تبلیغات
کلام من القلب الی القلب
علی مع الحق والحق مع علی

بسم الله الرحمن الرحیم


اللهم صلی على محمد و على ال محمد وعجل فرجهم



مواقف من حیاة الامام علی بن ابی طالب

كیف كانت عبادة الامام من ناحیة الروحانیة

حدث مرة ان الامام اصیب بسهم فی قدمه خلال احدى المعاركه مع قوى الشرك و النفاق و كانت الاصابة شدیدة بحیث كان اخراج السهم من قدم الامام یسبب الما شدیدا له فبقی السهم مكانه .

و فكر الامام الحسن علیه السلام ماذا یفعل ؟ كیف ینزع السهم من رجل الامام دون ان تسبب له ذالك الالم , و فجاة اتته الفكرة التی سرعان ما ترجمها الى مجموعة من الاعمال .

طلب جراحا و انتظر حتى قام ابوه الامام علی الى صلاته ثم امره ان یخرج السهم من قدم الامام

و بصعوبة استطاع الجراح ان یخرج السهم المتعنت من مكانه فانبثقت الدماء غزیرة من رجل الامام .

ولقد فوجیء الامام بعد انتهاءه من صلاته ببقع الدم حوالیه ة بالسهم منزوعا من مكانه وتسال بدهشة : متى ؟ و كیف حدث هذا ؟

لم یشعر الامام بكل ماحدث كان كیانه كله ذاب فی رحاب الله انقطع عن الدنیا وحلقت روحه بعیدا فی ملكوت الله .


هذه لقطه فیكیفیة العبادة عند الامام علیه علیه السلام



خوف الامام علی من الله

یقول احد اصحاب الامام ما معناه : كنت اتمشى ذات لیلة داخل احدى البساتین و اذا بهمهمات مبهمة تتناهى الى سمعی فاتجهت ناحیة الصوت واذا بی اجد سیدی ومولای علی بن ابی طالب علیه السلام وقد تهرب عن اعین الناس و اختفى و راء الاشجار حتى لا یراه احد و هو یئن من خوف الله :

الهی

كم من موبقة حلمت عن مقابلتها بنقمتك , وكم من جریرة تكرمت عن كشفها بكرمك ؟

الهی

اذا طال فی عصیانك عمری , و عظم فی الصحف ذنبی , فما انا مؤمل غیر غفرانك , ولا انا براج غیر رضوانك .

ثم یضج ساجدا :

( اه من نار تنضج الاكباد و الكلى .

( اه من نار نزاعة للشوى .

( اه من غمرة من ملهبات لظى .

یقول الراوی ثم انقطع الصوت فظننت ان الامام قد ادركه التعب فنام فاتیت الیه و حركته فاذا به كالخشبة الیابسة فقلت فی نفسی انا لله وانا الیه راجعون قد مات والله سیدی و مولای

ثم هرولت باكیا الى الزهراء علیها السلام وقلت لها : اجرك الله فی ابی الحسن . ثم نقلت لها الحكایة , فقالت : لیس الذی ذهبت , انها حالت تعرض علیه كلما تذكر الله و النار و الاخرة فاذهب و رش علیه قلیلا من الماء سیستفیق

و قد ذهب الصحابی فعلا و رش على وجه الامام قلیلا من الماء فاستفاق من غشیته وكان هذا استعراضا سریعا للجانب العبادی من حیاة الامام


الان كیف كانت حیاة الناس عند وفاة الامام علی علیه السلام

كان الموكب حزین یخترق شوارع الكوفة وازقتها صوب دار الامام علی علیه السلام

كان المقدمة : الامام الحسن علیه السلام

و بعده الامام الحسین ثم بقیة العائلة من رجال و نساء الذین فرغوا لتوهم لتوهم من دفن الامام علی علیه السلام

الحزن كان یترتسم على ملامحهم والالم یعصر قلوبهم .

وفجاة تناهت الى اذان الامام الحسن علیه السلام همهمة غامضة , ما لبثت ان ازدادت وضوحا لتكشف عن تاوهات حزینة تنطلق من بیت مهدم .

ماذا هناك ؟ لابد من معرفة حقیقة الخبر فقد یكون هناك فقیرا او مسكین او یتیم یحتاج الى العون و المساعدة .

وتحرك الامام الحسن نحو خربة كان الظلام یلف كل شیء تحسس الطریق باقدامه حتى وصل الى مصدر تلك التاوهات الحزینة .

كان رجلا عجوزا قد اكل علیه الدهر وشرب وكان مطرحا فی زاویة الخربة لایقدر ان یعمل او یتحرك . ساله الامام الحسن علیه السلام ما بك ؟

اجابه العجوز بصوت مرتعش : انا رجل عجوز فقدت بصری منذ فترة وكان هناك رجل كریم یاتی الى هنا كل لیلة یخدمنی یاتینی بالماءو الطعام و یحدثنی , و یبدد عنی ظلام الوحدة ولكننی فقدته منذ ثلاة ایام . اقد انقطع عنی ولا اعلم لماذا

ازدادت خفقات الامام الحسن و ساله , حدثنا عنه و عن اوصافه
فاخذ الرجل العجوز یتحدث عن اوصاف ذالك الرجل المحسن وفجا انفجر الامام الحسن باكیا وهو یقول : انه ابی انه علی بن ابی طالب

انبهر العجوز علی بن ابی طالب یاتی و یخدمه دون ان یشعر هو بذالك

تسال العجوز این هو الان ؟

اجابه الامام : لقد جربه عبد الرحمن بم ملجم قبل ثلاثة ایام وقد فرغنا من دفنه قبل قلیل و هذا سر انقطاعه عنك هذه الایام .




طبقه بندی: علــــــــیٌ مَعَ الحَــــــــــــــق والحَــــــــــــــق مَـــعَ علــــــــــــــــی (ع)، 
نگارش در تاریخ یکشنبه 11 خرداد 1393 توسط سیدعبداللطیف صُبــاح الموسوی | اکتب تعلیقاً ()

دوشنبه
الان رسیدیم خونه بعد از مسافرت ماه عسل و تو خونه جدید مستقر شدیم ..خیلی سرگرم کننده هست این که واسه ریچارد آشپزی می‌کنم . امروز می‌خوام یه جور کیک درست کنم که تو دستوراتش ذکر کرده 12 تا تخم مرغ رو جدا جدا بزنین ولی من کاسه به اندازه‌ی کافی نداشتم واسه‌ی همین مجبور شدم 12 تا کاسه قرض بگیرم تا بتونم تخم مرغ‌ها رو توش بزنم .

سه‌شنبه

ما تصمیم گرفتیم واسه‌ی شام سالاد میوه بخوریم . در روش تهیه‌ی اون نوشته بود « بدون پوشش سرو شود » (dressing= لباس ، سس‌زدن) خب من هم این دستور رو انجام دادم ولی ریچارد  یکی از دوستاشو واسه شام آورده بود خونه مون . نمی‌دونم چرا هر دو تاشون وقتی که داشتم واسه‌شون سالاد رو سرو می‌کردم اون جور عجیب و شگفت‌زده به من نگاه می‌کردن.

چهارشنبه

من امروز تصمیم گرفتم برنج درست کنم و یه دستور غذایی هم پیدا کردم واسه‌ی این کار که می‌گفت  قبل از دم کردن برنج کاملا شست‌وشو کنین. پس من آب‌گرم‌کن رو راه انداختم و یه حموم حسابی کردم قبل از این که برنج رو دم کنم . ولی من آخرش نفهمیدم این کار  چه تاثیری تو دم کردن بهتر برنج داشت .

پنج‌شنبه

باز هم امروز ریچارد ازم خواست که واسه‌ش سالاد درست کنم . خب من هم یه دستور جدید رو امتحان کردم . تو دستورش گفته بود مواد لازم رو آماده کنین و بعد اونو روی یه ردیف  کاهو پخش کنین و بذارین یه ساعت بمونه قبل از این که اونو بخورین .

خب منم کلی گشتم تا یه باغچه پیدا کردم و سالادمو روی یه ردیف از کاهوهایی که اون جا بود پخش و پرا کردم و فقط مجبور شدم یه ساعت بلای سرش بایستم که یه دفعه یه سگی نیاد اونو بخوره.

ریچارد اومد اون جا و ازم پرسید من واقعا  حالم خوبه؟؟

نمی‌دونم چرا ؟ عجیبه !!! حتما خیلی تو کارش استرس داشته. باید سعی کنم یه مقداری دلداریش بدم.

جمعه

امروز یه دستور غذایی راحت پیدا کردم . نوشته بود همه‌ی مواد لازم رو تو یه کاسه بریز و بزن به چاک . (beat it = در غذا : مخلوط کردن ، در زبان عامیانه : بزن به چاک) خب منم ریختم تو کاسه و رفتم خونه‌ی مامانم . ولی فکر کنم دستوره اشتباه بود چون وقتی برگشتم خونه مواد لازم همون جوری که ریخته بودمشون تو کاسه مونده بودند.

شنبه

ریچارد امروز رفت مغازه و یه مرغ خرید و از من خواست که واسه‌ی مراسم  روز یک‌شنبه اونو آماده کنم ولی من مطمئن نبودم که چه جوری آخه می‌شه یه مرغ رو واسه یک‌شنبه لباس تنش کرد و آماده اش کرد . قبلا به این نکته تو مزرعه‌مون توجهی نکرده بودم ولی بالاخره یه لباس قدیمی عروسک پیدا کردم و با کفش‌های خوشگلش ..وای من فکر می‌کنم مرغه خیلی خوشگل شده بود.

وقتی ریچارد مرغه رو دید اول شروع کرد تا شماره‌ی 10 به شمردن و ولی بازم خیلی پریشون بود.

حتما به خاطر شغلشه یا شایدم انتظار داشته مرغه واسه‌ش برقصه.

وقتی ازش پرسیدم عزیزم آیا اتفاقی افتاده ؟شروع کرد به گریه و زاری و هی داد می‌زد آخه چرا من ؟ چرا من؟

هووووم ... حتما به خاطر استرس کارشه ... مطمئنم ...


منبع:"fariba.delaram9999




طبقه بندی: حکایات + احادیث+ واخبار متفرقة، 
نگارش در تاریخ یکشنبه 30 مرداد 1390 توسط سیدعبداللطیف صُبــاح الموسوی | نظرات ()
برای پاسخ به این پرسش باید عقربه های زمان را به عقب بچرخانیم و به گذشته های دور برویم. یعنی زمانیکه نخستین بار دکمه لباس ساخته شد و این دکمه کالایی لوکس و گرانبها به شمار می رفت و تنها مردمان طبقه مرفه اجتماع استطاعت خرید آنرا داشتند.
چون بیشتر مردم با دست راست کار می کنند به همین سبب دکمه های لباس را سمت راست میدوزند تا افرادی که به اصطلاح راست دست هستند به آسانی بتوانند دکمه های لباس خود را باز کرده یا ببندند. البته این موضوع در مورد لباس های مردانه کاملا صادق است اما بانوان چطور؟


چرا با آنکه بیشتر خانم ها مانند آقایان راست دست هستند دکمه لباسشون سمت چپ دوخته شده است؟

برای پاسخ به این پرسش باید عقربه های زمان را به عقب بچرخانیم و به گذشته های دور برویم. یعنی زمانیکه نخستین بار دکمه لباس ساخته شد و این دکمه کالایی لوکس و گرانبها به شمار می رفت و تنها مردمان طبقه مرفه اجتماع استطاعت خرید آنرا داشتند. این در حالی بود که زنان اشرافی در آن زمان هیچگاه لباس خود را شخصا به تن نمی کردند بلکه خدمتکاری داشتند که این کار را برایشان انجام می داد.

چون خدمتکار برای بستن یا گشودن دکمه لباس بانوی خود می بایستی مقابل او قرار می گرفت دوزندگان لباس زنانه معمولا دکمه لباس را در سمتی قرار می دادند که خدمتکار بتواند به راحتی با دست راست خود آنها را باز کرده یا ببندد! از این رو دکمه لباس زنان را سمت چپ می دوختند.

هر چند امروزه استفاده از دکمه عمومیت یافته و دیگر از آن خدمتکاران خبرینیست با این حال هنوز هم این اصل به قوت خود باقی مانده و دکمه های لباس هایزنانه سمت چپ دوخته می شود.



طبقه بندی: حکایات + احادیث+ واخبار متفرقة، 
نگارش در تاریخ یکشنبه 30 مرداد 1390 توسط سیدعبداللطیف صُبــاح الموسوی | نظرات ()

مشاهیر
 
   آیا می دانید مردان سرشناس در ابتدا چه کاره بودند:
 
 
 
 
آدولف هیتلر دیکتاتور آلمان:
نقاش پوستر
 آلبرت انیشتن ‚فیزیکدان:
منشی اداره ثبت
امیر کبیر صدراعظم ناصرالدین شاه:
آشپز و منشی 
جرالد فورد‚رییس جمهور آمریکا:
مانکن لباس مردانه 
 
 
 
 
 جیمی کارتر‚رییس جمهور آمریکا:
بادام کار
رونالد ریگان‚ریسس جمهور آمریکا:
هنر پیشه سینما 
کلارک گیبل‚هنرپیشه سینما:
چوب بر 
شون کانری‚هنرپیشه سینما:
بنا و راننده کامیون 
 
 
 
 
گاندی‚رهبر فقید هند:
وکیل دادگستری 
جرج واشنگتن‚رییس جمهور آمریکا:
کشاورز 
نادرشاه افشار:
پوستین دوز 
یعقوب لیث‚سر سلسله صفاریان:
رویگر 
 
 
 
 
 آلپتکین سر سلسله غزنویان:
غلام زر خرید
فرخی سیستانی ‚شاعر:
کارگر کشاورز 
پاندیت نهرو‚نخست وزیر هند:
وکیل دادگستری 
موسولینی ‚دیکتاتور ایتالیا:
روزنامه نویس 
 
 
 
 
 ساموئل مورس‚مخترع آمریکایی:
نقاش
جک لندن ‚نویسنده آمریکایی:
کارگر کشتی 
آبرهام لینکن ‚رییس جمهور آمریکا:
هیزم شکن
چارلز دیکنز‚نویسنده انگلیسی: منشی 
 
 
 
 
 آناتول فرانس‚نویسنده فرانسوی:
کتابفروش
 مولیر‚نویسنده بزرگ فرانسوی:
هنر پیشه
هربرت جرج ولز‚نویسنده انگلیسی:
شاگرد بزاز 
ویلیام شکسپیر‚نویسنده انگلیسی:
هنر پیشه سیار 
 
 
 
 
 فیدل کاسترو‚رییس جمهور کوبا:
دانشجوی حقوق
ناپلئون بناپارت‚امپراطور فرانسه:
افسر توپخانه 
کریم خان زند:
تیر انداز سپاه نادرشاه 
هانری فورد کارخانه دار آمریکایی: ساعت ساز 
 
 
 
 
 توماس ادیسون‚مخترع آمریکایی:
تلگرافچی
 آلفرد نوبل ‚بنیانگذار جایزه نوبل:
کارگر کارخانه
 والت دیزنی‚مخترع سینمای انیمیشن:
پادوی مغازه
 میکل آنژ ‚ نقاش و مجسمه ساز ایتالیایی:
سنگ تراش
نابغه هایی که در دوران خود کودن شمرده می شدند!
1- آلبرت اینشتین (AlbertEinstein) در کودکی دچار بیماری دیسلسیک بود. یعنی معنی و مفهوم کلمات و عبارات را درست تشخیص نمی داد. معلم آلبرت اینشتین او را عقب مانده ذهنی، غیر اجتماعی و همیشه غرق در رویاهای احمقانه توصیف می کرد، ضمنا وی دوبار در امتحانات کنکور دانشگاه پلی تکنیک زوریخ مردود شد!
   
2.   توماس ادیسون (Thomas AlvaEdison) که معلمانش از آموزش او در مدرسه عاجز مانده بودند در تمام طول تحصیل کم ترین نمره ها را از درس فیزیک می گرفت ولی همین شخص بعدها موفق شد بیش از هزار وصد وپنجاه اختراع به جامعه بشریت عرضه کند که بیشتر آنها در زمینه علم فیزیک بوده است!
3.   بتهون (Ludwig van Beethoven) معلم او می گفت در طول زندگیش "اوچیزی یاد نخواهد گرفت"
4.   پیکاسو (Pablo Picasso) یکی از معروفترین نقاشان جهان بدون کمک و حضور پدرش که در زمان امتحانات کنارش می نشست نمی توانست در درس هایش نمره قبولی کسب کند!
5.   هیلتون (Conrad NicholsonHilton) که مالک بیش از 300هتل در سرتاسر دنیاست در دوران کودکی برای گذران زندگی مجبور بود کف سالن‌ها و هتل ها را طی بکشد!
6.   جیمز وات (James Watt) که مخترع ماشین بخار بود فردی کودن توصیفش می کردند!
7.   امیل زولا (Émile François Zola) نویسنده بزرگ فرانسوی دانش آموزی تنبل بود که در مدرسه از درس ادبیات معمولا نمره صفر می گرفت!
8.   ناپلئون بناپارت (Napoleon Bonaparte) مدرسه خود را با رتبه 42 به عنوان یک دانش آموز غیر ممتاز ترک کرد!
9.   لویی پاستور (Louis Pasteur) در مدرسه یک محصل متوسط بود و در دوره لیسانس در درس شیمی بین 22 نفر رتبه 22 را کسب کرد!
منبع:
faribadelaram


طبقه بندی: حکایات + احادیث+ واخبار متفرقة، 
نگارش در تاریخ یکشنبه 30 مرداد 1390 توسط سیدعبداللطیف صُبــاح الموسوی | نظرات ()
من مفاخر خوزستان و علمائها كان عالما فاضلا شاعرا ادبیا خطیبا كاتبا، ولد عام 1323هـ  فی قصبة النصار من توابع آبادان تربی فی احضان والده الشیخ حسین تربیة صالحه درس المقدمات علی ید والده ثم هاجر الى النجف الاشرف لیرتوی من معین اهل البیت و یقتبس من انوارهم اقام فیها 21سنة ثم عاد الى وطنه فاصبح شاعرا كبیرا و خطیبا بارعا و یعد من كبار الأدب العربی فی خوزستان، و من فحول الرثاء الحسینی، فی شعره روعة و جمال، رثى اهل البیت علیهم السلام بكثیر من نثره و نظمه و إن صوته كان یذاع على الأسماع باستمرار من المنبر الحسینی الخالد ولم یكن شعره مقصوداً على اللسان الفصیح فسحب، بل له فی النوعین القریض و الشعبی و مؤلفاته الادبیة تشیر الى بلوغه فی الادب العربی و درایته بالعلوم العربیة. قدم احد طالب الادب العربی رسالة جامعیة فی شرح الفیته المسماة "بالفیة الربیعی" لنیل درجة الماجیستیر فی جامعة الحرة فی مدینة آبادان للمزید انقر على التفاصیل:

نبذة من حیاة العلامة الفاضل آیة الله الشیخ عبدالعظیم الربیعی

هو العلامة الفاضل والأدیب الكامل الشیخ عبدالعظیم ابن المرحوم الشیخ حسین ابن المرحوم الشیخ علی الجد علی (التوبلی) البحرانی الربیعی، ینتهی نسبه إلى تغلب بن ربیعة بن نزار بن معد بن عدنان، وكفى ربیعة فخراً وشرفاً أن یقول فیهم أمیرالمؤمنین: جزى الله عنی ـ والجزاء بفضله ـ ربیعة خیراً، ما أعفّ وأكر ما ولد فی الیوم الحادی عشر من شهر ذی القعدة الحرام، الشهر الحادی عشر للسنة 1323 هـ فی قصبة النصار من جزیرة عبادان، وهی من أعمال خوزستان التابعة لإیران. حیث هاجر إلیها من (جد علی) وهی قریة من قرى توبلی فی البحرین جده العلامة الشیخ علی الآنف الذكر فی أواخر القرن الثالث عشر الهجری. وقد صادف مولد المؤلف ـ لحسن الإتفاق ـ یوم مولد سیّدنا الإمام الثامن علی بن موسی الرضا(ع)، فسر والده بهذه المصادفة وسأل الله له حیاة كریمة، وتفاءل هو نفسه لنفسه السعادة والتوفیق بهذه المصادفة الكریمة، فنظم ـ بعد ذلك هذه الرباعیة، مؤرخاً عام ولادته: ألفال كان بها یسر المصطفى من حیث كانت بالسعادة تنطق وإذا ولدت بلیلة ولد الرضا أرختها (عبدالعظیم یوفق) تربى المؤلف فی أحضان والده المقدس الشیخ حسین (ره) تربیة صالحة، وبدأ اشتغاله فی المقدمات على یده زمناً لا یستهان به.

هجرته إلى النجف الأشرف:

ثم هاجر فی حیاة والده إلى النجف الأشرف على مشرفه السلام فی أواخر سنة 1342 هـ وأقام فیها إحدى وعشرین سنة، یستقی من مناهلها المترعة، ویغتذی ثمارها الروحیة، حیث قرأ السطوح على علماء فضلاء من مشاهیر العرب والعجم، منهم :

1 ـ المرحوم العلامة الشیخ محمد الصغیر المتوفى سنة 1360 هـ

2 ـ آیة الله العلامة السید جواد التبریزی

3 ـ آیة الله الشیخ باقر الزنجانی

4 ـ آیة الله العلامة الشهیر الشیخ عبدالنبی العراقی،

5 ـ آیة الله الشیخ ملا صدرا الشیرازی وغیرهم،

وفی بحث الخارج حضر بحوث الأعلام حجج الإسلام وآیات الأعلام :

1 ـ آیة الله العظمى المرحوم السید ابوالحسن الاصفهانی البهبهانی

2 ـ آیة الله العظمى الشیخ محمد حسین الاصفهانی،

3 ـ آیة الله الشیخ أقا ضیاء الدین العراقی

4 ـ آیة الله العظمى السید ابوالقاسم الخوئی

5 ـ آیة الله العظمى الشیخ محمد رضا آل یاسین.

6 ـ آیة الله العظمى السید محسن الحكیم الطباطبائی إلى كثیر من أضرابهم ونظرائهم.

عودته إلى بلاده:

ثم غادر النجف إلى بلاده آخر سنة 1363 هـ مزوداً بالإجازات من سماحة آیة الله العظمى السید أبوالحسن الاصفهانی البهبهانی قدس سره، والعلامة الشیخ أقا ضیاء الدین العراقی، والشیخ عبدالنبی العراقی رحمهما الله، وآیة الله العظمى السید ابوالقاسم الخوئی (ره). عاد إلى وطنه حاملا مشعل العلم ورایة الهدى، فقام منذ ذلك الوقت بإرشاد الناس إلى الحق، ونشر أحكام الدین، وتقویم الأخلاق، وخلق الوعی الدینی، وخدمة العلم عالماً ومعلماً وكاتباً وشاعراً. وهو الیوم من العلماء الذین طلبوا العلم للعلم وقرنوا العلم بالعمل وخدموا الدین للدین، ولأكثر عارفیه أعظم وثوق فیه، فهم یأتمون به فی أداء فرایضهم وهو یسأل الله أن یجعله فوق ما یظنون، ویغفر له ما لا یعلمون واستمع له یناجی ربه فی إحدى رباعیاته:كثیر من عبادك ظن خیراً ومعروفاً (بعبدك یا عظیم) ألا فاجعلنی فوق الظن واغفر لعبدك ما به أنت العلیم وهو من المؤلفین النابغین بنتاجهم العلمی الأدبی الخالد فی السجل الفكری الإسلامی، وإلیك شیئاً من صفاته وآثاره.

 أخلاقه:

لو جلست إلى هذا الشیخ مرة واحدة لعرفت ما یمتاز به مجلسه من أخلاق باهرة، ورصانة طیبة، وأدب جم یستشهد فی كل موضوع بآیة من القرآن الكریم أو بیت من الشعر أو بهما كلیهما، أو خبر فیه طرافة ونكتة ومتعة. وهو صاحب همة عالیة ونفس كبیرة، صریح إلى أبعد حدٍ وأبرز ظاهرة فیه أنه لا یحفل عندما یتفوه بكلمة حق بكثرة من لا یستمری سماع كلمة الحق، وإنما یهمه أن تعبر عن رأیه وتنبع من قلبه، ولا بد لمن كان هذا شأنه ان یكون له استعداد للصمود فی وجه تیارات التحدی والصدمات العنیفة التی یلاقیها كبراء النفوس فی سبیل إصلاح المجتمع الإنسانی، ومما یهون الخطب أن من كان رائده الحق فلا بد أن ینصره الله، ولو بعد حین، أجل (إن تنصروا الله ینصركم ویثبّت أقدامكم) (ولینصرنّ الله من ینصره، إن الله لقویّ عزیز). وهو صاحب بیت مفتوح سمح یطرقه الزائرون والأضیاف فی كل وقت، فیجدون فیه ما ینعشهم من البشاشة والسخاء، ورجابة الصدر، وذلك فی نهر العلم أحد أنهار معمرة القصبة.

نشاطه الأدبی:

لعل صاحبنا لا یحتاج إلى تبریز وتعریف من الناحیة الأدبیة نظراً لنشاطه وجهاده الأدبی الدائم، إنه فی الحق من كبار الأدب العربی، وفحول الرثاء الحسینی، وإن شعه یذاع على الأسماع باستمرار من المنبر الحسینی الخالد ولم یكن شعره مقصوداً على اللسان الفصیح فسحب، بل له فی النوعین القریض والشعبی ید لا تجحد ولسان جواهره لا تنفذ لذلك استحق ان یصدر دیوانه المطبوع لأول مرة عند التعریف به بأنه (شاعر الحسین وبلیغ اللسانین) وقد نظم بأوزان شتى، وفی مواضیع كثیرة لا تتاتی لكل أحد، وكل شعره ـ إلا ما شذّ ـ فی مدح ورثاء الرسول وأهل بیته الطاهرین (علیهم السلام). أما فی النثر كتابه القیم (سیاسة الحسین) بیان رائع بدیع (یزید القاریء بصیرة فی عظمة النهضة الحسینیة، ویرد الشبه والإعتراضات التی تحوم حولها) بأسلوب علمی إستدلالی، وبراهین عقلیة ونقلیة، فمرحباً بجهود الموالین وعواطف المحبین الصادقین.

مؤلفاته المطبوعة:

1 ـ سیاسة الحسین فی جزءین

2 ـ وفاة الرضا

3 ـ رباعیات الربیعی وهی 444 فی المواعظ والنصائح والحكم والأمثال

4 ـ ألفیّة الربیعی

5 ـ المنظومة فی المنطقة6 ـ المنظومة فی البلاغة7 ـ المنظومة فی العقائد

وفاته:

فهو رحمه الله لم ینفك عن الكتابة والتألیف مواصلاً جهاده العلمی إلى حین وفاته (8 جمادی الأولى 1399 هـ). وقد أجاد الشاعر المطبوع صاحب الفضیلة المرحوم المیرزا ابراهیم جمال الدین حیث وصفه بالمجاهد فی نظم تأریخ وفاته: عبدالعظیم أخو العلى خطبی به خطب جسیم عاش الحیاة مجاهداً أرّخ (وقد رحل العظیم) قدس الله نفسه الزكیة وجزاه الله عن اسلام والمسلمین خیرا.

المصدر: موقع خدام الحسین للشیخ الفاضل عبدالمجید السیمیری

من شعره فی رثاء الامام الحسین علیه السلام:

اشمس الضحى اشرقت طالعة****فابصرت انوارها لامعه

ام الطف بالقلب شاهدت اذ****تجلّت حقیقتها ناصعة

و من لذكا بسنا كربلا ****هناك مباینة شاسعة

و هبها ملیكة عرش النهار****فانّ الملوك لها خاضعة

حوت سبط عرش الجلیل العظیم ****فكل المعالی لها راجعة

بنفسی افدیه كم قد لقی****بها كربا للصفا صادعة

الى اخر القصیدة

و له ایضا:

ارایت ركب الخلّ كیف یساق****ارایت دمع العین كیف یراق

قالوا اصطبر فاجبتهم تكلیف ما****لا یستطاع الواله و یطاق

عن مقلتی غابوا فغاب رقادها****فكانهم النواظری احداق

ان لم امت جزعا فما لی فی الهوى****عهد وفیت به و لا میثاق

و اكون قد جددت فی غدری بهم****یوما به غدر الحسین عراق

جاءته كتبهم فقل اقلامهم****شجر البلاد و طرسها الاوراق

الى اخرها

 و من رباعیاته:

غدا ترد النار عبدالعظیم****یقینا و لم تدر هل تصدر

و مع ذاك تامل قرب الاله****و انصفت بل طوله اكبر

*****

فتح القبر بابه و كانی****عن قریب للحده انزلونی

لیت شعری ارحمة القى****ام ذنوبی من بعدما تركونی

*****

اترى الغاسلین بالسدر والـ****كافور و المحض یغسلون ذنوبی

ام تراهم اذ البسونی اكفانی****عن الله یسترون عیوبی

*****

لقد القیت سترك یا الهی****على ذنبی فلم یره سواكا

بلطفك و هو لطف مستمر ****فلا تكشفه حتى فی لقاكا

المصدر : دیوان الربیعی




طبقه بندی: اروندكنار - القصــبة وتسمی ایضاً( قصبة النصار ) تضم العراضة وباقی القراة (عراضة سیدمناف بن سیدموسی )، 
نگارش در تاریخ شنبه 29 مرداد 1390 توسط سیدعبداللطیف صُبــاح الموسوی | نظرات ()

منیوحی یكی دیگر از دهستان های بخش اروندکنار است كه در حاشیه‌ی شرقی اروند رود قراردارد. این دهستان در حدود ۲۰ آبادی دارد و از دهستان های مهم شهرستان آبادان است. نهر سلیم یکی از روستاهای به نام این دهستان است.شهرستان آبادان یكی از شهرهای مهم استان خوزستان است. از نظر تقسیمات كشوری از دو بخش «مركزی »و «اروندکنار»  تشكیل شده است. در مجموع 135 آبادی در شهرستان آبادان وجود داشته است.

بندر اَروَندکِنار شهر و بخشی است در شهرستان آبادان در استان خوزستان.این شهر در پنجاه کیلومتری جنوب شهر آبادان قرار گرفته‌است و دارای ذخایر نفتی است. این شهر بندری، دارای اسکله و امکانات بارگیری لنج‌های کوچک است.

اروندکنار در انتهای جزیره آبادان واقع شده و واپسین بندر ایران در کرانه اروندرود است. پیش از اروندکنار، بندر خسروآباد قرار دارد.

اروندکنار در ۵۲ کیلومتری جنوب آبادان و در حدود ۳۰۰ متری خاک کشور عراق قرار دارد.

در زمان جنگ ایران و عراق، اروندکنار در منطقه عملیاتی والفجر ۸ قرار داشت.

بزرگ‌ترین بندر صیادی ایران در اروندکنار قرار دارد که در سال ۱۳۸۷ به بهره‌برداری رسید. این بندر اسکله پهلوگیری به طول ۱۱۶ متر، اسکله خدماتی به طول ۳۲ متر و بیش از ۶۰ متر اسکله پلکانی پهلوگیری دارد. این بندر قابلیت پهلوگیری بیش از ۱۶۰ فروند موتور لنج و افزون بر ۳۳۰ قایق موتوری صیادی را دارد.

منیوحی دهستانی از آبادان

موقعیت استان خوزستان در ایران.




طبقه بندی: اروندكنار - القصــبة وتسمی ایضاً( قصبة النصار ) تضم العراضة وباقی القراة (عراضة سیدمناف بن سیدموسی )، 
نگارش در تاریخ شنبه 29 مرداد 1390 توسط سیدعبداللطیف صُبــاح الموسوی | نظرات ()
(تعداد کل صفحات:106)      ...   84   85   86   87   88   89   90   ...  

درباره وبلاگ
موضوعات
آخرین مطالب
جستجو
آرشیو مطالب
نظر سنجی
نظر شما در مورد وبلاگ من چیه؟






نویسندگان
پیوند ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :


دانلود اهنگ

دانلود

دانلود رایگان

دانلود نرم افزار

دانلود فیلم

دانلود

شادزیست

قالب وبلاگ

لیمونات

شارژ ایرانسل

تک باکس

دانلود نرم افزار