تبلیغات
کلام من القلب الی القلب - على (ع) بزرگترین خطیب تاریخ
علی مع الحق والحق مع علی

على (ع) بزرگترین خطیب تاریخ

احمد سپهر خراسانى‏


سجع در كلام امام على (ع)
میدانیم كه رعایت‏سجع در میان خطبا معمول بوده، حتى بین یونانیان و رومیان، و در میان سخنرانان عرب نیز بشدت رواج داشته است، تا بدانجا كه غالب آنها جز به سجع سخن نمى‏گفته‏اند، این قید به حد تكلف رسیده بود به نحوى كه گاه سخن را از زیبایى مى‏انداخت .

و نیز آگاهیم كه سجع در نثر، در حكم قافیه در شعر است، كلام را زینت مى‏بخشد و آهنگین مى‏كند و اگر در آن افراط نشود و بندرت استعمال گردد و بجا باشد، تردیدى نیست كه چنین سخنى زیباتر به گوش میرسد و حافظه زودتر آنرا مى‏پذیرد و در طبایع بهتر جا مى‏گیرد، همچون این آیات شریفه:

«ما لكم لا ترجون لله وقارا، و قد خلقكم اطوارا» . (1)

و یا:

«الم نجعل‏الارض مهادا والجبال اوتادا» . (2)
«فیها سرر مرفوعة، و اكواب موضوعة‏» . (3)

كه آهنگین و خوش ادا شده است .

سجع اقسامى دارد، كه علم بدیع به آن متعرض است . امام با آنكه سخنش مرسل است و بهترین اسلوب سخن نیز همان است، گاه كلامش را با یكى دو سجع نمكین مى‏كند، و چون زیاد به كار نمى‏برد و بموقع استعمال میكند و بدون اینكه تعمدى داشته باشد از زبانش جارى مى‏شود، نه تنها به سخنش تصنع نمى‏بخشد، بلكه آن را زیباتر مى‏كند، چنانچه خطاب به اهل بصره مى‏فرماید:

«كنتم جندالمراة، و اتباع‏البهیمة، رغا فاجبتم، و عقر فهربتم . اخلاقكم دقاق، و عهدكم شقاق، و دینكم نفاق، و ماؤكم زعاق . والمقیم بین اظهركم مرتهن بذنبه، والشاخص عنكم متدارك برحمة من ربه . كانی بمسجدكم كجؤجوء سفینه، قد بعث‏الله علیهاالعذاب من فوقها و من تحتها، و غرق من فی ضمنها» . (4)

شمایان لشكریان آن زن بودید، و از شتر او فرمانبرى كردید، و به نعره آن زبان بسته پاسخ دادید، و آنگاه كه از پاى افتاد گریختید . اخلاقتان ناپسند، پیمانتان سست، آیینتان دورویى، و آبتان شوراب . آن كس كه بین شما ماند، كیفر گناهى است كه بیند و آنگاه كه كوچ كند، دوباره مشمول رحمت‏خدا گردد . گویى مى‏بینم كه مسجدتان در سیلاب فرورفته و جز بلنداى آن چونان سینه كشتى چیزى نمانده است، و خداوند از فراز و نشیب بر آن عذاب فرستاده و آنجا هر چه هست در آب شده است . (5)

در معنى نیز مناسب مقتضاى حال و كوبنده است و نیز تشبیهى بجا آورده شده است .

و در وصف قرآن چنین آمده:
«و ان القرآن ظاهره انیق، و باطنه عمیق، لاتفنى بعجائبه، و لا تنقضی غرائبه، و لا تكشف‏الظلمات الابه‏» . (6)

ظاهر قرآن زیبا و باطن آن ژرفا، شگفتیهاى آن تمام نشدنى، و شگرفیهاى آن پایان‏ناپذیر است و تاریكها جز بدان روشن نگردد . (7)

سجعهاى امام معمولا جز یكى دو مرتبه تكرار نمى‏شود و بفورا یا عوض مى‏گردد، یا كلام مرسل مى‏شود . جز موارد نادر كه احساس ملال و سنگینى در آن نشود و بیشتر دو سجعى است مانند:

«اشرف‏الغنى ترك المنى‏» . (8)

یا:

«من اطال‏الامل، اساءالعمل‏» . (9)

كه دو جمله اخیر داراى ترصیع است، و این صنعت اگر بدون تكلف آورده شود كلام را زیباتر مى‏كند، مانند آیه:

«ان‏الابرار لفی نعیم، و ان‏الفجار لفی جحیم‏» . (10)

یا این عبارت حریرى در مقامه صنعانیه وى:

«و هو یطبع‏الاسجاع بجواهر لفظه، و یقرع‏الاسماع بزواجر وعظه‏» .

به این عبارات مسجع عهد جاهلى توجه شود كه چقدر ثقیل به طبع مى‏آید و از گفته‏هاى صحارالعبدى است:

«ارض سهلها جبل، و ماؤها وشل، و تمرها دقل، و عدوها بطل، و خیرها قلیل و شرها طویل، والكثیر بها قلیل، والقلیل بها ضایع، و ماورائها شرمنها» .

سنجش این سخن با سخنان على، مقایسه مناره بلند، بد امن الوند است، یا شب ظلمانى با روز نورانى .

ما نیاز بیشتر در این امر نداریم . چه تمام نهج‏البلاغه مشحون از شواهد برترى آن با سایر سخنان سخنوران، قصد ما فتح بابى است در این باره براى خوانندگان با ذوق .

در ایجاز و اطناب
على در خطب خود، هنگام اقتضاى مقام به اطناب مى‏پردازد، تتابع جملات را بكار میبرد، چه میداند كه مخاطبانش نیاز به تفهیم بیشترى دارند كه نمونه آن خطب مفصل اوست . بر عكس گاه نیز به اقتضاى مقال، كلام مجمل و موجز است و دوگونه معنى را مى‏رساند، در این مورد تكرار و تتابع را بكار نمى‏برد، یك كلمه را مهمل نمى‏گذارد، كمتر حرف و كلمه را استعمال مى‏كند، اما از حیث معنى پربار است و یك جمله آن كتابى تفسیر دارد .

اینك نمونه‏اى از صدها سخنان او:

و من خطبه، و هى جامعة للعظة و الحكمة:

«فان‏الغایة امامكم، و ان وراءكم الساعة تحدوكم، تخففوا، تلحقوا، فانما ینتظر باولكم آخركم‏» . (11)

همانا آخرت جلو است، قیامت ‏شما را از پس مى‏راند، و بخود میخواند، وزر و وبال خویش را سبك كنید، تا بتوانید به كاروان برسید . آنكه اول رفت، انتظار آخرى را دارد، تا همه با هم به سر منزل نهایى برسند، و با سایر رفتگان پیوند نماید .

لطف این كلام را نمى‏توان به قلم آورد كه فصاحت و بلاغت چون زیبایى است . یدرك و لایوصف . این همه معنى با این ایجاز جز با عجاز حمل نتوان كرد .

مثالى دیگر:

«خالطوا الناس مخالطة، ان متم معها بكوا علیكم، و ان عشتم حنوا الیكم‏» . (12)

چنان با مردم سیر كنید كه اگر مردید، بر شما بگریند، و اگر ماندید بپذیرند .

كه یك دنیا مكارم اخلاق در سطر كوتاهى گنجانده شده است، با الفاظى ساده و بى‏تكلف و فصیح، و این جمله كوتاه هم نمونه دیگر: و همچون ظرفى را ماند كه دریایى در آن گنجانده شده باشد .

«اشرف الغنى، ترك المنى‏» .

شریفترین توانگرى، ترك آرزوهاست .

و نیز:

«رب قول، انفذ من صول‏» . (13)

بسا سخنى كه از حمله نافذتر است .

كه ذوق خوانندگان ما را بى‏نیاز از توصیف و تفسیر مى‏كند .

این سطر حماسى نیز كه در نهج‏البلاغه به شماره نه ردیف شده شاهكار توصیف است و ظاهرا آنرا در جنگ جمل خطاب به طلحه و زبیر و یاران آنها فرموده است:

«وقد ارعدوا، وابرقوا، و مع هذین الامرین الفشل، ولسنا نرعد حتى نوقع، و لانسیل حتى نمطر» . (14)

با اینكه براى جنگ جوش و خروش انداختند و رعد و برق بپا كردند، با اینحال بزدلى و سستى آنها آشكار شد . ما چنین نیستیم كه بخروشیم و سانحه برپا نكنیم و خبر از سیل بدهیم و نباریم .

و در همین ایجاز و اطناب، در القاى منظور، طبیبى را ماند كه مطابق حال مریض نسخه دهد . اگر مستمع او ذهنش خالى بود و تردید و انكارى بر مفاد كلامش نداشت، به چنین كسى بطور ساده القا مى‏كند، چنانكه مى‏گوید:

«اذا قدرت على عدوك، فاجعل العفو عنه شكرا للقدرة علیه‏» . (15)

چون بر دشمن پیروز شدى، به‏شكرانه توانایى بر انتقام، از گناه او بگذر .

و چون شنونده را در شك و تردید بیند، در آن به آدات تاكید متوسل مى‏شود مانند:

«ان اخوف ما اخاف علیكم اثنان، اتباع الهوى، و طول الامل . . . الا و ان الدنیا قدولت‏حذاء، فلم یبق منها الا صبابة . . .» . (16)

كه در اینجا جمله را به «ان‏» و «الا» مؤكد كرده است، و اگر مستمع در انكار باشد یا در جهل كامل است . سوگند نیز بكار میبرد، مانند خطبه شقشقیه بمطلع:

«اما والله لقد تقمصها فلان‏» .

تا منكر باور كند و شك را به یقین آورد و منظور از خطابه كه اقناع است انجام داده باشد .

اگر به سخنان امام نظر بیندازیم جملاتى كه خطاب به اهل كوفه است كه با وى غدر كرده‏اند و نیز خوارج، تمام رموز تاكید را بكار برده است، كه خطاب به این‏گونه مردم این نوع سخن را اقتضا داشته است، باشد كه اثر بخشد و از ضلالت‏بیرون آیند .

حسن مطلع
یكى از رموز بلاغت ‏حسن مطلع است (یا حسن ابتدا، براعت مطلع، براعت استهلال) و آن چنان است كه شاعر و خطیب جهد كند، تا اول بیت یا خطبه، سخن مطبوع و مصنوع و لفظ لطیف و معنى غریب و بدیع بكار برد . طورى باشد كه مستمع را در همان وحله اول به طرف خود جلب كند، و در اشتیاق و انتظار شنیدن بقیه كلام نگهدارد .

این نكته علاوه بر اینكه سخن را مى‏آراید، مستمع را نیز در قبول كلام بعدى آماده و در حقیقت ذوق او را قبلا تسخیر مى‏كند، خاصه در مسائل خطابى كه غالبا با برهان سروكار ندارد .

امام (ع) نیز در این موارد در صدر قرار دارد، و عجیبتر آنكه همه را دفعتا مى‏آفریند، از پیش تجربه نكرده، تمرین ننموده، و به‏صرف دیدن مستمع مى‏داند چه باید بگوید و چگونه روحش را تسخیر كند . در خبر است كه شعر قفل است، و مفتاح آن مطلعش مى‏باشد .

مثال از بیت محمد بن وهب:

«ثلاثة تشرق الدنیا ببهجتها

شمس الضحى و ابواسحق و القمر»

یا بیت محمد بن هانى از قصیده‏اش:

«ماشئت لاما شائت الاقدار

فاحكم و انت الواحد القهار»

امام (ع) وقتى مى‏شنود خوارج مى‏گویند: لاحكم الا لله و این سخن دهن به دهن مى‏گردد .

چنین ایراد سخن مى‏كند:

«كلمة حق یراد بها الباطل، نعم انه لا حكم الا لله، و لكن هؤلاء یقولون: لا امرة الا لله: و انه لابد للناس من امیر بر، اوفاجر یعمل فى امرته المؤمن، و یستمتع فیها الكافر . . .» . (17)

توجه به تناسب و لطف و ارتباط جمله اول سخن بكنید با مطالب بعد و معنى چنین است:

سخن حقى است كه باطل از آن خواسته‏اند آرى فرمان، فرمان خداست، اما اینان حكومت و قانون را منكرند . بى‏تردید مردم از داشتن زمامدار ناگزیرند چه نیكوكار و چه تبهكار، تا در پرتو حكومتش مؤمن به كار و سازندگى پردازد و كافر زندگى كند . . .

یا مطلع كلام شش امام است و اهمیت و ارزش آنرا وقتى درك مى‏كنیم، كه شان ایرادش را بدانیم، و او جمله اول را كه تمثیل است، وقتى ادا مى‏كند كه طلحه و زبیر نقض بیعت كرده مى‏گریزند، و مردم از او مى‏خواهند كه در پى آنها نرفته، و به جنگ نپردازد، كه شاید هم احتمال مى‏دادند على شكست‏بخورد، او در این مورد سخن را با این جمله آغاز مى‏كند:

«والله لااكون كالضبع، تنام على طول اللدم . . .» . (18)

بخدا سوگند كه من چون كفتار خفته نیستم .

در اینجا مستمع مى‏فهمد كه على چه مى‏خواهد بگوید . فورى درك مى‏كند كه غرض او نفى درخواست پندگویان، و اثبات شهامت و پایدارى و مصلحت روز و مبارزه است، سپس مى‏گوید:

«. . . حتى یصل الیها طالبها و یختلها راصدها و لكنى اضرب بالمقبل الى الحق المدبر عنه و بالسامع المطیع العاصى المریب ابدا، حتى یاتى على یومى، فوالله ما زلت مدفوعا عن حقى مستاثرا على منذ قبض الله نبیه (ص) حتى یوم الناس هذا» . (19)

بخدا سوگند، من كفتار نیستم كه در سوراخ خود بخسبم، و شكارچى با فریب حركت چوب مرا گول بزند و صید كند، ولى من به كمك آنكه روى به حق آورده مى‏گویم، كسى را كه پشت‏به آن كرده، و به باطل گرائیده است، و بیارى موافقان، مخالف را از بین مى‏برم، و تا هنگام مرگ بر این پیمان استوارم . از روزیكه پیغمبر خدا رحلت كرده تا امروز، از حقم ممنوع بودم، و دیگران بر من برترى داشتند .

در هنگامى كه مردم را به جنگ شامیان مى‏خواند، و دستور داده بود كه در خارج شهر متمركز شده و بشهر نیایند، تا آماده ركت‏باشند، ولى برخى از آنان پنهانى به‏شهر مى‏آیند و مراجعت نمى‏كنند و جمعیت كافى فراهم نمى‏شود، امام به كوفه برگشته خطاب به مردم چنین مى‏گوید:

«اف لكم‏» .

اف بر شما، واى بر شما .

على خداوند اخلاق و ادب است، مردم دوست است، با این حال مطلع را ادا مى‏كند . چرا؟

براى آنكه طرف خطابش مردم جبان، و از جنگ فرارى و بى‏حمیت هستند، او مقتضى میداند كه چنین مطلعى خطاب به آنها بیاورد، باشد كه غیرت آنان به جوش آید، و سپس بقیه خطبه را مى‏خواند كه به شماره 34 است و به رعایت اختصار نقل نمى‏كنیم، و مطلع مى‏رساند كه امام چه مى‏خواهد بگوید .

مطلع خطبه 35 و نیز خطبه معروف قاصعه به شماره 192، در تناسب مطلع با مفاد خطب نیز دلیل بارزى بر دعوى ماست و از این قبیل در نهج‏البلاغه فراوان است .

مقام تشبیه در سخن
بلغا دانند كه تشبیه، جمال خاصى بكلام مى‏بخشد، و آن مقصود را از پرده خفا در مى‏آورد، دورى را نزدیك مى‏كند، به معنى رفعت و وضوح مى‏دهد .

تشبیه مشاركت دو امر است در یك معنى و در اصطلاح عبارت است از الحاق امرى به دیگرى در وصفى كه مخصوص بدان است . مثلا اگر بخواهند كسى را به شجاعت توصیف كنند، مى‏گویند به غایت‏شجاع است و این سخن عارى است، اما اگر بگویید: او مانند شیر است، آنرا تشبیه نامند، و بدیهى است كه نیروى این سخن به مراتب بیش از عبارت عادى است . و آن نیز اقسامى دارد كه در علم بیان متعرض است و جاى آن اینجا نیست .

در سخنان امام، این صنعت و اقسام آن زیاد دیده مى‏شود، چنانكه در فضیلت علم گوید:

«العلم نهر والحكمة بحر والعلماء حول النهر یطوفون والحكماء وسط البحر یفوضون و العارفون فى سفن النجاة یسیرون‏» .

امام براى دانش صحنه‏اى ساخته و آنرا تجسم داده است، علم را به نهر تشبیه نموده و حكمت را به دریا، جمعى را نشان مى‏دهد كه در اطراف نهرند (علما)، و عده‏اى را تصویر مى‏كند در وسط دریا شناورند (حكما) و اشخاصى را كه راكب سفینه‏اند براى نجات از این عالم (ارباب معرفت) .

قدرت تشبیه و زیبایى آن و رعایت نكات فنى انسان را به اعجاب وامى‏دارد كه چگونه علم را از پرده خفا بیرون زده و تمام جهات و آثار و خصوصیات آن را مشخص نموده است، و اهمیت ظرافت طبع و لطافت تشبیه از آنجا بهتر مفهوم مى‏شود . كه او در عصرى بكار مى‏برد كه بزرگترین فصحاى عرب، چون امرؤالقیس صاحب معلقه مشهور كه امام در یكى از كلمات قصارش از او نام مى‏برد، تشبیهاتش چقدر بدوى و در دائره فكر محدودى سیر مى‏كند . از جمله: صحراى خشك را به شكم گورخر، و زوزه گرگ را به ناله مرد عیالمند، و پشكل آهو را به دانه فلفل و انگشتان ظریف معشوق را به مسواك خشن یا كرمهاى ناحیه طبى، چه تشبیهات تهوع‏آورى! و نیز درندگان معروف به پیازهاى گل‏آلود .

اینك متن سخنان او در مواردى كه ذكر شد:

ترى بعر الارام فى عرصاتها
و قیعانها كانه حب فلفل (20)

و تعطو برخص غیر شئن كانه
اساریع ظبی او مساویك اسحل (21)

و واد كجوف العیر قفر قطعته
به الذئب یعوى كالخلیع المعیل (22)

كان السباع فیه غرقى عشیة
بار جائه القصوى انا بیش عنصل (23)

طرفه بن العبد كه او نیز از سرآمدان فصحاى عرب است و صاحب معلقه دیگر، كشتى مسافرى را كه در دریا میرود، تشبیه به كودكى كرده، كه هنگام بازى خاك نرم را مى‏شكافد .

«یشق حباب الماء حیزومها
بهاكما قسم الترب المفایل بالید» (24)

عمرو بن كلثوم معروف، بازوان معشوق را بدست و پاى شتر جوان تشبیه مى‏كند .

«ذراعى عیطل ادماء بكر
هجان اللون لم تقرا جنینا» (25)

استعاره نیز كه همان تشبیه اختصارى است در كلمات امام زیاد است و از هنر كنایه نیز حداكثر استفاده را بكار برده كه فصحا را به حیرت مى‏اندازد و میتواند در خطبه 7 و 9 نمونه آن را بجویید و ما از تفصیل بیشتر معذوریم .

تمثیل
تمثیل را كه در فن بلاغت مقام رفیعى است نیز استادانه و ماهرانه بكار مى‏گیرد، گاهى خود مثل میزند و زمانى از دیگران مى‏آورد، از آیات قرآنى گرفته تا اشعار شعرا، یا امثله سائر، مى‏خواهد كلام را رنگین كند، و به معنى تجسم دهد، شاهد بیاورد و در دید چشمهاى كم‏نور در آید و قلوب تاریك را روشن كند و از بیانش نتیجه گیرد .

بعنوان نمونه به سطور زیر كه ساخته خود امام (ع) است ترجمه كنید:

«فصیرها فى حوزة خشناء، یغلظ كلامها، و یخشن مسها، و یكثر العثار فیها، و الاعتذار منها، فصاحبها كراكب الصعبة، ان اشنق لها خرم، و ان اسلس لها تقحم . .» . (26)

آنگاه خلافت در حوزه خشن قرار گرفت‏با مردى شد كه سخنش درشت‏بود و حضورش محنت‏زا . بسیار اشتباه مى‏كرد و عذر آن را میخواست، چنین طبعى مانند كسى است كه بر شتر سركش و چموش سوار باشد، كه اگر بخواهد مهارش را بطرف خود كشد، بینیش پاره مى‏شود و اگر از او بگذرد براه هلاكش مى‏كشاند .

با این مثال وضع شخصى را نشان مى‏دهد كه در تله گیر كرده، نه پاى قرار دارد و نه راه فرار .

و در همین خطبه بیتى از اعشى را آورده و به آن تمثل جسته تا مطلب خود را قوت بخشد و از این قبیل امثله در طى خطب زیاد است .

در نود مورد آیات قرآن را تضمین كرده و به سخن خود جلال بخشیده است، مانند آیه 30 سوره یونس در خطبه 222 .

در اینجا قصد داشتیم مقاله را به پایان برسانیم، كه از حد متعارف خارج نشود، و چون در جستجوى نقل شاهدى براى استعمال آیات بودیم، و بدون اراده كتاب نهج‏البلاغه را گشودیم، خطبه مذكور به نظر رسید و قرائت آن كه به قصد پیدا كردن آیه بود، چنان نویسنده را تحت تاثیر قرار داد (با اینكه بارها آن را خوانده است) كه دریغم آمد مقاله را بدون (حسن مقطع) ختم كند، ناگزیر چند سطرى از آغاز و انجام آن نقل و تمام ترجمه را تقدیم مى‏دارد تا بدانند وقتى مى‏گوییم: على بزرگترین خطیب تاریخ، بى‏جهت نیست، و راه اغراق نپیموده‏ایم . او در این خطبه چنان دنیا و قبر و مسیر انسان را توصیف كرده، كه آدمى خود را در تمامى مراحلى كه او مى‏گوید حاضر مى‏بیند، و گویى خود این سفر را آغاز و انجام داده، یا در حال سیر این سفر است . قرائتش، استماعش، اعصاب را مى‏لرزاند، انسان را از دنیا بیزار مى‏كند . آدمى را به جایى مى‏برد كه خواهد رفت، قبل از اینكه رفته باشد، گویى فیلمى است كه از جلو شما رد مى‏شود، به قدرى بیان على در اینجا استوار است، كه شما الفاظ را

نمى‏بینید، جملات را تشخیص نمى‏دهید، جز معنى و حقیقت و واقع در مغز شما راه نمى‏یابد، در حال معراجید، چنان در تخیل فرو مى‏روید كه نمى‏فهمید هنوز اینجا هستید، اینك براى آنكه شما را از انتظار در آورم عین خطبه را آغاز مى‏نمایم:

«دار بالبلاء محفوفة و بالغدر معروفة، لاتدوم احوالها و لایسلم نزالها، احوال مختلفه و تارات متصرفة، العیش فیها مذموم والامان منها معدوم و انما اهلها فیها اغراض مستهدفة، ترمیهم بسهامها و تفنیهم بحمامها و اعلموا عبادالله انكم و ما انتم فیه من هذه الدنیا على سبیل من قدمضى قبلكم، ممن كان اطول منكم اعمارا و اعمر دیارا . . . فكیف بكم لو تناهت‏بكم الامور و بعثرت القبور: «هنالك تبلوا كل نفس ما اسلفت وردوا الى الله مولاهم الحق و ضل عنهم ماكانوا یفترون‏» . (27)

دنیا سرایى است پر از درد و رنج، به مكر به مكر و دغل و ناراستى معروف، بهیچ حالتى پایدار نیست، اهلش جان بدر نبرند، احوالش دگرگون است، هر روز بنوبتى گردد، زندگیش ناخوش است، سلامتى در آن نایاب است، مردمش آماج بلاها، هر دم تیرى مى‏افكند، آنها را به فنا مى‏كشاند .

بدانید اى بندگان خدا، شما و آنچه در این دنیاست، بهمان طریقى سیر مى‏كند، به پیشینیان شما، كه از شما عمرشان درازتر، و خانمانشان آبادتر، و آثارشان بهتر بود، كردند و گذاشتند و رفتند، آوازشان خاموش شد، یادهاشان فرو نشست، تنهاشان پوسید، خانه‏هایشان خالى ماند و آثارشان محو گردید . كاخهاى محكم بنیان برافراشته، و بالش و بسترها را با سنگهاى بهم پیوسته، و قبرهاى فرورفته، و سنگ لحد، معاوضه كردند، قبرهائیكه در فضاى ویرانى بنا شده، و با خاك انباشته شده است .

گورها بهم نزدیك است، ولى ساكنان آن غریبند، بین مردم یك محله هستند كه همه در وحشت و اضطرابند، و در عین اینكه كارى ندارند، در باطن گرفتاریهاى فراوانى دارند .

به وطن جدید خود مانوس نمى‏شوند، چون همسایگان بهم نزدیك نمى‏گردند، با اینكه مجاور یكدیگرند، و خانه‏هاشان نزدیك بهم است، چگونه میتوانند دید و بازدید كنند، كه پوسیدگى آنها را متلاشى ساخته، و از سنگ و خاك مرطوب اعضاى آنها را خورده است .

گمان كنید هم اكنون شما جاى آنهائید، و براهى كه رفته‏اند هستید، و این گورها شما را گرو گرفته‏اند و جائیكه همه را فرا خواهد گرفت، شما را در بر گرفته است، در این وقت‏به شما چه دست‏خواهد داد، وقتى كه مردگان را زنده كنند، و از قبر خارج نمایند!) ؟

«در اینجاست كه هر كس به آنچه از پیش فرستاده امتحان مى‏گردد، به سوى خدایى كه مالك آنهاست، برمى گردد، و آنچه را كه افترا مى‏بستند، بكارشان نیاید» .

(ترجمه فارسى ابیات برگرفته از «معلقات سبع‏» ترجمه استاد عبدالمحمد آیتى است) .


پانوشت:
1 - قرآن كریم .
2 - همان .
3 - همان .
4 - نهج‏البلاغه پارسى، خ 13 .
5 - نهج‏البلاغه پارسى، دین پرور، سیدجمال‏الدین .
6 - نهج‏البلاغه، صبحى صالح، كلام 18 .
7 - نهج‏البلاغه پارسى، دین پرور، سیدجمال‏الدین .
8 - نهج‏البلاغه، صبحى صالحى، قصار 34 .
9 - همان، قصار 36 .
10 - قرآن كریم .
11 - نهج‏البلاغه، صبحى صالح، خطبه 21 .
12 - همان، قصار 10 .
13 - همان، قصار 394 .
14 - همان، 9 مومن كلام له فى صفته و . . . .
15 - همان، قصار 11 .
16 - همان، 42 و من كلام له (ع) و فیه یحذر . . . .
17 - نهج‏البلاغه پارسى، خطبه 40 .
18 - نهج‏البلاغه، صبحى صالح خ 6،
19 - همان، خ 6 .
20 - هنوز پشكلهاى آهوان سپید را در جلو خانه‏ها و كنار غدیرهاشان چون دانه‏هاى فلفل مى‏بینى .
21 - از این روى انگشتانى نرم و لطیف دارد چون كرمهاى سرزمین «وظبى‏» و یا چون مسواكهایى كه از شاخه نرم «اسحل‏» تراشیده باشند .
23 - بیابانى خشك و بى آب و گیاه چون شكم گورخران، راهم را بگرفت، از هر سو زوزه گرگان گرسنه چون ناله عیالمند بگوش مى‏رسید .
و درندگان سیل زده مغروق چون پیازهاى گل‏آلود این سو و آن سو بر جاى ماندند .
24 - آنگاه كه سینه كشتى‏اش امواج دریا را برمى‏درد مانند كودكى است كه هنگام بازى خاك نرم را با دست مى‏شكافد .
25 - نخست‏بازوانى سپید بینى كه مانند دست و پاى ناقه‏اى كه هنوز رنج زاییدان نچشیده فربه و استوار است .
26 - نهج‏البلاغه، صبحى صالح، خ 3 .
27 - همان، خ 226 .
 




طبقه بندی: علــــــــیٌ مَعَ الحَــــــــــــــق والحَــــــــــــــق مَـــعَ علــــــــــــــــی (ع)، 
نگارش در تاریخ جمعه 23 فروردین 1392 توسط سیدعبداللطیف صُبــاح الموسوی | نظرات ()
درباره وبلاگ
موضوعات
آخرین مطالب
جستجو
آرشیو مطالب
نظر سنجی
نظر شما در مورد وبلاگ من چیه؟






نویسندگان
پیوند ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :


دانلود اهنگ

دانلود

دانلود رایگان

دانلود نرم افزار

دانلود فیلم

دانلود

شادزیست

قالب وبلاگ

لیمونات

شارژ ایرانسل

تک باکس

دانلود نرم افزار