 شماره‌ی 18502

... از براء بن عازب نقل شده است که: ما با پیامبر (صلی الله علیه و آله) بودیم. در غدیر خم فرود آمدیم. ندای نماز

جماعت داده شد. برای پیامبر (صلی الله علیه و آله) جائی در زیر دو درخت تهیه شد، آن حضرت نماز ظهر گزارد و پس از

آن دست علی (علیه السلام) را گرفت و فرمود: آیا نمی دانید که من به مؤمنان از خودشان اولی هستم؟ گفتند: بلی،

آنگاه دست علی (علیه السلام) را گرفت و فرمود: هرکس من مولای او هستم علی مولای او است. خداوندا دوست

بدار کسی که او را دوست می دارد و دشمن بدار آن کس که او  را دشمن می دارد. پس از آن عمر بن خطاب، علی

(علیه السلام) را ملاقات کرد و به او گفت: گوارا باد بر تو ای فرزند ابوطالب که مولای هر مرد مؤمن و زن مؤمنه‌ای

شدی.

حدیث هشتم:  جلد 4 ص 281 شماره‌ی 18503

قال أبوعبدالرحمن ثنا هدبة بن خالد ثنا حماد بن سلمة عن علی بن زید عن عدی بن ثابت عن البراء بن عازب عن النبی

صلی الله علیه و سلم نحوه.

از براء بن عازب از طریق دیگری نیز حدیث فوق نقل شده است.

از دوازده روایت ارائه شده، پنج حدیث بیانگر رویداد غدیر خم در زمان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)، شش روایت

مربوط به مناشده‌ی أمیرالمؤمنین علی بن أبی‌طالب (علیه السلام) در مورد واقعه‌ی غدیر و یک حدیث نیز مربوط به

گروهی از انصار است که به همراه ابوایّوب انصاری در رحبة به خدمت آن حضرت رسیده‌اند.

حدیث نهم:  جلد 4 ص 368 شماره‌ی 19298

عطیه‌ی کوفی می گوید از زید بن أرقم پرسیدم که حدیثی در شأن علی‌(علیه السلام) در غدیر خم از تو روایت شده

است و من دوست می دارم آن را از تو بشنوم. پس گفت ای مردم عراق فیکم ما فیکم. (شاید این جمله کنایه از این

بوده است که اگر من سخنی بگویم، در امان نیستم.) پس به او گفتم از جانب من آسیبی به تو نمی رسد. (در امان

هستی.) زید گفت: بله ما در جحفه (غدیر خم در نزدیکی جحفه واقع شده است.) بودیم پس در هنگام ظهر رسول خدا

(صلی الله علیه و آله) به سوی ما آمد در حالی که بازوی علی (علیه السلام) را گرفته بود. سپس فرمود: ای مردم آیا

می دانید من نسبت به مؤمنان از آنها اولی هستم؟ گفتند: آری. فرمود: پس هرکس که من مولای اویم علی هم

مولای اوست. پس به او گفتم؛ آیا پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: خدایا دوست بدار آنکس را که او دوست می‌دارد

و دشمن بدار کسی را که با او دشمنی کند. (زید) گفت: به راستی که من همانگونه که شنیده بودم برای تو بازگو

نمودم.

حدیث دهم:  جلد 4 ص 370 شماره‌ی 19321

... علی (علیه السلام) مردم را در رحبة جمع نمود سپس فرمود: خدا را به گواهی می‌طلبم و از هر مسلمانی که در

روز غدیر خم بوده می‌خواهم که برخیزد و آنچه را از پیامبر (صلی الله علیه و آله) شنیده، بازگوید. سی نفر برخاستند و

ابونعیم نوشته؛ مردم زیادی برخاستند وشهادت دادند که پیامبر (صلی الله علیه و آله) در آن روز دست علی را گرفت و

به مردم گفت: آیا می‌دانید که من نسبت به مؤمنان از خودشان اولی هستم؟ گفتند بلی ای رسول خدا. آن حضرت

فرمود: هرکس که من مولای اویم پس علی نیز مولای اوست.

ابوطفیل می‌گوید من از رحبة خارج شدم در حالی که در قلبم چیزی بود (برای من سؤالی مطرح بود) لذا زید بن أرقم را

ملاقات کردم و به او گفتم من  از علی‌(علیه السلام) شنیدم که چنین و چنان می‌گفت. زید گفت: انکار نکن. من هم از

پیامبر (صلی الله علیه و آله) این مطلب را شنیدم.

حدیث یازدهم:  جلد 4 ص 272 شماره‌ی 19344

... با رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در وادیی فرود آمدیم که به آن وادی خم می گفتند. پس به نماز امر نمود و در آن

گرمای سخت نماز گزارد. برای پیامبر‌(صلی الله علیه و آله) پارچه ای را بر درختی افکندند تا سایه شود، آن حضرت برای

ما خطبه خواند. فرمود: آیا نمی‌دانید و آیا شهادت نمی‌دهید که من نسبت به هر مؤمنی از خودش اولی هستم؟

گفتند: بلی. فرمود: پس هرکس من مولای او هستم علی مولای او است. خداوندا دوست بدار آن کس که او را

دوست می‌دارد و دشمن بدار آن کس که او را دشمن می‌دارد.

حدیث دوازدهم:  جلد 5 ص 419 شماره‌ی 23609

... گروهی نزد علی (علیه السلام) آمدند و عرض کردند: السلام علیک یا مولانا. حضرت پرسیدند شما کیستید؟

گفتند از موالیان توئیم ای مولای ما. حضرت فرمود: من چگونه مولای شمایم در حالی که شما گروهی از عرب

هستید؟ پاسخ دادند ما روز غدیر خم از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) شنیدیم که می فرمود: هرکس که من مولای

اویم ، به راستی که این شخص (امام علی علیه‌السلام) مولای اوست.

ریاح می گوید: وقتی آنها رفتند من آنها را تعقیب کردم، پرسیدم اینها کیانند؟ گفتند عده ای از انصارند که ابوایوب

انصاری در بین آنها است.

سلام به آن حضرت - سالها بعد از واقعه‌ی غدیر - در رحبة با عنوان  "مولانا"  از سوی جمعی از مؤمنان که ابوایّوب

انصاری نیز جزو آنان است، مهر تأییدی است بر همه‌ی آنچه گفته شد.

امام علی

 

سخن آخر

اکنون پس از قرنها، واقعه‌ی غدیر خم به عنوان حقیقتی انکارناپذیر جلوه‌گر

می‌شود. در جای جای مسند أحمد بن حنبل، یکی از شاخصترین کتب

اهل‌سنت و مهمترین اثر پیشوای حنابله و اهل حدیث، نام و یاد غدیر به

چشم می خورد و این تنها یکی از منابع واقعه‌ی غدیر است.

از دوازده روایت ارائه شده، پنج حدیث بیانگر رویداد غدیر خم در زمان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)،

شش روایت مربوط به مناشده‌ی أمیرالمؤمنین علی بن أبی‌طالب (علیه السلام) در مورد واقعه‌ی غدیر و

یک حدیث نیز مربوط به گروهی از انصار است که به همراه ابوایّوب انصاری در رحبة به خدمت آن حضرت رسیده‌اند.

اما آیا چه اهمیتی در این واقعه بوده که حضرت علی (علیه السلام) با مسلمین در مورد آن مناشده نموده و آنان را به

خدا قسم داده که آنچه از آن روز تاریخی به یاد دارند، بازگو نمایند.

از سوی دیگر نحوه‌ی عملکرد پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در مورد واقعه‌ی غدیرخم نیز نشان از اهمیت و

برجستگی این واقعه دارد.

تبریک عمر بن خطاب به علی (علیه السلام) نیز خود نشانه‌ی دیگری از اهمیت این واقعه است و تأییدی بر این

واقعیت که غدیر خم، محلی برای اعلان عمومی ولایت و امامت أمیرالمؤمنین علی علیه‌السلام بوده است.

و سلام به آن حضرت - سالها بعد از واقعه‌ی غدیر - در رحبة با عنوان  "مولانا"  از سوی جمعی از مؤمنان که ابوایّوب

انصاری نیز جزو آنان است، مهر تأییدی است بر همه‌ی آنچه گفته شد.

 

و اینک ما هستیم و مسئولیتی خطیر در قبال واقعه‌ی غدیر


www.tebyan.net

 




طبقه بندی: علــــــــیٌ مَعَ الحَــــــــــــــق والحَــــــــــــــق مَـــعَ علــــــــــــــــی (ع)، 
نگارش در تاریخ چهارشنبه 25 آبان 1390 توسط سیدعبداللطیف صُبــاح الموسوی | نظرات ()

خوش آمدید، اگرپائین تر تشریف ببرید مطالب فارسی نیر وجود دارد ، ضمناً کل مطالب سمت چپ این وبلاگ  نوشته شده ، ،میتونید مطالعه کنید

-----------------------------------------------------------------------
-----------------------------------------------

علی ( علیه السلام ) مع الحق والحق مع علی ( علیه السلام )

علی ( علیه السلام )

لنتعرَّف على الحق :

یقف الإسلام من أیِّ مفهوم أحد مواقف ثلاثة :

1 - إمَّا أن یرفضه تماماً كـ( الدعارة ) .

2 - وإمَّا أن یجری علیه تعدیلاً ، حتى یغدو متناسباً مع المفاهیم الإسلامیة كـ( الحُریَّة ) .

3 - وإمَّا أن یقرُّه كما هو كـ( المروءة ) ، لأنَّه من صُلبِ مَفاهیمه .

فالدعارة وهی الفحش فی القول وفی العمل مرفوضة إسلامیّاً ، لأنَّها تتعارض مع المنهج الأخلاقی الإسلامی ، الذی یقوم على عِفَّة اللسان ، كما یؤكِّد على عِفَّة الفرج لدى الجنسین .

والحریَّة فی الإسلام لیست كالحریَّة فی الغرب ، فهی هناك – فی الغرب – منفلتة ، وإن وُضِعت لها بعض الحدود والضوابط البسیطة .

لكنَّها فی الإسلام حریَّة ملتزمة ومسؤولة ، ومُدافَعٌ عنها من قبل الإسلام نفسه فی تحریر الإنسان من جمیع القیود التی تُكبِّله .

فالإسلام یمنع الإنسان من تناول المخدرات ، لأنَّ فی ذلك إساءة لشخصیته وصحَّته ، ولعلاقته بالآخرین .

وهذا المنع لیس قیداً ضدَّ الحریَّة ، وإنَّما هو إجراء احترازی لحمایة الحریَّة ، فالإدمان سواء على المخدرات أو على غیرها قَیدٌ یأسِّرُ الإنسان ، ویحدُّ من فعالیاته الإیجابیة .

وأیّ ضعف یُبدیه الإنسان أمام رغبة جامحة ، أو حاجة مذلِّة ، أو قوَّة ضاغطة ، یجعله مقیَّداً ، ویقلِّص من مساحة عِزَّته وكرامته ، واستقلاله وحریَّته .

وقد أراد الله له أن یكون عبداً له فقط ، ولا عبودیة أخرى أیّاً كان شكلها .

وبمعنى آخر ، فإنَّ الحریَّة فی الإسلام هی الفُسْحة الفَسیحة التی تتحرَّك فیها دون أن تجرَّ حركتك أیّ أذىً نفسی أو جسدی ، شخصی أو اجتماعی .

وبالتالی فما یسمَّى بـ( الخطوط الحمر ) أو الممنوعات أو المحرَّمات فی الإسلام لیست كوابح للحریَّة ، وإنَّما كوابح للعدوان على الذات وعلى الغَیر .

وأمَّا إقرار المروءة ، وهی تعبیر مَرِن وواسع عن إنسانیة الإنسان ، فلأنَّ الإسلام هو دِین المروءة .

وحینما جاء النبی ( صلى الله علیه وآله ) إلى الجزیرة العربیة بالدین الجدید ، كانت هناك أمثلة رائعة للمروءة ، فأقرَّها ، وحافظ علیها ، ونمَّاها .

ومنها مثلاً : إكرام الضیف ، ورعایة حقوق الجار ، وإغاثة الملهوف ، ونصرة المظلوم .

لكنَّ المفاهیم لا تبقى على حالها دائماً ، فهی تتعرَّض إلى التشویه والتشویش بین حین وآخر ، فتبدو تارة غائمة ، وتارة قلقة ، وتارة تلبس لباساً مغایراً للأصل ، وهو ما نسمِّیه بـ( المفاهیم المغلوطة ) ، أو ( المفاهیم الخاطئة ) .

ولذلك أسبابه : فقد یكون الجو الاجتماعی أو السیاسی الحاكم ضاغطاً فی تحریف المفاهیم ، وقلبها عن مواضعها الصحیحة ، فتلتبس على الناس .

حتى أنَّ شخصاً جاء إلى الإمام علی ( علیه السلام ) فی إحدى المعارك التی وقعت بین فِئتین من المسلمین ، وقد اختلطت علیه الأمور ، وصعب الفرز والتمییز بین مَنْ هُم أهلُ الحقِّ ؟ ومَنْ هُم أهلُ الباطلِ ؟

فقال له ( علیه السلام ) : ( یَا هَذا ، إنَّك لَملبوسٌ عَلیك - أی أنَّ الأمور مُلتبِسة عندك - ، اِعرفِ الحقَّ تعرف أهلَه ، واعرفِ الباطلَ تعرف أهلَه ) .

وقال ( علیه السلام ) فی موضع آخر : ( یُعرَف الرجالُ بالحقِّ ولا یُعرَف الحقُّ بالرجال ) .

وهذا یعنی أنَّ مفهوم الحق إذا كان واضحاً فی ذِهنی عرفت مَنْ هُم أهلُ الحق وإن قَلّوا ، وعرفت أهل الباطل وإن كَثروا .

فإذا تحدَّد مفهوم الحق فی أنَّ الله هو الحق ، وأنَّ كل ما أنزله علینا هو الحق ، وكل مَنْ أرسله إلینا هو الحق ، فیكون كل ما هو خارج ذلك لیس بحق .

وقد تكون النُصوص قَلقة فی أذهان الناس ، فیفسِّرونها بحسب أهوائهم ، ووِفق أمزجتهم ، فیأتی التطبیق منحرفاً ، لأنَّ الفهم كان مشوَّشاً ولم یَقُم على دلیل قاطع ، وإن استند إلى النص .

فذاك الذی كان یسرق لیطعم الجیاع والفقراء ، یُجیب السائل المعترض على فعلته : أنا أتماشَى مع منطِق القرآن ، فالقرآن یقول : ( مَن جَاء بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا وَمَن جَاء بِالسَّیِّئَةِ فَلاَ یُجْزَى إِلاَّ مِثْلَهَا ) الأنعام 160 .

فأنا حینما أسرق أرتكبُ سیِّئة ، وحین أتصدَّق على الفقراء والمساكین أحصل على عشر حسنات ، فإذا طرحت الواحد من العشرة بقی تسعة ، وبالنتیجة أنا الرابح .

فهذا تشویه صریح لمفهوم الحسنة القرآنی ، فالله إنَّما یتقبَّل من المتَّقین المحسنین الصالحین ، الذین لا یخلطون عملاً صالحاً وآخر سیِّئاً .

والإسلام یرفض الشعار المیكافیلی : ( الغایة تبرِّر الوسیلة ) ، إلا فی حالات استثنائیة نادرة ومحدودة ، تقتضیها الضرورة أو المصلحة الإسلامیة .

فعندما ینقلب العنوان أو یتغیَّر ، فإنّ الحكم یتغیر أیضاً ، فالكذب حرام لكنه فی حالات الإصلاح بین الأخوین أو الزوجین مُباح ، ولأنَّ المصلحة فی الكذب هنا أكبر من المفسدة .

وهناك مَنْ یشوِّه المفهوم لیعیش من خلال ذلك ، لأنَّه لو بقی المفهوم سالماً مُعافىً من التشویه لما استطاع أن یرتزق منه ، كمن یعتبر الشطارة ، والذكاء ، والدهاء ، هو أن یتلاعب بعقول ومشاعر الناس ، ویستدرجهم إلى حیث ما تهوى مآربه ، ویبتزّهم بالخداع ، والمكر ، والتمویه .

ورُبَّما یشوِّه المفهوم من خلال تجریده عن التطبیق ، أی أن تكون صورته فی الذهن غیر صورته التی فی الواقع .

فالعدل مفهوم إسلامی أصیل ، ولكنَّ البعض من الناس یرى أنَّه المساواة ، والحال أنَّ كل مساواة عدل ، ولیس كل عدل مساواة .

فالعدل أن لا یتساوى عندك المحسن والمسیء ، فإذا وجد المُحسن عندك المكافأة ، والمسیء العقوبة ، فأنت عادل ، أمَّا إذا ساویت بینهما فی المكافأة ، أو فی العقوبة فقد ظلمت أحدهما فی الحالین .

من هم أهل الحق ؟

بعد أن تعرَّفنا على الحق فلنفتِّش عن أهله ، ولنأخذ علی بن أبی طالب ( علیه السلام ) وندقق فی امتیازاته ، ونقول : یحتاج ولی الله إلى امتلاك وسائل وقابلیَّات وإمكانات مختلفة ، تُعِینه على الوفاء بوظیفته ، وأداء مُهمَّته ودوره ، لا بلحاظ عصره فقط ، بل بلحاظ جمیع العصور والأزمنة ، وكأن هذه الأشیاء یحتاجها فی مقام إثبات الحجة على العباد .

ولا بأس هنا أن نشیر إلى بعض الممیزات التی أعطیت للإمام علی ( علیه السلام ) :

المِیزة الأولى : علمه ( علیه السلام ) بالأمور الغیبیة :

لسنا هنا بصدد الحدیث عن علم الإمام علی ( علیه السلام ) ، إذ أن ذاك بحث مستقل ینبغی التعرض له ، وبیان ما هو جهة الارتباط بینه وبین الحق ، وما هی النكتة فی كثرة تأكیده على علمه ( علیه السلام ) ، وكثرة ما ورد عن النبی ( صلى الله علیه وآله ) فی ذلك ، ومفاخرة أبنائه بذلك .

وإنما نود هنا بیان مدى الارتباط بین الجانب الغیبی فی علم الإمام علی ( علیه السلام ) وبین الاصطفاء الإلهی لتحقیق أهدافه .

إذ من الواضح أن علیاً ( علیه السلام ) بحاجة لعلم الغیب ، حتى یقوم بمسؤولیاته الكبرى ، فمن الضروری أن یمدُّه الله تعالى به ، لِیَفی بجمیع متطلَّباته ، وتحقیق شرائط الحق فیها .

والعلم بالغیب أحد تلك المتطلبات المفروضة ، بل هو أهمُّها ، لأنَّ دین الإسلام صِلة رابطة بین الغیب والشهادة .

فلابد أن یرفد المنتخب للقیام بدور خاص فی هذا الدین برصید یمكنه من أداء دوره ومهمته .

ویمكن تصنیف النصوص الواردة فی علم الإمام علی بالغیب إلى مجموعات :

المجموعة الأولى :

ما هو عن النبی ( صلى الله علیه وآله ) عن تعداده صفات علی ( علیه السلام ) ، إذ عَدَّ منها علمه بالمغیبات ، وجعل ما عنده من علم كما عند الأنبیاء ( علیه السلام ) ، وأن مصدرها عند الجمیع هو الله تعالى .

كما فی قوله ( صلى الله علیه وآله ) : ( عَلیّ عَیبةُ عِلمی ) .

وقوله ( صلى الله علیه وآله ) : ( عَلیّ وَارِثُ عِلمی ) .

وقوله ( صلى الله علیه وآله ) : ( عَلیّ بَابُ عِلمی ) .

المجموعة الثانیة :

ما صدر عن الإمام علی ( علیه السلام ) نفسه ، بإبرازه هذه الصفة ، لیلفتَ بصائر البشریة إلى ماله من موقع خاص فی دین الله عزَّ وجلَّ وإعداده من بعد الرسول ( صلى الله علیه وآله ) لقیادة الأمّة .

ومن ذلك قوله ( علیه السلام ) : ( أنَا الذی عِندی عِلمَ الِكتاب ، وَمَا كَان ومَا یَكُون ) .

وقوله ( علیه السلام ) : ( أنَا الذی عِندی مَفاتیحَ الغَیبِ ، لا یَعلمُها بعدَ مُحمَّدٍ غیری ) .

وقوله ( علیه السلام ) : ( سَلونِی عَن أسرارِ الغیوب ، فإنِّی وارثُ عُلوم الأنبیاء والمرسَلین ) .

المجموعة الثالثة :

الإخبارات التی صدرت منه ( علیه السلام ) عن حوادث لم تقع حتى فی زمانه ، ثم صدَّقه الواقع فیما أخبر به .

كإخباره ( علیه السلام ) بقتل ابن ملجم ( لعنه الله ) له .

وإخباره ( علیه السلام ) بشهادة ولده الحسین ( علیه السلام ) .

وإخباره ( علیه السلام ) بِمُلك معاویة بعده .

وإخباره ( علیه السلام ) بقتاله الفِرَق الثلاث .

وإخباره ( علیه السلام ) بمجیء ألف فارس لبیعته وهو بذی قَار .

المجموعة الرابعة :

ما ورد عَمَّن عاصره ، حیث یشهدون فیها بإخباره عن المغیَّبات ثم وقعت ، وهذه النصوص طائفة كثیرة ، كما فی إخباره رشید الهجری بشهادته ، وغیر ذلك من القضایا .

والحاصل إن هذه الأمور الصادرة عنه ( علیه السلام ) ، وعلمه بالمغیَّبات ، لم یكن لولا وجود رعایة ربَّانیة به ( علیه السلام ) .

المِیزة الثانیة : كماله ( علیه السلام ) :

سواء فی قواه الجسمیة ، أو النفسیة ، أو العقلیة ، أو القدرة الذاتیة على التحمّل ومعالجة الأمور لتحقیق المسؤولیة الإلهیة .

بحیث یمكنه ( علیه السلام ) أن یحقِّق جمیع ما یریده فی مسئولیته الإلهیة ، حتى لو تجاوَزَت هذه القوى الحدود المتعارفة عند الإنسان العادی .

ولتوضیح ذلك نشیر لبعض الشواهد على ما ذكرنا :

الشاهد الأول : القوة الجسمیة :

یكفینا فی هذا المضمار قراءة الغزوات التی خاضها النبی ( صلى الله علیه وآله ) وكان علی ( علیه السلام ) إلى جانبه ، لنتعرَّف على مدى القوى الجسمیة الموجودة عنده ( علیه السلام ) .

وذلك من خلال تلك الشجاعة العجیبة ، كما أنَّ قَلْعَ بابُ خَیبرٍ شاهدٌ حی فی التأریخ ، یُجسِّد هذه المقالة .

وقد ورد عنه ( علیه السلام ) أنه قال : ( واللهِ ما قَلَعتُ بابَ خَیبرٍ بقوةٍ جسمانیة ، وإنَّما بقوَّة رَبَّانیة ) .

الشاهد الثانی : القوة النفسیة :

ویكفینا هنا شاهداً على المدَّعى صبرُه ( علیه السلام ) على الأذى ، وما كان یَلقاه ، وخصوصاً‌ ذلك الصبر على ظُلامة السیدة فاطمة الزهراء ( علیها السلام ) .

یقول العلامة الجشی :

یَا ابنَ عَمِّ النَّبی صَبرُك أنسَى صَبرَ أیّوب فی قَدیمِ العُصُورِ

ضَاقَ ذِرعاً بأمرِ رَحمة لما جَزَّت الشَّعرَ شَاكیاً للخَبِیرِ

وأراكَ اصطبرتَ والقومُ آذوا فَاطماً فی عَشیِّها والبُكُورِ

الشاهد الثالث : القوة العقلیة :

وهنا تُطالِعُنا مجموعة من الشواهد الكثیرة ، التی تنمُ عن قوَّة عقلیة خارقة ، إذ ینقل عنه كثیراً أنه كان یجیب عن المسائل الریاضیة المعقَّدة بسرعة ، وهو على ظهر فرسه .

ولقد أجاد صاحب كتاب ( التكامل فی الإسلام ) ، عندما استعرض الناحیة الریاضیة عند أمیر المؤمنین ( علیه السلام ) ، وذكر شواهد فی بیانه لذلك .

وهنا لا بأس أن نشیر بنحو من الإیجاز فی هذه الناحیة ، لنقطة مُهمَّة فی هذه الجهة ، ألا وهی قدرته العقلیة فی القضاء ، فنقول :

تنقسم قضایاه ( علیه السلام ) إلى قسمین :

1 - القضایا القضائیة .

2 - القضایا غیر القضائیة .

وینقسم كل منهما إلى قسمین :

1 - ما هو مطابق للقاعدة الشرعیة .

2 - ما یكون من الأمور النادرة فی بابه ، ولیس معنى ذلك إلغاء القاعدة الشرعیة فیه ، أو عصیانها ، وإنما یُراد منه التوصل بعمل مُعیَّن إلى استنتاج النتیجة بدون حاجة للقاعدة الشرعیة ، أو یكون المورد خارجاً عن حدود الشریعة ، وهذا ما یصطلح علیه الیوم فی العلم الحدیث بعلم الكشف عن الجریمة .

حیث یجعل من النقاط الأساسیة مثلاً دراسة الحالة النفسیة للمتَّهم ، فیفاجئ بشیء معین یجعله یعترف بالجرم ، وهذا ما استخدمه أبو الحسن ( علیه السلام ) فی هذا القسم من القضایا .

وتوجد علیه مجموعة من الشواهد ، كقضیة المرأتین حینما اختَصَمَا فی طفل ، وقضیَّة العَبدِ وسیِّده ، حینما ادَّعى كل منهما مُلكیَّة الآخر .

وتوجد قضایا أخرى نادرة تشمل أحكاماً قضائیة ، أعَمَلَ ( علیه السلام ) فیها ملاحظة الشواهد الخارجیة ، كقضیة المرأة التی ادَّعت أن أنصاریّاً فجرَ بها ، وقد دفقت بیاض بیضة على ثوبها ، ومثلها قضیة الغلام الذی ادَّعى على امرأة أنها أمّه وهی تنكره ، فزوَّجه إیاها ، فاعترفت بذلك .

والقضایا الواردة فی هذا المقام كثیرة ، أكثر من أن تُحصَى ، فمن أراد الاستزادة فعلیه بمراجعات قضاء أمیر المؤمنین ( علیه السلام ) للشیخ التستری .

وأما القسم الأول ، وهو القضایا القضائیة المطابقة للقاعدة ، أو غیر القضائیة المطابقة ، لا نرى حاجة للحدیث عنها ، لوضوحها ، ولأن محلَّها هو الفقه ، فلتُطلَب من هناك .

نعم نشیر هنا إلى أن هذه الأمور التی تطابق القواعد الشرعیة الصادرة منه تُعتَبر مصدراً من مصادر التشریع ، لأن السُّنَّة كما هو مقرَّر فی مَحلِّه ، تشمل أهل البیت ( علیهم السلام ) ، كما تشمل النبی ( صلى الله علیه وآله ) .

نعم هذا لا یجری فی النوادر التی صدرت منه ، كما سَبَق ذِكر بعض الأمثلة لكونها من مختصَّاته ( علیه السلام ) .

المیزة الثالثة : قدرته ( علیه السلام ) الخارقة :

فإنه ( علیه السلام ) قادر على التصرف الذی یریده فی الأشیاء ، حتى لو استلزم ذلك خرق النوامیس الطبیعیة ، وهذا هو المعبَّر عنه بالولایة التكوینیة .

ولسْنا هنا بِصدَد الحدیث عنها ، وذكر الأدلة الدالة علیها ، فإنَّ لذلك مَحلَّه الذی یطلب منه .

بل إنَّ غرضنا ینصبُّ فی ذكر شیء من الشواهد الموجودة فی تلك السیرة المباركة لهذه الشخصیة المنتجبة .

فمن تلك الشواهد نذكر ما یلی :

أولها :

رَدّ الشمس له ( علیه السلام ) مرَّتین ، وهذا أمر معروف ، تعرَّضت له كتب الفریقین ، ونحن فی غِنىً عن ذكر تفاصیله .

وما یقال من الإشكال والتأمل فی مثل هذه الكرامة مدفوع بأدنى تأمّل ، ولتحقیقه مجال آخر .

ثانیها :

قِصة الغراب مع خفِّه ، فقد ذكر العلامة المجلسی عن أبی الرعل المرادی ، أنه : قدم أمیر المؤمنین ( علیه السلام ) فتطهَّر للصلاة ، فنزع خفَّه ، فانسابَت فیه أفعى ، فلمَّا دعا لیلبسه انقض غراب فحلَّق به ، ثم ألقاهُ ، فخرجَت الأفعى منه .

ثالثها :

قصة جویریة بن مسهر ، عندما عزم على الخروج فقال ( علیه السلام ) له : ( أمَا أنَّه سیعرض لك فی طریقك أسَد ) .

قال : فما الحیلة ؟

فقال ( علیه السلام ) : ( تُقرِأه السَّلام ، وتخبره أنِّی أعطیتُك منه الأمَان ) .

فبینما هُوَ یسیر إذ أقبل نحوه أسد ، فقال : یا أبا حارث إنَّ أمیر المؤمنین یُقرئُك السلام ، وأنه قد أمَّنَنی منك ، فولَّى وهمهم خمساً .

فلما رجع حَكى ذلك لأمیر المؤمنین ( علیه السلام ) ، فقال ( علیه السلام ) : ( فإنَّه قَال لَكَ فأقرِأْ وصیَّ مُحمَّدٍ مِنِّی السلام ، وعقد بِیَده خمساً ) .

إلى غیر ذلك من الشواهد الكثیرة التی یراها المُتَتَبِّع فی الكتب المُعَدَّة لذلك .

المیزة الرابعة : ضمان الاستجابة الإلهیة لدعائه ( علیه السلام ) فی المُهِمَّات :

فقد ثبت بِطُرق كثیرة معتَبَرة استجابة دعائه ( علیه السلام ) فی بسر بن أرطأة باختلاط عقله .

وكذا استجابة دعائه ( علیه السلام ) على جاسوس معاویة فعمی .

وكذا فی دعائه ( علیه السلام ) على طَلحَة والزبیر ، بأن یُقتَلا بأذلِّ حَالة ، وقد استجیب دعاؤه .

وكذا دعاؤه على مُنكِری بیعة الغدیر ، فأصیبُوا بالبرص أو العمى ، إلى غیر ذلك مِمَّا یجده المتتبع فی الكتب الموضوعة لذلك .

هذا هو أمیر المؤمنین علی ( علیه السلام ) ، الذی قال فیه رسول الله ( صلى الله علیه وآله ) : ( عَلیٌّ مَعَ الحَقِّ ، والحَقُّ مَع عَلیٍّ ، یَدُورُ مَعهُ حَیثُ دَارَ ) .

فَلا ینفكَّان ، ولا یبتعدان عن بعضهما البعض ، بل هُما متلازمان معاً دائماً وأبداً .



ادامه مطلب
طبقه بندی: علــــــــیٌ مَعَ الحَــــــــــــــق والحَــــــــــــــق مَـــعَ علــــــــــــــــی (ع)، 
نگارش در تاریخ سه شنبه 24 آبان 1390 توسط سیدعبداللطیف صُبــاح الموسوی | نظرات ()

( یا أیُّها الذین آمنوا إذا ناجیتم الرسول فقدموا بین یدی نجواكم صدقة )

روى بسنده عن لیث، عن مجاهد، قال:

قال علی (علیه السلام)


إن فی كتاب الله عزّ وجلّ لآیة ما عمل بها أحد قبلی، ولا یعمل بها أحد بعدی



( یا أیُّها الذین  آمنوا إذا ناجیتم الرسول فقدموا بین یدی نجواكم صدقة )

قال : فُرضت ثمّ نسخت .

أقول: وذكره الزمخشری أیضاً فی الكشاف فی تفسیر الآیة فی سورة المجادلة ، وقال فی آخره: كان لی دینار فصرفته

فكنت إذا ناجیته تصدقت بدرهم ، ثمَّ قال: قال الكلبی: تصدق فی عشر كلمات سألهن

رسول الله صل الله علیه وآله و سلم 


 وذكره الواحدی أیضاً فی أسباب النزول ص308وقال فیه: كان لی دینار فبعته، وكنت إذا ناجیتُ الرسول تصدقتُ بدرهم

حتى نفد، فنسخت بالآیة: ( أأشفقتم أن تقدموا بین یدی نجواكم صدقات ) .

 وذكره الفخر الرازی أیضاً فی تفسیره وقال فی آخره: وروى ابن جریج والكلبی وعطا عن ابن عباس أنهم نهوا عن

المناجاة حتى یتصدقوا، فلم یناجه أحد إلاّ علیّ(علیه السلام) ، تصدق بدینار ثم نزلت الرخصة .

 ورواه ابن جریر أیضاً فی ج28 ص14 بطریق آخر عن لیث، عن مجاهد، وقال فیه: كان عندی دینار فصرفته بعشرة دراهم

، فكنت إذا جئت إلى النبیّ (صلى الله علیه وآله وسلم) تصدقت بدرهم، فنسخت فلم یعمل بها أحد قبلی: ( یا أیُّها

الذین آمنوا إذا ناجیتم الرسول فقدموا بین یدی نجواكم صدقة) ،

تفسیر ابن جریر الطبری ج28 ص14:

روى بسنده عن ابن أبی نجیح عن مجاهد فی قوله: ( یا أیُّها الذین آمنوا إذا ناجیتم الرسول فقدموا بین یدی

نجواكم صدقة )، قال: نهوا عن مناجاة النبیّ (صلى الله علیه وآله وسلم) حتى یتصدّقوا، فلم یناجه أحد إلاّ علیّ بن

أبی طالب (علیه السلام) قدّم دیناراً صدقةً تصدق به، ثمّ أنزلت الرُّخصة .

أقول : ورواه بطریق آخر آیضاً عن ابن أبی نجیح باختلاف یسیر فی اللفظ  .

 السیوطی فی الدر المنثور: فی ذیل تفسیر قوله تعالى : (یا أیُّها الذین آمنوا إذا ناجیتم الرسول ) ، فی سورة

المجادلة ، قال : وأخرج سعید بن منصور وابن راهویه وابن أبی شیبة وعبد بن حمید وابن المنذر وابن أبی حاتم وابن

مردویه والحاكم ـ وصححه ـ عن علیّ (علیه السلام) قال: إن فی كتاب الله لآیة ما عمل بها أحد قبلی ولا یعمل بها أحد

بعدی، آیة النجوى: (یا أیُّها الذین آمنوا إذا ناجیتم الرسول فقدموا بین یَدی نجواكم صدقةً )، كان عندی دینار

فبعته بعشرة دراهم، فكنت كلما ناجیتُ النبیّ (صلى الله علیه وآله وسلم)، قدمت بین یدی درهماً، ثمّ نسخت فلم

یعمل بها أحد، فنزلت: ( أأشفقتم أن تقدموا بین یدی نجواكم صدقات ) الآیة .

أقول: وذكره المتقی أیضاً فی كنز العمال ج1 ص268 وذكر جمعاً كثیراً من أئمة الحدیث ممن ذكرهم السیوطی فی الدر

المنثور وتقدمت أسماؤهم، وقال إنهم قد أخرجوه، وذكره المحب الطبری أیضاً فی الریاض النضرة ج2 ص200. وقال:

أخرجه ابن الجوزی فی أسباب النزول . انتهى .

وقال أیضاً : وأخرج عبد الرزاق وعبد بن حمید وابن المنذر وابن أبی حاتم وابن مردویه عن علی (علیه السلام) قال: ما

عمل بها أحد غیری حتى نسخت، وما كانت إلاّ ساعة یعنی آیة النجوى .

 وقال أیضاً: وأخرج عبد بن حمید وابن المنذر وابن أبی حاتم عن مجاهد قال: نهوا عن مناجاة النبیّ (صلى الله علیه وآله

وسلم) حتى یقدموا صدقة، فلم یناجه إلاّ علیّ بن أبی طالب (علیه السلام) فإنه قد قدم دیناراً فتصدق به، ثمّ ناجى

النبیّ  (صلى الله علیه وآله وسلم) فسأله عن عشر خصال ثمَّ نزلت الرخصة .وقال أیضاً: وأخرج سعید بن منصور عن

مجاهد قال:

كان من ناجى النبیّ (صلى الله علیه وآله وسلم) تصدق بدینار، وكان أوّل من صنع ذلك علیّ بن أبی طالب  (علیه

السلام)، ثمّ نزلت الرخصة: ( فإذ لم تفعلوا وتاب الله علیكم ) .

 وقال أیضاً: وأخرج عبد بن حمید عن سلمة بن كهیل: ( یا أیُّها الّذینَ آمنوا إذا ناجیتم الرسول ) الآیة ، قال: أوّل من

عمل بها علیّ (علیه السلام) ثمّ نسخت .

كنز العمال ج3 ص155:

قال: عن عامر بن واثلة قال: كنت على الباب یوم الشورى، فارتفعت الأصوات بینهم ، فسمعت علیاً (علیه السلام)

یقول: بایع الناس لأبی بكر وأنا والله أولى بالأمر منه، وأحق به منه ـ إلى أن قال: ثمّ قال: نشدتكم بالله أیُّها النفر جمیعاً

أفیكم أحد أخو رسول الله (صلى الله علیه وآله وسلم) غیری؟ قالوا: اللهم لا .

إلى أن قال: أفیكم أحد ناجاه رسول الله  (صلى الله علیه وآله وسلم) غیری؟ قالوا: اللهم لا .

إلى أن قال: أفیكم أحد ناجاه رسول الله (صلى الله علیه وآله وسلم) اثنتی عشرة مرة غیری حین قال الله تعالى: ( یا

أیُّها الذین آمنوا إذا ناجیتم الرسول فقدموا بین یدی نجواكم صدقةً )؟ قالوا: اللّهم لا ... الحدیث.

 بقی حدیث واحد یناسب ذكره فی خاتمة هذا الباب وهو ما رواه الزمخشری فی الكشاف فی تفسیر آیة النجوى فی

سورة المجادلة، قال: عن ابن عمر:

كان لعلیّ (علیه السلام) ثلاث، لو كانت لی واحدة منهن كانت أحب إلی من حمر النعم، تزویجه فاطمة، وإعطاؤه الرایة

یوم خیبر، وآیة النجوى .







طبقه بندی: علــــــــیٌ مَعَ الحَــــــــــــــق والحَــــــــــــــق مَـــعَ علــــــــــــــــی (ع)، 
نگارش در تاریخ سه شنبه 24 آبان 1390 توسط سیدعبداللطیف صُبــاح الموسوی | نظرات ()

هل نستطیع ان نكون مساهمین فی احیاء عید الغدیر؟

عید الغدیر

مایمكن ان یفعله الاب؟ ·    

    عند شرائه علبة حلویات یمكن ان یساهم فی احیاء عید الغدیر

    

. عند شرائه هدیة ولو كانت بسیطة الى الاطفال والزوجة , یساهم فی احیاء عید الغدیر.


 .   عند اعطاء مبلغ من المال الى الاطفال, یساهم فی احیاء عید الغدیر.  

 

 . بطلبه من الاطفال ان یقوموا بتزین البیت, یساهم فی احیاء عید الغدیر


 .    ان یطلب من الاطفال حفظ بعض الاحادیث المتعلقة بالغدیر, یساهم فی احیاء عید الغدیر.

 

.     خلال ایام الغدیر یتكلم حول الغدیر الى الزوجة والاطفال , یساهم فی احیاء عید الغدیر.


ما یمكن ان تفعله الام؟ ·



       ان تقوم بشرح مختصر لواقعة الغدیر الى الاطفال , تساهم فی احیاء عید الغدیر.


.ان تقوم بتلبیس الاطفال اجمل الملابس بمناسبة عید الغدیر , تساهم فی احیاء عید الغدیر.

 

.     ان تقوم بطبخ افضل الاطعمة فی یوم الغدیر لیحمل الاطفال ذكریات جمیلة, تساهم فی احیاء عید الغدیر.


 .     ان تقوم ببث اناشید فرحة بمناسبة الغدیر , تساهم فی احیاء عید الغدیر


  ان تقوم بقراءة جزء ولو بسیط من خطبة الغدیر للاطفال , تساهم فی احیاء عید الغدیر.



ما یمن ان یفعله الجد والجدة ؟ ·



        سرد القصص حول الغدیر , یساهموا فی احیاء عید الغدیر.


.       اعطاءهم مبلغ من المال الى الاحفاد , یساهموا فی احیاء عید الغدیر.


.        ان یقوما بدعوة الاولاد والاحفاد لحفلة غذاء بمناسبة الغدیر , یساهموا فی احیاء عید الغدیر.


.       ان یقوما باعطاء هدایا تذكاریة للاحفاء بمناسبة الغدیر, یساهموا فی احیاء عید الغدیر.


ما یمكن ان یفعله المعلم ؟ · 



      ان یقوم باجراء مسابقات بمناسبة الغدیر فی الصف , یساهم فی احیاء عید الغدیر.


.        باجراء مسابقات تزیین الصفوف بمناسبة الغدیر, یساهم فی احیاء عید الغدیر.


·        ان یخصص بعض الوقت فی الصف للكلام حول الغدیر , یساهم فی احیاء عید الغدیر.


·        ان یقوم بتكلیف الطلاب اجراء بحوث وتنظیم مقالات حول الغدیر , یساهم فی احیاء عید الغدیر.


·        بمساعدة الطلاب ان یقوم بمساعدة الطلاب اجراء حفل صغیر فی الصف , یساهم فی احیاء عید الغدیر.


ما یمكن ان یفعله الطالب؟ ·



       تزیین صفه فی المدرسة , یساهم فی احیاء عید الغدیر.

·        ان یقوم بتوزیع حلویات فی الصف , یساهم فی احیاء عید الغدیر.

·        ان یقوم بانشاء نشرة جداریة حول الغدیر, یساهم فی احیاء عید الغدیر.

·        ان یقوم بقراءة شعر او انشوده حول الغدیر, یساهم فی احیاء عید الغدیر.

ما یمكن ان یقوم به الكاسب؟ ·



       باعطاء بعض الحسومات للزبائن فی یوم الغدیر , یساهم فی احیاء عید الغدیر.


·        ان یستقبل الزبائن بالحلویات والشكولاته فی یوم الغدیر , یساهم فی احیاء عید الغدیر.


·        ان یقوم بتعلیق لوحات جداریة فی المحل , یساهم فی احیاء عید الغدیر.


·        ان یقوم بوضع الزینة فی المحل والشارع بهذه المناسبة , یساهم فی احیاء عید الغدیر.


مایمكن ان یفلعه كل شخص فی المجتمع ؟ ·

  

     ان یقوم بتقدیم الحلویات للمصلین فی جامع محلته , یساهم فی احیاء عید الغدیر.


·        ان یقوم بتوزیع النذورات هذا الیوم , یساهم فی احیاء عید الغدیر.


·        ان یقوم باهداء CD وكتب الى الاصدقاء ترتبط بالغدیر , یساهم فی احیاء عید الغدیر.


·        ان یقوم بعمل احتفال صغیر فی البیت للاهل والاصدقاء بهذه المناسبة , یساهم فی احیاء عید الغدیر.·

   

   ان یقوم بزیارة الاقارب وبالاخص السادة منهم , یساهم فی احیاء عید الغدیر.


·        ان یقوم باعطاء العیدیة لعامل البلدیة وساعی البرید , یساهم فی احیاء عید الغدیر.


·        ان یقوم بتوزیع علبة حلویات بین الجیران , یساهم فی احیاء عید الغدیر.


·        ان یقوم بتزیین امام بیته والشارع , یساهم فی احیاء عید الغدیر.


·        ان یلتزم بالتقالید الدینیة فی هذا الیوم , یساهم فی احیاء عید الغدیر.


·        ان یقوم بانتاج كتیب او مقطوعة شعریة او.. واعطائها الى منظمی المهرجانات بهذه المناسبة , یساهم فی

احیاء عید الغدیر.

·        ان یقوم بترویج ثقافة اعطاء العیدیة فی هذا الیوم بین الاهل والاصدقاء , یساهم فی عید الغدیر.


·        ان یقوم بمساعدة منظمی الاحتفالات بهذه المناسبة مالیا , یساهم فی احیاء عید الغدیر.


·        ان یقوم بتبلیغ الغدیر فی موقعه على شبكة الانترنت, یساهم فی احیاء عید الغدیر.


·        ان یقوم بارسال رسائل جوال الى الاهل والاصدقاء بهذه المناسبة , یساهم فی احیاء عید الغدیر.


ما یمكن ان تقوم به مجموعة ؟ ·

 

       ان تقوم بزیارة المسنین فی هذا الیوم , یساهموا فی احیاء عید الغدیر.


·        ان تقوم بتنظیم احتفالات بالمناسبة , یساهموا فی احیاء عید الغدیر.


·        ان تقوم بانشاء مراكز توزیع مجانیة, یساهموا فی احیاء عید الغدیر.

=========================================================================================================

·        ان تقوم بمساعدة العوائل المحتاجة , یساهموا فی احیاء عید الغدیر.

·        ان تقوم بنصب لافتات فی منطقتهم, یساهموا فی احیاء عید الغدیر.

·        ان تقوم بعیادة المرضى فی المستشفیات , یساهموا فی احیاء عید الغدیر.

فی النهایة ما یمكن ان یقوم به كل من: · 

       سائق التكسی ان یقوم بایصال المسافرین بحسم مبلغ من اجرته هذا الیوم , یساهم فی احیاء عید الغدیر.

·        سائق الباص بتقدیم الحلویات الى الركاب , یساهم فی احیاء عید الغدیر.

·        امام جماعة المسجد من خلال القاء محاضرة حول الغدیر , یساهم فی احیاء عید الغدیر.

·        الغرافیست بتصمیم بطاقة تهنئة , یساهم فی احیاء عید الغدیر.

·        المحاضر ان یقوم بالقاء محاضرة حول الغدیر , یساهم فی احیاء عید الغدیر.

·        الكاتب ان یقوم بنشر كتاباته حول الغدیر فی الجرائد والمجلات , یساهم فی احیاء عید الغدیر.

·        العالم ان یقوم باجابة الاسئلة والاستفسارات حول الغدیر, یساهم فی احیاء عید الغدیر.




طبقه بندی: علــــــــیٌ مَعَ الحَــــــــــــــق والحَــــــــــــــق مَـــعَ علــــــــــــــــی (ع)، 
نگارش در تاریخ سه شنبه 24 آبان 1390 توسط سیدعبداللطیف صُبــاح الموسوی | نظرات ()
الغدیر

لا یستریب أیّ ذی مُسْكة فی أنَّ شرف الشی‏ء بشرف غایته ، فعلیه أنَّ أوّل ما تكسبه الغایات

أهمیّة كبرى‏ من مواضیع التاریخ هو ما أُسِّس علیه دین ، أو جرت‏به نِحلة ، واعتلت علیه دعائمُ

مذهب ، فدانت به أُمم ، وقامت به دول ، وجرى‏ به ذكرٌمع الأبد ، ولذلك تجد أئمة التاریخ یتهالكون فی

ضبط مبادئ الأدیان وتعالیمها ، وتقییدما یتبعها من دعایات ، وحروب ، وحكومات ، وولایات ، التی

علیها نَسَلت الحُقُب‏ والأعوام ، ومضت القرون الخالیة ( سُنَّةَ اللَّهِ فی الَّذِینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلُ وَلَنْ تَجِدَ

لِسُنَّةِ اللَّهِ‏ تَبْدیلاً )، وإذا أهمل المؤرِّخ شیئاً من ذلك فقد أوجد فی صحیفته فراغاً لا تسدّه أیّة مهمّة

، وجاء فیها بأمر خِداج؛ بُتِر أوّلُه ، ولا یُعلم مبدؤه ، وعسى‏ أن یوجب ذلك جهلاً للقارئ فی مصیر الأمر ومنتهاه .

إنَّ واقعة غدیر خُمّ هی من أهمّ تلك القضایا ؛ لما ابتنى‏ علیها - وعلى‏ كثیر من‏الحُجج الدامغة -

مذهبُ المقتصِّین أثر

آل الرسول (ص)

وهم‏معدودون بالملایین ، وفیهم العلم والسؤدد ، والحكماء ، والعلماء ، والأماثل ، ونوابغ

ی‏علوم الأوائل والأواخر ، والملوك ، والساسة ، والأمراء ، والقادة ، والأدب الجمّ ،والفضل الكُثار ، وكتب

قیِّمة فی كلّ فنّ ، فإنْ یكن المؤرِّخ منهم فمن واجبه أن یفیض‏على‏ أمّته نبأ بَدْء دعوته ، وإن یكن من

غیرهم فلا یعدوه أن یذكرها بسیطة عندمایسرُد تاریخ أمّة كبیرة كهذه ، أویشفعها بما یرتئیه حول

القضیّة من غمیزة فی الدلالة ،إن كان مزیج نفسه النزول على‏ حكم العاطفة ، وما هنالك من نعرات

طائفته ، على‏ حین أنّه لا یتسنّى‏ له غمزٌ فی سندها ، فإنَّ ما ناء به نبیّ الإسلام یومَ الغدیر من

الدعوةإلى‏ مفاد حدیثه لم یختلف فیه اثنان ، وإن اختلفوا فی مؤدّاه ؛ لأغراضٍ وشوائبَ غیرخافیة

على النابه البصیر .

فذكرها من‏أئمّة المؤرِّخین :

 البلاذری فی أنساب الأشراف ،وابن قتیبة فی المعارف والإمامة والسیاسة ، والطبریّ فی كتاب

مفرد ، وابن زولاق اللیثی المصری  فی تألیفه ، والخطیب‏البغدادی  فی تاریخه ، وابن عبدالبَرّ فی

الاستیعاب ،والشهرستانی فی الملل والنحل ، وابن عساكر فی‏تاریخه ، ویاقوت الحَمَوی  معجم

الأدباء من الطبعةالأخیرة ، وابن الأثیر فی أُسد الغابة ، وابن أبی الحدید فی شرح نهج البلاغة ، وابن

خلّكان فی تاریخه ، والیافعی فی مرآة الجنان ، وابن الشیخ البَلَوی  فی ألف باء، وابن كثیرالشامی

فی البدایة والنهایة ، وابن خلدون فی مقدّمةتاریخه ، وشمس الدین الذهبی فی تذكرة الحفّاظ ،

والنویری  فی نهایة الأَرَب فی فنون الأَدَب ، وابن حجر العسقلانی فی الإصابة وتهذیب التهذیب ،

وابن الصبّاغ المالكی فی‏الفصول المهمّة ، والمقریزی  فی الخطط ، وجلال الدین السیوطی فی غیر

واحد من كتبه ، والقرمانی الدمشقی فی أخبارالدول ، ونور الدین الحَلَبی فی السیرة الحَلَبیّة ،

وغیرهم .

وهذا الشأن فی علم التاریخ لا یقلّ عنه الشأن فی فنّ الحدیث ، فإنَّ المحدِّث إلى‏أیّ شطرٍ ولّى‏

وجهه من فضاء فنِّه الواسع ، یجد عنده صحاحاً ومسانیدَ تثبت هذه‏المَأثُرة لولیّ أمر الدین علیه

السلام ، ولم یزل الخَلَف یتلقّاه من سلفه حتى‏ ینتهی الدور إلى‏ جیل‏الصحابةالوعاة للخبر ، ویجد

لها مع تعاقب‏الطبقات‏بَلَجاً ونوراً یَذهب بالأبصار ،فإن أغفل المحدِّث ما هذا شأنه ، فقد بخس للأمّة حقّاً

، وحرمها عن الكثیر الطیّب ممّاأسدى‏ إلیها نبیُّها نبیّ الرحمة من برّه الواسع ، وهدایته لها إلى

الطریقة المثلى‏ .

فذكرها من أئمّة الحدیث :

إمام الشافعیة أبو عبداللَّه محمد بن إدریس الشافعی  كما فی نهایة ابن الأثیر ، وإمام الحنابلة أحمد

بن حنبل فی مسنده ومناقبه ، وابن ماجة  فی سننه ، والترمذی فی صحیحه ، والنسائی  فی

الخصائص ، وأبو یعلى‏الموصلی فی مسنده ، والبغوی  فی السنن ، والدولابی فی الكنى‏ والأسماء ،

والطحاوی فی مشكل الآثار ،والحاكم  فی المستدرك ، وابن المغازلی الشافعی  فی‏المناقب ، وابن

مندة الأصبهانی  بعدّة طرق فی تألیفه ، والخطیب‏الخوارزمی  فی المناقب ومقتل الإمام السبط علیه

السلام ، والكنجی  فی كفایة الطالب ، ومحبّ الدین الطبریّ  فی الریاض‏النضرة وذخائر العقبى‏ ،

والحمّوئی  فی فرائد السمطین ، والهیثمیّ  فی مجمع الزوائد ، والذهبی فی التلخیص ، والجَزْری

  فی أسنى المطالب ، وأبو العبّاس القسطلانی  فی المواهب‏اللدنیّة ، والمتّقی الهندی فی كنز

العمّال ، والهَرَویّ القاری فی المرقاة فی شرح المشكاة ، وتاج الدین المناوی فی‏كنوز الحقائق فی

حدیث خیر الخلائق وفیض القدیر ، والشیخانی‏القادری فی الصراطالسویّ فی مناقب آل النبیّ ،

وباكثیر المكّی  فی وسیلة المآل فی مناقب‏الآل ، وأبو عبداللَّه الزرقانی المالكی  فی شرح المواهب ،

وابن حمزةالدمشقی الحنفی فی كتاب البیان والتعریف ، وغیرهم .

كما أنَّ المفسِّر نُصْبُ عینیه آیٌ من القرآن الكریم نازلة فی هذه المسألة یرى‏

من واجبه الإفاضة بما جاء فی نزولها وتفسیرها ، ولا یرضى‏ لنفسه أن یكون عمله‏مبتوراً ، وسعیه

مُخدَجاً ، فذكرها من أئمّة التفسیر : الطبریّ فی تفسیره ،والثعلبی  فی تفسیره ، والواحدی  فی

أسباب‏النزول ، والقرطبی  فی تفسیره ، وأبو السعود فی تفسیره ، والفخرالرازی  فی تفسیره الكبیر

، وابن كثیر الشامی فی‏ تفسیره ، والنیسابوری : المتوفّى‏ فی القرن الثامن فی تفسیره ، وجلال

الدین السیوطی‏فی تفسیره ، والخطیب الشربینی فی تفسیره ، والآلوسی البغدادی  فی‏تفسیره ،

وغیرهم .

والمتكلّم حین یقیم البراهین فی كلّ مسألة من مسائل علم الكلام ، إذا انتهى‏ به‏السیر إلى

مسألة الإمامة ، فلا مُنتدح له من التعرّض لحدیث الغدیر حجّةً على المُدّعى‏أو نقلاً لحجّة الخصم ،

وإن أردفه بالمناقشة فی الحساب عند الدلالة ، كالقاضی أبی بكرالباقلّانی البصری فی التمهید ،

والقاضی عبدالرحمن الإیجی‏الشافعی فی المواقف ، والسیِّد الشریف الجرجانی  فی‏شرح المواقف ،

والبیضاوی  فی طوالع الأنوار ، وشمس الدین‏الأصفهانی فی مطالع الأنظار ، والتفتازانی  فی شرح

المقاصد ،والقوْشَجی المولى‏ علاء الدین  فی شرح التجرید . وهذا لفظهم :

إنَّ النبیّ صلى الله علیه وسلم قد جمع الناس یوم غدیر خُمّ - موضع بین مكة والمدینة بالجُحْفة

- وذلك بعد رجوعه من حجّة الوداع ، وكان یوماً صائفاً حتى‏ إنَّ الرجل لَیضع رداءه‏تحت قدمیه من

شدّة الحرّ ، وجمع الرحال ، وصعد علیها ، وقال مخاطباً : « معاشرَالمسلمین ألستُ أولى‏ بكم من

أنفسكم ؟ قالوا : اللّهمّ بلى‏ .


قال : من كنتُ مولاه فعلیٌّ مولاه ، أللّهمّ والِ من والاه ، وعادِ من عاداه ، وانصُرْمن نَصره ، واخذُلْ من خَذله » .

ومن المتكلّمین القاضی النجم محمد الشافعی فی بدیع المعانی ،وجلال الدین السیوطی فی

أربعینه ، ومفتی الشام حامد بن علیّ العمادی فی الصلات‏الفاخرة بالأحادیث المتواترة ، والآلوسی

البغدادی فی نثر اللآلی ،وغیرهم .

واللغویّ لا یجد مُنتدَحاً من الإیعاز إلى‏ حدیث الغدیر عند إفاضة القول فی‏معنى ( المولى‏ ) أو ( الخُمّ )

أو ( الغدیر ) أو ( الولیّ ) ، كابن دُرَید محمد بن‏الحسن  فی جمهرته ، وابن‏الأثیر فی‏النهایة ، والحموی

فی معجم‏البلدان فی ( خُمّ ) ، والزبیدی الحنفی فی تاج العروس ، والنبهانی فی المجموعة

النبهانیة .











طبقه بندی: علــــــــیٌ مَعَ الحَــــــــــــــق والحَــــــــــــــق مَـــعَ علــــــــــــــــی (ع)، 
نگارش در تاریخ سه شنبه 24 آبان 1390 توسط سیدعبداللطیف صُبــاح الموسوی | نظرات ()
(تعداد کل صفحات:125)      ...   84   85   86   87   88   89   90   ...  

درباره وبلاگ
موضوعات
آخرین مطالب
جستجو
آرشیو مطالب
نظر سنجی
نظر شما در مورد وبلاگ من چیه؟






نویسندگان
پیوند ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :


دانلود اهنگ

دانلود

دانلود رایگان

دانلود نرم افزار

دانلود فیلم

دانلود

شادزیست

قالب وبلاگ

لیمونات

شارژ ایرانسل

تک باکس

دانلود نرم افزار