تبلیغات
کلام من القلب الی القلب - اجْتَنِبُوا كَثِیرًا مِّنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ
علی مع الحق والحق مع علی

سوره : الحجرات آیه : 12

    انتخاب سوره دیگر

    آیه قبل   -   آیه بعد

متن عربی آیه : یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِیرًا مِّنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَلَا تَجَسَّسُوا وَلَا یَغْتَب بَّعْضُكُم بَعْضًا أَیُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَن یَأْكُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیْتًا فَكَرِهْتُمُوهُ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَّحِیمٌ
شان نزول آیه
دو نفر از اصحاب رسول اللَّه (صلی الله علیه و آله) از رفیقشان " سلمان" غیبت كردند، زیرا او را خدمت پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرستاده بودند تا غذایى براى آنها بیاورد، پیامبر (صلی الله علیه و آله) سلمان را سراغ "اسامة بن زید" كه مسئول" بیت المال" بود فرستاد، "اسامه" گفت: الان چیزى ندارم، آن دو نفر از" اسامه" غیبت كردند و گفتند: او بخل ورزیده و در باره" سلمان" گفتند: اگر او را به سراغ چاه سمیحه (چاه پر آبى بود) بفرستیم، آب آن فروكش خواهد كرد! سپس خودشان به راه افتادند تا نزد" اسامه" بیایند، و درباره موضوع كار خود تجسس كنند. پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: من آثار خوردن گوشت در دهان شما مى‏بینم، عرض كردند: اى رسول خدا ما امروز مطلقا گوشت نخورده‏ایم! فرمود: آرى گوشت" سلمان" و" اسامه" را مى‏خوردید. این آیه نازل شد و مسلمانان را از غیبت نهى كرد.
ارسال به وبلاگ تبیان

ترجمه به زبانهای مختلف
فارسی
عربی

اردو7

    ای کسانی که ایمان آورده اید ، از گمان فراوان بپرهیزید زیرا پاره ، ای از گمانها در حد گناه است و در کارهای پنهانی یکدیگر جست و جو مکنید و از یکدیگر غیبت مکنید آیا هیچ یک از شما دوست دارد که گوشت برادر مرده خود را بخورد ? پس آن را ناخوش خواهید داشت و از خدا بترسید، زیرا خدا توبه پذیر و مهربان است

    ترجمه فولادوند
    اى كسانى كه ایمان آورده‏اید، از بسیارى از گمانها بپرهیزید كه پاره‏اى از گمانها گناه است، و جاسوسى مكنید، و بعضى از شما غیبت بعضى نكند آیا كسى از شما دوست دارد كه گوشت برادر مرده‏اش را بخورد؟ از آن كراهت دارید. [پس‏] از خدا بترسید، كه خدا توبه‏پذیر مهربان است.

    ترجمه مجتبوی
    اى كسانى كه ایمان آورده‏اید، از بسیارى از گمانها- گمانهاى بد- دور باشید، زیرا برخى از گمانها گناه است. و [در احوال و عیب‏هاى پنهان مردم‏] كاوش مكنید، و از پس یكدیگر بدگویى- غیبت- مكنید. آیا یكى از شما دوست دارد كه گوشت برادر مرده خود را بخورد؟ بى‏گمان آن را ناخوش و ناپسند مى‏دارید. و از خداى پروا كنید، كه خدا توبه‏پذیر و مهربان است.

    ترجمه مشکینی
    اى كسانى كه ایمان آورده‏اید، از گمان‏ها جدّا بپرهیزید، زیرا كه (پیروى) برخى از گمان‏ها (گمان بدى كه مخالف واقع باشد) گناه است و (چون معلوم نیست پس باید از همه پرهیز نمود و از عیوب و اسرار دیگران) تجسس و كاوش نكنید و از یكدیگر غیبت ننمایید، آیا یكى از شما دوست دارد كه گوشت برادر مرده خود را بخورد؟ (مسلّما) آن را مبغوض دارید! و از خدا پروا نمایید، كه خدا بسیار عطف توجه كننده و توبه‏پذیر و مهربان است

    ترجمه بهرام پور
    اى كسانى كه ایمان آورده‏اید! از بسیارى گمان‏ها بپرهیزید، چرا كه پاره‏اى از گمان‏ها گناه است، و [در كار دیگران‏] تجسّس نكنید و كسى از شما غیبت دیگرى نكند آیا كسى از شما دوست دارد گوشت برادر مرده‏اش را بخورد؟ [بى‏شك همه شما] از آن كراهت دارید، [غیبت نی



تفسیر مجمع البیان


11. هان اى كسانى كه ایمان آورده‏اید! مباد گروهى [از مردان شما ]گروهى [دیگر] را به باد تمسخر گیرند، شاید آنان از اینان بهتر باشند؛ و نباید زنانى زنان [دیگر] را [مسخره نمایند]، شاید آنان از اینان بهتر باشند؛ و از یكدیگر عیبجویى نكنید، و یكدیگر را با لقب‏هاى زشت نخوانید، چه نام بدى است نام زشت پس از ایمان [و گزینش راه حق به بندگان خدا تراشیدن‏]! و هركس [از این شگردها] توبه نكند، چنین كسانى همان بیدادگرانند.
12. اى كسانى كه ایمان آورده‏اید! از بسیارى از پندارها دورى گزینید [و در باره دیگران روا مدارید]، چرا كه پاره‏اى از پندارها گناه است؛ و جاسوسى مكنید و غیبت یكدیگر نكنید؛ آیا كسى از شما دوست مى‏دارد كه گوشت برادرش را در حالى كه مرده است، بخورد؟ بى‏تردید [شما] از این [كارها ]نفرت دارید؛ و از خدا پروا كنید، كه خدا بسیار توبه‏پذیر و مهربان است.
13. هان اى مردم! بى‏گمان ما شما را از مرد و زنى آفریدیم و شما را [در چهره‏] تیره‏ها و قبیله‏هایى قرار دادیم، تا یكدیگر را بشناسید، به یقین گرامى‏ترین شما نزد خدا پرواپیشه‏ترین شماست. بى‏تردید خدا دانا و آگاه است.
14. [پاره‏اى از] صحرانشینان [عرب‏] گفتند: ما ایمان آوردیم! [هان اى پیامبر! به آنان‏] بگو: شما ایمان نیاورده‏اید، امّا بگویید: اسلام آوردیم. و ایمان هنوز در دل‏هاى شما درنیامده است؛ و اگر از خدا و پیام‏آورش فرمان برید، چیزى از [ارزش ]كارهایتان نمى‏كاهد؛ بى‏گمان خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.
نگرشى بر واژه‏ها
«و لا تلمزوا»: واژه از ریشه «لمز» به مفهوم طعنه زدن و عیبجویى كردن آمده كه كارى زشت و نارواست، مگر این كه فرد یا گروهى كه از آنان بدگویى مى‏شود قانون‏شكن و ظالم و فاسق باشند؛ چرا كه در روایت آمده است كه: قولوا فى‏الفاسق ما فیه كى یحذره الناس. هر خصلت زشت و كار نكوهیده‏اى كه قانون‏شكن و گناهكار بدان آلوده است بگویید تا مردم از او برحذر باشند و به دام وى نیفتند. و واژه «همز» نیز به همین مفهوم آمده است.
«لا تنابزوا»: این واژه از ریشه «نبز»، به مفهوم سرزنش نمودن افراد یا گروه‏ها با لقب‏هاى ناروایى كه بر آنان مى‏تراشند و مارك مى‏زنند، آمده است به همین جهت هنگامى كه در فرهنگ عرب گفته مى‏شود: «نبزته» یا «اُنبزه» منظور این است كه: او را با لقب زشتى سرزنش نمودم، و یا او را با لقب زشتى سرزنش خواهم كرد. و در آیه مورد بحث قرآن از این كار زشت نهى مى‏كند و هشدار مى‏دهد.
«لا یغتب»: این واژه از ریشه «غیبت» برگرفته شده، و «غیبت» آن است كه انسان پشت سر دیگران عیب هایى را كه دارند، بازگوید، امّا اگر پشت سر دیگران چیزى گفته شود كه در آنان نیست، این كار بهتان و تهمت نام دارد كه گناهى بزرگ است.
«شعوباً»: واژه «شعوب» جمع «شعب» به مفهوم ملت، آمده امّا به باور پاره‏اى در مورد كسانى به كار مى‏رود كه «عرب» را كوچك شمرده و براى آن هیچ نوع امتیاز و برترى بر دیگر ملت‏ها به رسمیت نمى‏شناسند. و به همین دلیل برخى در آیه شریفه «شعوباً» را به مفهوم «عجم» تفسیر كرده‏اند، همان گونه كه «قبایل» را كه جمع «قبیله» است از عرب دانسته‏اند.
«ابوعبیده» مى‏گوید: واژه «شعوب» به مفهوم عجم آمده و اصل آن از «تشعب» به مفهوم پراكندگى آنان در نسب و تبار است. و هنگامى كه گفته مى‏شود «شعبته» منظور «جمعته» مى‏باشد این واژه از اضداد است و به معناى «فرقته» نیز آمده است.
«لا یلتكم»: از ریشه «لیت» به مفهوم كم گذاردن از حق آمده است.
شأن نزول‏
در شأن نزول و داستان فرود این آیات روایت‏هاى گوناگونى آمده است. براى نمونه:
1- از «ابن عباس» در مورد جمله نخستِ اوّلین آیه مورد بحث، «... لا یسخر قوم من قومٍ» آورده‏اند كه در مورد «ثابت بن قیس» فرود آمد؛ چرا كه او گوش‏هایش سنگین بوده به همین جهت هنگامى كه به مسجد مى‏آمد، كنار پیامبر برایش جا باز مى‏كردند تا سخنان آن حضرت را بشنود.
او روزى وارد مسجد شد، در حالى كه نماز جماعت پایان یافته و هركس در جایى نشسته بود. از میان مردم عبور كرد و از آنان خواست تا به او جا باز كنند كه یكى از بندگان خدا به او گفت: اینك كه جا پیدا كردى بنشین و نظم مسجد و مجلس را رعایت كن!
«ثابت» پشت سر آن مرد نشست، امّا از او آزرده خاطر و خشمگین شد. پس از ساعتى هنگامى كه هوا روشن شد، رو به آن بنده خدا كرد و گفت: شما كِه باشید؟
او پاسخ داد من فلانى هستم و نام خودش را برد.
«ثابت» گفت: فرزند فلان زن؟ و براى انتقام گرفتن از او نام مادرش را بالقب زشت و ناپسندى - كه در جاهلیت به او داده بودند - برد و آن بنده خدا از خجالت سر به زیر افكند! آن گاه بود كه فرشته وحى فرود آمد و با آوردن نخستین آیه مورد بحث، مردم توحیدگرا و شایسته‏كردار و آزادمنش را براى همیشه از این شیوه زشت و ظالمانه مارك زدن و با نام و القاب زشت صدا زدن و تحقیر دیگران را نهى فرمود و سخت هشدار داد.(351)
2- در مورد فراز دیگر این آیه «و لا نساء من نساء»(352) از «انس» آورده‏اند كه: در مورد «ام‏سلمه» فرود آمد، چرا كه «عایشه» روزى آن زن پرواپیشه و درست‏اندیش را به خاطر كوتاهى قد و یا لباس یا پارچه‏اى كه به كمر بسته بود به باد تمسخر گرفت و خداى فرزانه با فرو فرستادن این فراز از آیه، از آن بانوى ایمان و شهامت حمایت كرد و هم براى همیشه این شیوه زشت را ممنوع اعلام فرمود.(353)
3- در شأن نزول و داستان فرود دومین آیه مورد بحث آورده‏اند كه: این آیه، به ویژه این فراز از آن كه مى‏فرماید: «و لا یغتب بعضكم بعضاً» در مورد دو تن از یاران پیامبر فرود آمد، چرا كه آنان پشت سر دوست خود، «سلمان» زبان گشودند و غیبت او را كردند.
داستان آنان این گونه بود كه او را به حضور پیامبر فرستادند تا غذایى برایشان بیاورد و آن حضرت وى را براى گرفتن غذا به سوى «اسامه» - كه مسئول بیت‏المال - بود گسیل داشت.
«سلمان» نزد «اسامه» رفت و تقاضاى خود را با پیام پیامبر را به او رساند، امّا او گفت: دوست عزیز، غذا تمام شد و اینك چیزى نیست و او با دست خالى نزد دوستان خویش باز آمد.
آنان با دیدن آن منظره «اسامه» را بخیل خواندند و به «سلمان» نیز گفتند: اگر این مرد سر چاه آب برود، خشك خواهد شد! آن گاه خود به سوى مسئول بیت‏المال حركت كردند تا از جریان آگاهى یابند. هنگامى كه در راه خود به حضور پیامبر رسیدند، آن حضرت رو به آنان كرد و فرمود: «مالى ارى خضرة اللحم فى افواهكما» من آثار خوردن گوشت را در دهان شما مى‏نگرم، چه شده است و چه خورده‏اید؟
پاسخ دادند: نه، ما امروز نه غذایى دریافت داشته و نه گوشتى خورده‏ایم.
«قالا: ما تناولنا یومنا هذا لحماً»
پیامبر فرمود: چرا، چرا، گوشت «اسامه» و «سلمان» را به دندان گرفته بودید و مى‏خوردید. ظللتم تأكلون لحم سلمان و اسامة فنزلت الایة.(354)
آن گاه این آیه فرود آمد كه: و لا یغتب بعضكم بعضاً أیحب احدكم اَن...(355)
4- و نیز در تفسیر فرازى دیگر از این آیه - كه از جاسوسى و پى‏جویى اسرار دیگران هشدار مى‏دهد - آورده‏اند كه: روزى به «عمر» گزارش رسید كه «ابومحجن ثقفى» با گروهى از دوستان خویش در خانه‏اى گرد آمده و به میگسارى پرداخته‏اند.
خلیفه بى‏درنگ به سوى خانه او حركت كرد و پس از ورود دید تنها یك نفر نزد اوست، نه گروهى در كار است و نه باده‏اى!
«ثقفى» رو به «عمر» كرد و گفت: هان اى خلیفه مسلمانان! آیا این كارت كارى مشروع و پسندیده است؟ مگر نه این است كه خدا در قرآن با صراحتى بسیار جاسوسى را تحریم فرموده است. و لا تجسسوا...
«عمر» رو به همراهان كرد و گفت: این مرد چه مى‏گوید؟ یا یقول هذا؟
«زیدبن ثابت» و «عبدالله بن ارقم» پاسخ دادند درست مى‏گوید.
اینجا بود كه عمر با شرمسارى بسیار خانه را ترك كرد.
5- و نیز در همین مورد آورده‏اند كه: «عمر» بار دیگر براى گشت‏زنى و پى‏جویى و آگاهى از حال و روز جامعه، به همراه «عبدالرحمان بن عوف» راه كوچه‏ها را در پیش گرفت.
به هنگام عبور از كنار خانه‏اى آتشى كه از آنجا نمایان بود، نظرش را جلب كرد و در خانه را زد و پس از گشوده شدن آن وارد شد.
هنگامى كه به درون خانه رسید، مردى را دید كه نشسته است و باده‏اى در دست دارد و زنى را نگریست كه آواز مى‏خواند.
«عمر» فریاد برآورد كه، این زن كیست و با شما چه پیوندى دارد؟
آن مرد پاسخ داد: زن من است.
خلیفه گفت: در این باده چیست؟
پاسخ داد: آب خوردن‏
عمر رو به زن كرد و گفت: چه مى‏خواندى؟
گفت: این سروده‏ها را:
تطاول هذا اللیل و اسود جانبه‏
و أَرقنى أَلا حبیب اُلاعبد
فوالله لولا خشیةالله والتّقى‏
لزعزع من هذا السریر جوانبه‏
و لكن عقلى والحیاء یكفنى‏
واكرم بعلى اَن تنال مراكبه‏
این شب تیره طولانى گردید و دامنه‏اش به سیاهى گرایید و مرا به بى‏خوابى گرفتار ساخت، آیا دوستى نیست كه با او سرگرم بازى گردم؟
به خداى سوگند اگر نبود ترس از خدا و پرواى او، اطراف این تخت به لرزه درمى‏آمد و دامنه‏اش مى‏لغزید.
امّا خرد و شرمِ از خدا مرا از هر اندیشه ناروایى حراست مى‏كند و بر آن مى‏دارد كه هماره بر همسرم احترام گزارم و عفت و نجابت خویش را براى او پاس دارم. عمر با شنیدن این سروده و كارى كه كرده بودم واماند.
آن گاه آن مرد رو به خلیفه كرد كه: جناب! كار شما، كارى درست و خداپسندانه نیست كه راه خانه و زندگى مردم را در پیش گرفته و در پى یافتن گناه و گناهكارى، مگر نه قرآن مى‏فرماید: و لا تجسسوا... در كار مردم تجسس و پى‏جویى نكنید؟(356)
عمر گفت: دوست عزیز شما درست مى‏گویى و آن گاه از منزل بیرون رفت.
6- در شأن نزول و داستان فرود سومین آیه مورد بحث آورده‏اند كه این آیه در هشدار به «ثابت بن قیس» فرود آمد، چرا كه او روزى وارد مسجد شد و براى نشستن در كنار پیامبر صف‏هاى مردم را شكافت و پیش رفت، امّا مردى كه در كنار پیامبر بود به او جا نداد تا آن جایى كه مى‏خواست بنشیند و او خشمگین گردید و آن بنده خدا را به نام مادرش - كه گویى از نژاد و تبار اشراف نبود - خواند و بدین وسیله به او اهانت روا داشت و به نژاد خویش فخر فروخت. پیشواى گران‏قدر توحید فرمود: چه كسى بود كه چنین سخن گفت؟
«ثابت» برخاست و گستاخانه گفت: من!
پیامبر فرمود: بر چهره‏هاى این مردم خوب بنگر و بگو چه مى‏بینى؟
او نظرى بر چهره‏هاى مردم افكند و گفت: چهره‏هایى سپید رنگ، سیاه رنگ، سرخ‏رنگ و رنگین پوست.
فرمود: هشدارت باد كه این رنگ‏ها هیچ یك بر دیگرى امتیازى، جز براساس تقوا و شایسته‏كردارى و آزادگى بیشتر ندارند و از این پس به نژاد و رنگ خویش مناز و دیگرى را تحقیر مكن. درست آنجا بود كه این آیه شریفه بر قلب مصفاى پیامبر فرود آمد: یا ایهاالناس انّا خلقناكم من ذكر و انثى‏...(357)
و نیز آیه دیگرى فرود آمد و به مردم سفارش كرد كه در مجلس‏ها و محفل‏ها به احترام یكدیگر جا به جا شوید و به كسانى كه وارد مى‏شوند، جا بدهید.(358)
7- و نیز در شأن نزول همین آیه شریفه آورده‏اند كه: روز فتح مكّه پیامبر گرامى به «بلال» دستور داد تا بر پشت‏بام كعبه رود و نداى عظمت و یكتایى خدا را به وسیله «اذان» طنین‏افكن سازد.
او بر بلنداى كعبه رفت و اذان را آغاز كرد، امّا یكى از صاحبان زر و زور كه در آتش تعصب و كینه‏توزى مى‏سوخت، گفت: الحمدلله الّذى قبض ابى حتى لم ید هذا الیوم. ستایش خداى را كه پدرم از دنیا رفت و چنین روزى را ندید.
در این هنگام «حرث بن هشام»، یكى دیگر از زورمداران مست پول و قدرت پوشالى گفت: أَما وجد محمد(ص) غیر هذا الغراب الاسود مؤذناً؟
آیا محمد(ص) جز این «كلاغ‏سیاه» كسى را پیدا نكرد كه او اذان بگوید؟
«سهیل بن عمرو» گفت: اگر خدا بخواهد چیزى را دگرگون سازد و شرایطى را تغییر دهد بر این كار تواناست.(359)
«ابوسفیان» گفت: دوستان! من چیزى نمى‏گویم، چرا كه مى‏ترسم خداى آسمان‏ها هر آن چه بر زبان آورم، به آگاهى محمد(ص) برساند!
درست در آنجا بود كه فرشته وحى فرود آمد و این آیه را بر قلب نورانى پیامبر فرود آورد و آن حضرت را از بداندیشى آنان نیز آگاه ساخت.
پیامبر آنان را فرا خواند و در مورد سخنانشان جویا شد. آنان به آنچه گفته بودند اقرار كردند و آن پیشواى بزرگمنش و انسان‏دوست آیه‏اى را كه به او وحى شده بود بر آنان خواند و روشنگرى فرمود كه: خداى فرزانه بندگانش را از نژادپرستى و تفاخرِ به ریشه و تبار و ثروت‏اندوزى و دنیاپرستى نهى فرموده و از تحقیر و سرزنش محرومان هشدار مى‏دهد.
آن گاه از همگان خواست تا آن شیوه‏هاى زشت و جاهلى را كنار گذارند.
تفسیر هشدار از ترور شخصیت‏
در آیات پیش خداى فرزانه بندگانش را به ایجاد صلح و آشتى و پرهیز از كینه‏توزى و جنگ‏افروزى و تفرقه‏افكنى فرا خواند، اینك در این آیات به نفى سازافزارهاى جنگ‏افروزى و پراكندگى و دشمنى پرداخته و در نخستین آیه مورد بحث در هشدار از ریشخند دیگران مى‏فرماید:
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا یَسْخَرْ قَومٌ مِنْ قَوْمٍ عَسَى أَنْ یَكُونُوا خَیْرًا مِنْهُمْ
هان اى كسانى كه ایمان آورده‏اید، مبادا گروهى از مردان شما گروهى دیگر را به باد تمسخر گیرند.
به باور برخى از واژه‏شناسان و مفسران، واژه «قوم» در مورد مردان به كار مى‏رود، چرا كه آنان هستند كه در انجام كارها برخى بر دیگرى تكیه مى‏كنند و بر دیگرى قائم هستند.
گواه این سخن نیز شعر «زهیر» است كه واژه «قوم» را به معناى مردان و در برابر واژه «نساء» به كار برده است.
و ما ادرى و لست اخال ادرى أقوم آل حصن أم نساء
من نمى‏دانم و فكر هم نمى‏كنم بدانم كه آیا خاندان «حصن» مرد هستند یا زن؟
با این بیان ترجمه آیه همان گونه است كه آمد.
واژه «سخریه» به مفهوم، به ریشخند گرفتن و استهزا نمودن آمده و در آیه از آن هشدار داده شده است.
به باور «مجاهد» منظور این است كه: هرگز ثروتمندى حق ندارد انسان محرومى را به خاطر فقر و نیازش مسخره كند، چه بسا كه آن فقیر در پیشگاه خدا از آن ثروتمندى كه به ظاهر شریف و آراسته جلوه مى‏كند، مقام و مرتبه‏اى والاتر و بالاتر داشته باشد و از او بسیار انسان‏تر زندگى كند.
«ابن زید» مى‏گوید: آیه مورد بحث مردم مسلمان را از مسخره كردن كسانى كه به نوعى به گناه و قانون‏شكنى درغلطیده‏اند، هشدار مى‏دهد، چرا كه ممكن است آن فرد مورد تمسخر به لغزشى ناخواسته دچار شده و اینك از نظر عقیده و اندیشه در بارگاه خدا از مسخره‏كننده بهتر و بالاتر باشد و یا ممكن است در اعماق جان و ژرفاى دل ایمان به خدا آورده و اسلام را برگزیده باشد و از گناه و لغزش گذشته‏اش سخت نادم است و توبه كرده است.
در فراز دوم مى‏افزاید:
وَلَا نِسَاءٌ مِنْ نِسَاءٍ عَسَى أَنْ یَكُنَّ خَیْرًا مِنْهُنَّ
و نیز مباد كه گروهى از زنان دیگر زنان را به باد تمسخر و استهزاء بگیرند، چرا كه ممكن است آنان از این‏ها بهتر و رشدیافته‏تر باشند.
آن گاه از شگرد زشت و ظالمانه دیگرى هشدار مى‏دهد كه:
وَلَا تَلْمِزُوا أَنفُسَكُمْ
و از یكدیگر عیب‏جویى نكنید و به هم ناروا و ناسزا نگویید.
به باور گروهى از مفسران پیشین از جمله «ابن عباس» در آیه مورد بحث به «انفسكم» تعبیر مى‏كند، درست بسان این آیه كه مى‏فرماید: و لا تقتلوا انفسكم(360) «و یكدیگر را نكشید» - و یا «خودكشى نكنید» و این تعبیر نشان مى‏دهد كه از دیدگاه قرآن همه مردم با ایمان بسان یك نفر هستند و بر این اساس هركدام حق حیات دیگرى را به خطر اندازند، چنان است كه گویى به خودكشى دست یازیده‏اند.
در باره واژه «لمز» دیدگاه‏ها متفاوت است:
1- به باور گروهى واژه «لمز» به مفهوم عیب‏جویى از كسى در برابر چشم خود اوست. در برابر آن، واژه «همز» است كه به مفهوم عیب‏جویىِ پشت سر آمده است.
2- امّا به باور برخى «لمز» به مفهوم عیب‏جویىِ با زبان و چشم و اشاره آمده و «همز» به مفهوم عیب‏جویى با زبان.
3- برخى نیز برآنند كه «لمز» به مفهوم لعنت و نفرین كردن است و آیه شریفه مى‏فرماید: یكدیگر را لعنت نكنید.
در ادامه آیه از ابزار دیگر ترور شخصیت هشدار مى‏دهد و مى‏فرماید:
وَلَا تَنَابَزُوا بِالْأَلْقَابِ
و یكدیگر را با لقب‏هاى زشت و ناپسندیده یاد نكنید.
واژه «القاب» جمع «لقب» مى‏باشد و منظور از آن، نامى است كه جز نام مورد پسند و دلخواه انسان باشد.
پاره‏اى برآنند كه: «لقب» نامى است كه براى كسى مى‏تراشند، به گونه‏اى كه با شنیدن آن احساس رنج و ناراحتى مى‏كند. امّا اگر از آن نام احساس ناراحتى نكند خواندن با آن نام ناپسند نیست. به عنوان نمونه، به كسى فقیه، قاضى، داور، عادل علّامه و... گفته شود و او از این عنوان‏ها ناراحت نمى‏شود و احساس تحقیر و ریشخند نمى‏كند.
به باور برخى منظور آن است كه یكدیگر را با عنوان‏هاى زشت، نظیر كافر، فاسق، منافق و... یاد نكنید.
از «حسن» آورده‏اند كه در صدر اسلام هنگامى كه برخى از یهودیان و مسیحیان به اسلام ایمان مى‏آوردند، باز هم پاره‏اى آنان را یهودى و مسیحى ندا مى‏دادند، كه پیامبر در این مورد هشدار داد و این فراز از آیه نیز ناظر به همان نكته است و از آن گونه نداها و صداها هشدار مى‏دهد.
از «ابن عباس» آورده‏اند كه: منظور از هشدار در این مورد این است كه اگر انسانى دستخوش گناه و لغزشى شد و آن گاه توبه كرد، به خاطر آن گناه او را به باد نكوهش نگیرید كه این یاد كردن به «لقب» زشت است.
و همو آورده است كه: «صفیه» به حضور پیامبر آمد و گریست. آن حضرت دلیل گریه‏اش را پرسید؟ گفت: عایشه مرا یهودى‏زاده مى‏خواند و با این عنوان مرا نكوهش مى‏كند و به باد تحقیر و اهانت مى‏گیرد! پیامبر فرمود: چرا نگفتى خاموش كه پدرم هارون است و عمویم موسى و همسرم محمد(ص). و آن گاه بود كه آیه مورد بحث فرود آمد.
بِئْسَ الاِسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإِیمَانِ
در تفسیر این فراز نیز دیدگاه‏ها متفاوت است:
1- به باور گروهى از جمله «حسن» منظور از واژه «فسوق» پس از ایمان، آن است كه به انسان توحیدگرا و با ایمانى عنوان یهودى یا مسیحى دهند. با این بیان تفسیر آیه این گونه است: چه ناپسندیده و زشت است كه انسان توحیدگرا و با ایمان را با عنوان شرك و كفرى كه پیش از اعلام اسلام و ایمان داشته است مى‏خوانید!
2- امّا به باور برخى منظور این است كه: بد چیزى است نام فسق را پس از ایمان و اسلام با غیبت مسلمانان و عیب‏جویى از آنان براى خود خریدن! پس از این گناهان دورى جویید و این عنوان را نپذیرید و خود را پس از اعلام اسلام در خور آن نسازید.
امّا به نظر مى‏رسد كه این تفسیر نشانگر آن نیست كه دو عنوان «فسق» و «ایمان» در كنار هم نمى‏توانند باشند، چرا كه تفسیر دوم بسان این است كه گفته شود: «بئس الحال الفسوق بعد الشیب» گناهكارى به همراه پیرى و سالخوردگى حال ناپسندیده‏اى است ؛ در حالى كه آیه نشانگر مفهوم دیگرى مى‏باشد و آن این است كه مى‏گوید: كفر و فسقى كه پس از ایمان بیاید و جایگزین آن شود بد چیز و بد، نامى است از این رو دیگران را با این نام نخوانید.
وَمَنْ لَمْ یَتُبْ فَأُوْلَئِكَ هُمْ الظَّالِمُونَ‏
و هركس از گناه و زشتى و عیب‏جویى و ستم توبه نكند و به قانون‏گرایى و عمل به مقررات خدا بازنگردد به خود ستم روا داشته و چنین كسانى همان ستمكارانند و در خور عذاب سخت و آتش دوزخ.
سه آفت دیگر امنیت و آرامش‏
در این آیه نیز قرآن شریف به تحریم دیگر شگردهاى ترور شخصیت و آفت‏هاى آرامش و امنیت جامعه پرداخته و مى‏فرماید:
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِیرًا مِنْ الظَّنِّ
هان اى كسانى كه ایمان آورده‏اید، از بسیارى از گمانها و پندارهاى ناروا بپرهیزید.
به باور «زجاج» منظور آن است كه انسان نسبت به خوبان و نیكان بدگمان نشود و در مورد آنان به پندارهاى ناروا نپردازد، امّا در مورد زشت‏كرداران و گناه‏پیشه‏ها همان گونه كه از ظاهر حال و رفتار آنان هویداست، انسان حق دارد به آنان بدگمان شود.
امّا از دیدگاه پاره‏اى این پندارى كه از آن هشدار داده شده است و باید از آن دورى گزید، پندار و گمانه‏پردازى ناروا نسبت به برادران و خواهران مسلمان و شایسته‏كردار و درست اندیش است؛ و گمان بد و یا پندار نادرست تا آن گاه كه به زبان نیاید كیفرى ندارد، امّا اگر انسان آن را به زبان آورد و ظاهر سازد گناه كرده است و در خور كیفر خواهد بود.
درست به همین جهت هم در ادامه آیه مى‏افزاید:
إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ
چرا كه پاره‏اى از گمانها گناه است.
به باور برخى از جمله «مقاتل» منظور از این گمانها كه گناه است و در خور كیفر، گمانى است كه انسان نسبت به مردم شایسته‏كردار بر زبان آورد.
از دیدگاه برخى بدان دلیل خدا در آیه شریفه مى‏فرماید: از بیشتر گمانها و پندارها دورى كنید و نه همه آن‏ها كه به پاره‏اى از آن‏ها باید بها داد و مخالفت با آنها روا نیست. آرى، عمل نمودن و بها دادن به این گونه گمان‏ها هنگامى ناروا مى‏شود كه انسان مى‏تواند با تحقیق و دقت به آگاهى و علم برسد؛ در این صورت اگر تلاش نكند و به گمان بها دهد گناه كرده است. امّا آن گمان‏هایى كه راهى براى تبدیل آنها به علم و آگاهى نیست عمل به آنها گناه نیست. و بر همین اساس است كه قرآن مى‏فرماید: پاره‏اى از گمانها گناه است، نه همه آن‏ها، چرا كه در قرآن پندار شایسته و خوب نیز آمده است كه مى‏فرماید: لو لا اذ سمعتموه ظن المؤمنون والمؤمنات بانفسهم خیراً و قالوا هذا إِمك مبین.(361)
چرا هنگامى كه آن بهتان را شنیدند، مردان و زنان با ایمان به خویشتن گمان نیك نبردند و نگفتند: این بهتانى آشكار است و چیزى از حقیقت در آن نیست؟
به باور برخى از مفسران از آیه مورد بحث به روشنى دریافت مى‏شود كه، بر انسان لازم است كه نسبت به دیگر برادران و خواهران دینى خویش خوش‏بین باشد و تا آن جایى كه خردپذیر است، كار آنان را گرچه به ظاهر مورد پسندش نباشد توجیه نیك نماید و حمل بر صحت كند.
در ادامه آیه به تحریم شگرد دیگر زورمداران و فریبكاران در ترور شخصیت آزادى‏خواهان و ستم‏ناپذیران و اصلاح‏طلبان مى‏پردازد و مى‏فرماید:
وَلَا تَجَسَّسُوا
و هرگز در كار دیگران جاسوسى نكنید.
به باور گروهى از جمله «ابن عباس» و «مجاهد» منظور این است كه: و در جستجوى لغزش‏هاى مردم با ایمان و انسان‏هاى درست اندیش نباشید.
«ابوعبیده» مى‏گوید: دو واژه «تجسّس» و «تحسس» هر دو به یك معنى آمده است، و در برخى قرائت‏هاى نادر به نقل از «ابن عباس» در آیه شریفه نیز با واژه دوم خوانده شده است كه از نظر معنا تفاوت نمى‏كند.
«اخفش» در این مورد مى‏گوید: این دو واژه از نظر معنا با هم تفاوتى ندارند جز اینكه «تجسّس» در مورد چیزهایى كه پوشیده‏اند به كار مى‏رود و جاسوس‏ها از آن گرفته شده، امّا «تحسّس» به مفهوم جستجو در مورد امورى است كه براى انسان شناخته شده است.
پاره‏اى برآنند كه واژه نخست در «شرّ» و گرفتارى به كار مى‏رود و جاسوس نیز كسى است كه در شرارت و بدى، اطلاعات و اسرارى دارد، امّا واژه دوّم در جستجو و آگاهى از كارهاى خوب به كار مى‏رود و «جاسوس» به مفهوم صاحب اخبار و اسرار خیر مى‏باشد.
به هرحال در تفسیر آن نیز دیدگاه‏ها اندكى متفاوت است:
پاره‏اى برآنند كه منظور از «لا تجسسوا» این است كه: در اندیشه یافتن عیوب مردم مسلمان نباشید تا در نتیجه لغزش‏ها و عیب‏هاى پوشیده آنان را آشكار سازید.
و به باور پاره‏اى دیگر منظور این است كه: هرگز در مورد عیوب نهان انسان‏ها جستجو ننمایید كه ممكن است هویدا گردند.
در روایت آمده است كه: ایاكم والظن فان الظن اكذب الحدیث، و لا تجسسوا و لا تقاطعوا و لا تحاسدوا و لا تنابزوا و كونوا عبادالله اخواناً(362)
هشدارتان باد كه از گمانها و پندارهاى ناروا بپرهیزید، چرا كه سخن براساس گمان و پندار دروغ‏ترین سخنان است و هرگز در اندیشه عیوب دیگران نباشید و جاسوسى نكنید، و با دیگران رابطه خویش را قطع ننمایید، و به كسى حسد نورزید، و نام بد و ناروا به همدیگر نتراشید. هان اى بندگان خدا با هم خواهران و برادرانى آگاه و با ادب و همدینان و همنوعانى بافرهنگ باشید.
در ادامه آیه در تحریم گناه و زشت‏گویى دیگرى مى‏فرماید:
وَلَا یَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضًا

و پشت سر یكدیگر سخن نگویید و غیبت نكنید.
واژه «غیبت» در اینجا به مفهوم یادآورى عیب‏هاى دیگران نه در برابر آنان كه دفاع كنند، بلكه پشت سر آنان است.
در روایت آمده است كه:
اذا ذكرت الرجل بما فیه مما یكرهه الله فقد اغتبة، و اذا ذكرته بما لیس فیه فقد بهته.(363)
هنگامى كه در مورد كسى از عیبى سخن گفتى كه خدا آن عیب را ناخوش مى‏دارد و بر بنده‏اش نمى‏پسندد، در آن صورت غیبت او را نموده‏اى؛ امّا اگر عیبى براى او ساختى كه در او چنین عیبى نیست، در آن صورت به او تهمت زده‏اى.
از پیامبر آورده‏اند كه فرمود:
ایاكم والغیبة، فانّ الغیبة اشدّ من الزنا. ثم قال: ان الرجل یزنى ثم یتوب فیتوب الله علیه و انّ صاحب الغیبة لا یغفر له حتى یغفر له صاحبه.(364)
از غیبتِ دیگران بپرهیزید كه گناه آن از گناه بى‏عفتى زشت‏تر و سخت‏تر است. آن گاه فرمود: چرا كه فردى در زندگى دستخوش لغزش مى‏شود و دامان به گناه آلوده مى‏سازد و آن گاه با خردورزى و آگاهى به بارگاه خدا روى توبه مى‏آورد و خداى مهربان او را مى‏آمرزد؛ امّا غیبت‏كننده جز با بخشش از سوى طرف غیبت شده مورد بخشایش خدا قرار نخواهد گرفت.
در ادامه آیه شریفه خداى فرزانه براى غیبت مثالى مى‏زند كه عبرت‏انگیز است، و از آن به خوردن گوشت مرده برادر خویش تعبیر مى‏كند و مى‏فرماید:
أَیُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَنْ یَأْكُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیْتًا فَكَرِهْتُمُوهُ
آیا هیچ یك از شما دوست مى‏دارد كه گوشت برادر مرده‏اش را بدرد و بخورد؟ بى‏گمان شما از این كار نفرت دارید.
«زجاج» در این مورد مى‏گوید: این مثال بدان جهت آمده است كه: همان گونه كه اگر گوشت مرده‏اى را برادرش بخورد، بدان دلیل كه مرده است دردى را حس نمى‏كند، به هنگام سخن از پشت سر دیگرى نیز او همان حالت را دارد چرا كه حضور ندارد تا از خود دفاع كند.
آرى، به همین جهت است كه وقتى از آنان پرسیده شد كه آیا دوست مى‏دارند گوشت مرده برادر دینى خود را بخورند؟ آنان به خاطر نفرت از این كار پاسخ منفى دادند، و آن گاه بود كه به آنان گفته شد: آرى، شما مردم كه این كار را سخت ناخوشایند و نفرت‏انگیز مى‏دانید، پس چرا غیبت مى‏كنید؟
«مجاهد» مى‏گوید: همان گونه كه خوردن گوشت بدن مرده برادرتان را زشت و نفرت‏انگیز مى‏شمارید، پشت سر او نیز زبان به بدگویى از او باز نكنید و از این كار ظالمانه دورى جویید.
و «حسن» مى‏گوید: منظور این است كه: همان گونه كه از خوردن گوشت مرده برادرتان دورى مى‏جویید و آن را سخت ناپسند مى‏شمارید، از غیبت زنده او نیز دورى جویید...
وَاتَّقُوا اللَّهَ
این فراز به فعلى كه در تقدیر است عطف شده، چرا كه تقدیر آیه مى‏توان این گونه باشد: «فكما كرهتم لحمه میتاً فاكرهوا غیبته حیاً» پس همان گونه كه از خوردن گوشت مرده برادرتان بیزارید و آن را ناخوشایند مى‏شمارید، درست همان گونه سخن گفتن از پشت سر او را نیز ناخوش دارید.
و نظیر همین آیه و عطف آن، این آیه است كه مى‏فرماید:
«الم نشرح لك صدرك و وضعنا عنك وزرك»(365) كه در حقیقت این گونه است: «و قد شرحنا و وضعنا» بى‏گمان ما سینه تو را گسترش بخشیدیم، و بار گرانت را از دوش تو برداشتیم.
لازم به یادآورى است كه در فرهنگ و ادبیات عرب این مثال كه غیبت‏كننده را خورنده گوشت دیگرى نشان دهند، رایج است، براى نمونه: سراینده‏اى در سروده‏اش از جمله مى‏گوید:
و لیس الذئب یاكل لحم ذئب‏
و یاكل بعضنا بعضاً عیاناً
و گرگ با همه درندگى‏اش گوشت گرگى را نمى‏خورد، در حالى كه ما به طور آشكار گوشت یكدیگر را مى‏خوریم...
و شاعر دیگرى مى‏گوید:
فان یأكلها لحمى و فرت لحومهم...
اگر آنان با غیبت من گوشت بدن مرا بدرند و بخورند، من با برشمردن و بیان خوبى‏هاى آنان بر گوشت بدنشان خواهم افزود! و اگر آنان كرامت و اعتبار مرا پایمال سازند، من بر آبرو و عزت آنان خواهم افزود.
یكى از مفسران پیشین در تفسیر آیه مى‏گوید: همان گونه كه شما با شنیدن نداى طبیعتِ انسانى خویش از خوردن گوشت مرده برادرتان نفرت مى‏برید، باید همان گونه نداى خود و شریعت را بشنوید و از غیبت دیگران اجتناب كنید، چرا كه پیروى از خرد و دین، زیبنده‏تر از پیروى از طبیعت انسانى است! مگر نه اینكه تمایلات طبیعى كور و فاقد آگاهى و شعورند، امّا انگیزه‏هاى عقلى و وجدانى و فطرتِ دینى بینا هستند و آگاهى‏بخش و روشنگر راه درست و خردمندانه؟
در تفسیر آیه از «میمون‏بن شاة» - كه به خاطر دیدن اساتیدى برجسته در تفسیر قرآن و خودسازى، بر «حسن» برترى داشت - آورده‏اند كه: در عالم رؤیا به ناگاه جنازه‏اى در برابرم افكنده شد و ندایى رسید كه: هان اى عبدالله از این لاشه تباه شده بخور!
پرسیدم: چرا؟
ندا آمد بدان جهت كه در حضور تو غیبت فلان كس را كردند و تو شنیدى.
گفتم به خداى سوگند من نه در مورد او خیرى گفتم و نه شرّى.
ندا آمد درست است، اما به غیبت او گوش دادى و خشنود شدى.
و این بنده خدا پس از آن رؤیا دیگر اجازه نمى‏داد در حضور او زبان به غیبت باز شود.
و نیز آورده‏اند كه: مردى به «ابن سیرین» گفت: من غیبت شما را كرده‏ام مرا حلال كنید.
او پاسخ داد: من دوست ندارم چیزى را كه خدا حرام كرده است حلال نمایم.
إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَحِیمٌ‏
بى‏گمان خدا بسیار توبه‏پذیر و نسبت به خوبان و شایسته‏كرداران مهربان است.
برابرى انسان‏ها
قرآن پس از تحریم شش خصلت نكوهیده و زشت، كه از ابزارهاى تهاجم به حقوق و آزادى و كرامت انسان‏ها، از سوى استبدادگران و اصلاح‏ناپذیران است، اینك به ترسمى منشور برابرى انسان‏ها مى‏پردازد و مى‏فرماید:
یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَأُنثَى
هان اى مردم، ما شما را از یك مرد و زن - كه آدم و حوا باشند - آفریدیم. روشن است كه با این بیان همه انسان‏ها در ریشه و تبار برابرند، چرا كه پدر و مادرِ همگى آنان آدم و حوا مى‏باشند.
و بدین وسیله قرآن همه برترى‏جویى‏هاى ناروا، نژادپرستى‏ها، فخرفروشى‏ها و نازیدن به نیاكان و استخوان‏هاى پوسیده، همه را نفى مى‏كند و به همگان در این مورد هشدار مى‏دهد.
از پیامبر آورده‏اند كه در این مورد فرمود:
انما انتم من رجلٍ و امرأة كجمام الصاع لیس لِأحدٍ على احدٍ فضل الاّ بالتقوى(366)
جز این نیست كه همه شما از زن و مردى آفریده شده‏اید، و هیچ كس بر دیگرى، جز در پرتو پرواى خدا و شایسته‏كردارى و رعایت حقوق خدا و خلق برترى نخواهد داشت.
در ادامه آیه در اشاره به راز نسب‏ها و گروه‏هاى مختلف مردم مى‏افزاید:
وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا
و شما را به صورت تیره‏ها و گروه‏ها و قبیله‏ها درآوردیم تا از یكدیگر باز شناخته شوید، نه آن كه بر یكدیگر تفاخر كنید و به نژاد و رنگ خویش بنازید و آن را ابزارى براى برترى‏طلبى و سلطه‏جویى درآورید.
واژه «شعوب» جمع «شعب»، به مفهوم ملت و توده‏هاى انسانى است. و «قبایل» جمع «قبیله» به مفهوم گروه‏هاى كوچكتر است.
از دیدگاه «حسن» «شعوب» به گروه‏هاى كمتر از قبیله گفته مى‏شود، و بدان دلیل به آنان شعوب گفته‏اند كه رشته رشته و پراكنده‏اند.
امّا از دیدگاه پاره‏اى منظور از «شعوب» ایرانیان هستند و منظور از قبایل امت عرب.
از حضرت صادق آورده‏اند كه واژه «شعوب» در مورد «عجم» به كار رفته و واژه «قبایل» به قوم‏هاى عرب و واژه «اسباط» نیز در مورد بنى‏اسرائیل.
با این بیان منظور آیه شریفه این است كه: هان اى مردم! ما شما را از مرد و زنى كه پدر و مادر نخستین شما هستند آفریدیم و آن گاه شما را به صورت گروه‏ها و جامعه‏ها و قبیله‏هاى گوناگون درآوردیم تا یكدیگر را بشناسید، چرا كه اگر جز این بود روابط اجتماعى ناممكن، دادوستدها ناشدنى، نقل روایت و گزارش خبر محال و دنیا تباه مى‏شد.
إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ
به یقین گرامى‏ترین شما در پیشگاه خدا پرواپیشه‏ترین شماست.
آرى، آن كسى كه بیشتر از همگان از قانون‏شكنى و نافرمانى خدا پروا كند و از همه بیشتر مرزهاى مقررات او را پاس دارد و فرمانش برد، او از همه ارجمندتر است.
از پیامبر آورده‏اند كه فرمود:
یقول الله تعالى یوم‏القیامة: امرتكم فضیعتم...
در روز رستاخیز خدا مى‏فرماید: هان اى مردم! به شما فرمان دادم كه از برترى‏جویى و نژادپرستى بپرهیزید، امّا شما فرمان مرا تباه ساختید و به تفاخر و نژادپرستى روى آوردید، اینك امروز من هم نسب خود را بالا برده و نسب شما را فرود مى‏آوردم؛ كجایند پرواپیشگان! گرامى‏ترین انسان‏ها در پیشگاه خدا پرواپیشه‏ترین آنان است.
مردى از حضرت مسیح پرسید:
اىّ‏الناس افضل؟
كدامین انسان از دیگر مردم برتر است؟
آن حضرت دو كف از خاك برگرفت و فرمود: كدامى كى از دو كف خاك برتر است؟
اىّ هاتین افضل؟
آن گاه افزود: واقعیت این است كه مردم از خاك آفریده شده‏اند و هركدام پرواپیشه‏تر و قانون‏گراتر و رعایت كننده حقوق دیگران باشد، او برتر است. الناس خلقوا من تواب، فاكرمهم اتقاهم.
و نیز از پیامبر آورده‏اند كه فرمود: خدا بندگانش را به دو بخش تقسیم كرد: یاران راست و چپ؛(367) و مرا در بهترین آنان قرار داد. آن گاه دو بخش را به سه بخش تقسیم فرمود: یاران راست، چپ و سبقت‏گیرندگان؛(368) و مرا بهترین همه آنان قرار داد و از سبقت‏گیرندگان به سوى حق و عدالت و آزادگى و پروا و تقرب به خدا و رعایت‏گر حقوق مردم قرار داد. سپس این سه دسته را، به قبیله‏ها تقسیم كرد(369) و مرا در بهترین قبیله‏ها قرار داد، چرا كه مرا پرواپیشه‏ترین‏هاى روزگاران خواست و من بااینكه پرواپیشه‏ترین و گرامى‏ترین فرزند انسان هستم، نه بدان فخر مى‏فروشم و نه مباهات مى‏كنم. و سرانجام خداى پرمهر قبیله‏ها را به خانه‏ها تقسیم كرد و مرا در بهترین آن خانه‏ها قرار داد و فرمود:
انما یریدالله لیذهب عنكم الرجس اهل البیت و یطهركم تطهیراً(370)
خدا فقط مى‏خواهد آلودگى را از شما خاندان پیامبر بزداید و شما را پاك و پاكیزه گرداند. و بدین سان به گواهى خدا من و خاندانم از گناه و ستم پاك و پاكیزه‏ایم.
در آخرین فراز از آیه مورد بحث مى‏افزاید:
إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ
به یقین خدا هماره دانا و آگاه است.
آرى، ذات پاك و بى‏همتاى او نسبت به كارهاى شما دانا و از حال و روز شما آگاه است.
حقیقت اسلام و ایمان‏
در آخرین آیه مورد بحث در ترسیم تفاوت ایمان و اسلام و حقیقت هریك مى‏فرماید:
قَالَتْ الْأَعْرَابُ آمَنَّا
برخى از صحرانشینان عرب گفتند: ما ایمان آوردیم.
این گروه از صحرانشینان كه به دروغ اعلام ایمان و اسلام مى‏كردند، طایفه‏اى از «بنى‏اسد» بودند كه در شرایط خشكسالى و قحطى به حضور پیامبر آمدند و براى دریافت كمك‏هاى مالى و غذایى اعلام ایمان كردند و گفتند: ما به آنچه بر پیامبر وحى شده است ایمان آورده و همه را گواهى مى‏كنیم، امّا از جانب خدا پیام آمد كه این گونه نیست. و بدین وسیله با خبر از باطن آنان معجزه و سند دیگرى بر درستى رسالت پیامبر ارائه فرمود.
قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَلَكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنَا
هان اى پیامبر! به آنان بگو: شما ایمان نیاورده‏اید، بلكه بگویید ما اسلام آوردیم امّا هنوز ایمان در قلب شما وارد نشده است.
به باور برخى از مفسران از جمله «سعیدبن جبیر» منظور این است كه: شما در حقیقت و در باطن ایمان نیاورده‏اید، بلكه از ترس اسارت و براى حفظ جان و به دست آوردن امتیازات مالى و كمك‏هاى غذایى اظهار اسلام مى‏كنید.
در ادامه آیه با اشاره به جایگاه ایمان كه قلب انسان است مى‏فرماید:
وَلَمَّا یَدْخُلْ الْإِیمَانُ فِی قُلُوبِكُمْ
امّا ایمان هنوز بر گستره دل شما در نیامده است.
«زجاج» مى‏گوید: اسلام عبارت از اعلام قانون‏گرایى و فرمانبردارى از حق و پذیرش ره‏آورد وحى و رسالت است.
با همین اعلام است كه امنیت انسان تضمین مى‏گردد، امّا اگر این اعلام همراه با عقیده قلبى باشد، از آن به ایمان تعبیر مى‏شود و به دارنده آن مسلمان و با ایمان مى‏گویند؛ امّا كسانى كه تنها با زبان اعلام اسلام كنند و به خاطر كسب امتیاز و دفع خطر به این شیوه روى آورند، اینان از دایره ایمان بیرون هستند، گرچه به ظاهر مسلمان شمرده مى‏شوند.
از پیامبر گرامى آورده‏اند كه فرمود:
الاسلام علانیة، والایمان فى القلب‏
اسلام آشكار است و به وسیله زبان هویدا مى‏شود، امّا ایمان یك واقعیت و عقیده قلبى است. و آن گاه با دست به سینه خویش اشاره كرد.
وَإِنْ تُطِیعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَا یَلِتْكُمْ مِنْ أَعْمَالِكُمْ شَیْئًا
و اگر خدا و پیامبرش را فرمان برید، پاداش كارهایتان به طور كامل به شما مى‏دهد و چیزى از آن را فرو نمى‏گذارد و ذره‏اى نمى‏كاهد.
إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ‏
بى‏گمان خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.
پرتوى از آیات الف - تحریم سازافزارهاى ترور شخصیت‏
قرآن، كتاب زندگى است، كتاب مهر و رحمت، صفا و عشق، بشردوستى و مردم‏خواهى، عدالت و آزادى، پروا و ایمان، اخلاص و كرامت و ارزش‏هاى والاى انسانى است.
به همین جهت، هم به زندگى و حیات شخصى سخت بها مى‏دهد و آن را از خطرها پاس مى‏دارد و براى گرامیداشت آن از راه احیاى وجدان بشرى، مقررات عادلانه و انسانى و مقررات كیفرى همت مى‏گمارد و هم به حیاتِ شخصیت و كرامت و وجاهت و اعتبار انسان. درست از این زاویه است كه هم ترور شخص و به خطر افكندن زندگى او را سخت دشمن مى‏دارد، و هم ترور شخصیت او را. در آیاتى كه گذشت قرآن در این راه و در این هدف همه سازافزارهاى ترور شخصیت و تهاجم به امنیت و كرامت انسان از سوى خودكامگان و زورمداران را به عنوان شگردهاى ابلیسى و ضدبشرى استبداد تحریم مى‏نماید تا انسان با آرامش خاطر و امنیتِ همه‏جانبه به زندگى و تلاش بپردازد. تا آزاد بیندیشد، آزاد سخن بگوید، آزادانه و مسئولانه و براساس عدل و داد عمل كند و از تهاجم به خویشتن از سوى گماشتگان انحصار و استبداد در امان باشد و احساس كند كه نه‏تنها از دست تجاوزكار آنان در امان است كه از زبان گزنده و فراتر از آن از اندیشه و فكر خمود و سنگواره‏اى و بسته آنان نیز در امان است، و در منطقه افكار فدخواهان و ددمنشان و زورمداران و انحصارگران نیز هدف تیرهاى تهمت و افتراء و بدگمانى و بداندیشى قرار نخواهد گرفت، تا چه رسد به تیرهاى كینه‏توزانه زبان و قلم آنان در سطح جامعه؛ براى نمونه:
1- تحریم پندارها و گمان‏هاى ناروا و ناسنجیده‏
در آیاتى كه گذشت قرآن در راه ساختن جامعه انسانى و اخلاقى و خردمندانه و نوین خویش، نخست به صلح و آشتى فرا مى‏خواند و راه‏هاى آن را ترسیم و همه را به آن موظف مى‏سازد، آن گاه با اشاره به بسیارى از ریشه‏هاى تباهگر و آتش‏افروز و دشمن‏ساز را از بیخ و بن بركند و شرایط سالم و فضاى درستى پدید آورد كه چهار سرمایه بزرگ انسان - كه جان، ثروت، خانواده و آبروى او باشند - در امنیت قرار گیرند و نه تنها از سوى دست و زبان زورمداران و عمله‏هاى مسخ‏شده آنان مورد تهاجم قرار نگیرند كه در محیط اندیشه و فكر آنان نیز هدف پندارها و گمان‏ها و تئورى‏هاى توطئه‏ساز و توطئه‏پرداز واقع نشوند.
به باور ما در این راه است كه قرآن با صراحت بسیار به ایمان‏آوردگان هشدار مى‏دهد كه از بسیارى از گمان‏ها و پندارها دورى جویند اجتنبوا كثیراً من الظّن(371)
و پیامبر گرامى مى‏فرماید:
ان الله حرم من المسلم دمه و ماله و عرضه، و ان یظن به السوء(372)
به یقین خدا خون و مال و آبروى مسلمان را بر دیگرى حرام كرده و نیز بدگمانى و پندار ناروا در مورد او را.
و اگر جامعه انسانى به این مرحله از ایمان اوج گیرد، آن گاه است كه به امنیت راستین و وصف‏ناپذیرى اوج گرفته است.
در این شرایط است كه هم، چنین فرد و خانواده و جامعه قانون‏گرا و اخلاق‏گرا و بشردوست از بدگمانى و تهاجم به حیثیت و كرامت و آبروى دیگران حتى در منطقه فكر و اندیشه خلوت خویش خوددارى مى‏كند و از بداندیشى و توطئه‏پردازى و دنیاى تیره و تارى كه مبتلایان به این آفت براى خود و دیگران مى‏سازند نجات پیدا مى‏كند و هم مى‏تواند به تعاون و همكارى و همراهى با مردم روى آورد و از انزواى اجتماعى و منطقه‏اى و جهانى رها شود و هم همگان از توطئه‏پردازى او آزاد مى‏شوند و نفس راحت مى‏كشند.
امیر مؤمنین گویى در اشاره به این بلاى روانى است كه مى‏فرماید:
من لم یحسن ظنه استوحش من كل احد(373)
كسى كه فكر خویشتن را از بدگمانى و بداندیشى پاس ندارد و به این آفت گرفتار گردد از هر كس و هر چیزى دچار ترس و توهم توطئه مى‏شود.
پیامبر گرامى مى‏فرماید:
ثلاث فى المؤمن لا یستحسن و له منهن مخرج، فمخرجه من سوء الظن اَنْ لا یحققه.(374)
سه آفت است كه براى انسان توحیدگرا و با ایمان ناپسند است و براى نجات از آن‏ها نیز راه نجات و فرار دارد: از جمله آن آفت‏ها، بدگمانى است كه راه فرار از تباهى‏هاى آن بها ندادن و گوش نسپردن به آن است.
و على(ع) مى‏فرماید:
ضع امر اخیك على احسنة حتى یأتیك ما یقلبك منه. و لا تظنن بكلمة خرجت من اخیك سوء و انت بجد لها فى‏الخیر محملاً.(375)
كار برادران و خواهران خویش را به نیكوترین صورت تفسیر كن، مگر اینكه دلیل خردمندانه و روشنى خلاف آن را نشان دهد. و هرگز نسبت به گفتارى كه از آنان رسیده است - تا آن گاه كه مى‏توانى براى آن تفسیر نیكویى بیابى - گمان بد مبر.
2- تحریم جاسوسى‏
از شگردهاى استبدادگران و سلطه‏جویان در راه به بند كشیدن دیگران، تجسس در امور و شئون مردم و راهیابى به زندگى خصوصى و خانوادگى و حریم آنان براى نجات یافتن دستاویزها و لغزش‏هایى است كه آنها را چماقى براى پرونده‏سازى و اسارت و سركوب آنان سازند و به پذیرش ستم و خودسرى رام نمایند.
قرآن این شیوه ضد دینى و ضد انسانى را با صراحت بسیار محكوم و به همگان هشدار مى‏دهد كه: هان اى كسانى كه ایمان آورده‏اید، از بسیارى از پندارها بپرهیزید و به آنها بها ندهید... و هرگز در كار مردم جاسوسى نكنید... و لا تجسسوا.
بدین سان قرآن با صراحتى تفكرانگیز و بدون هیچ قید و شرط جاسوسى در زندگى دیگران و تلاش در كسب راز و رمز زندگى آنان و یا به دست آوردن اسرار و برملا نمودن آنها را گناهى بزرگ و كارى زشت و ظالمانه اعلام نموده و تحریم مى‏كند.
این حكم در زندگى خصوصى مردم؛ امّا در زندگى اجتماعى نیز همین برنامه و دستور باید به كار گرفته شود، مگر جایى كه با سرنوشت جامعه و كیان امت ربط پیدا كند، كه در آن صورت حكومت عادلانه و برخاسته از قدرت و اراده همین جامعه و مردم مى‏تواند تشكیلاتى سالم و درستكار، با مدیریتى قوى و پرواپیشه و بشردوست و پاسخگوى به مردم و نمایندگان و برگزیدگان آنان و نقد و نظارت‏پذیر، با افرادى برجسته و وارسته و صاحبان نظر و اندیشه باز و توسعه یافته پدید اورد تا آنان دیدگان بینا و بیدار همین جامعه و حكومت برگزیده و برخاسته از این مردم باشند و در مواردى كه به راستى احساس خیانت و نقشه‏هاى تجاوزكارانه نمودند، براساس حق و عدالت براى كشف آن براساس مقررات اقدام كنند! امّا نباید هرگز با دستاویز ساختن دشمن و یا توهم توطئه و اخلال در امنیت ملى و یا بهانه‏هاى رایج دیگر حریم حرمت مردم را در هم شكسته و این اصل اساس تحریم جاسوسى را نادیده گیرند و یا به بهانه خدمت به دین و جامعه به زندگى مردم وارد شوند و با شگردهاى گوناگون از باز كردن نامه‏ها، بازرسى تلگراف‏ها، كنترل تلفن‏ها، شنود نهادن بر خانه‏ها و دفترها تا نفوذ دادن مهره‏ها و... امنیت را از مردم بگیرند، امید كه چنین باد.
3- تحریم غیبت‏
غیبت و سخن گفتن از پشت سر دیگران نیز از سازافزارهاى انسان‏هاى خوددوست و خودكامه و سازمان‏هاى بى‏پروا و ستم‏پیشه و گروه‏هاى خودسر و تجاوزكار است. اینان به جاى نقد دیگران به طور آشكار و در جهت ارشاد و سازندگى آنان، به بافتن رطب و یابس از پشت سر دیگران مى‏پردازند و به بیان قرآن و روایات به دریدن پیكر بى‏جان برادر و خواهر مرده خویش دست مى‏یازند و گوشت مرده مى‏خورند و بوى تعفن مى‏پراكنند و فضاى جامعه را مسموم مى‏سازند.
در آیاتى كه گذشت دیدیم كه قرآن، غیبت یا سخن گفتن از پشت سر دیگران - جز خودكامگان و ظالمانى را كه با تحمیل اختناق و سانسور و سركوب اجازه نقد و ارائه نظر نمى‏دهند و حق آزادى دیگران را پایمال مى‏سازند و ستم مى‏كنند - را سخت تحریم مى‏كند، چرا كه:
1- نخستین حق از حقوق طبیعى انسان، حق حیات و زندگى اوست كه سرچشمه و منشاء دیگر حقوق است و «غیبت» این ابتدائى‏ترین و گرانبهاترین حق را به خطر مى‏افكند.
2- بزرگترین سرمایه هر انسانى در زندگى، آبرو و كرامت و شخصیت اوست و غیبت آن‏ها را به خطر مى‏اندازد و حرمت‏ها را بر باد مى‏دهد و از ابزار ترور شخصیت است.
3- غیبت بداندیشى و بدبینى پدید مى‏آورد و رشته‏هاى پیوند و مهر و عواطف انسانى را در خانواده‏ها و جامعه‏ها مى‏گسلد، و اعتمادها را مى‏خشكاند و پایه‏هاى همكارى را ویران مى‏سازد و ملت و دولت را از هم جدا مى‏سازد.
4- غیبت یكى از بزرگترین هدف‏هاى وحى و رسالت را - كه تحقق اتحاد و هماهنگى و یكپارچگى جامعه، با وجود تنوع سلیقه‏ها و رنگارنگى اندیشه هاست - به خطر مى‏اندازد و از ابزارهاى تفرقه و پراكندگى است.
5- غیبت بذر كینه و دشمنى را در مزرعه دل‏ها و كران تا كران جامعه بشرى مى‏پاشد و كشتارها و كشمكش‏ها پدید مى‏آورد. درست به خاطر همین ره‏آوردهاى زشت و تباهى‏هاى فردى، خانوادگى، اجتماعى، سیاسى، اخلاقى، ملّى، فراملّى و جهانى آن است كه اسلام آن را تحریم مى‏كند و آن را گناهى زشت و نفرت‏انگیز اعلام مى‏دارد.
پیامبر گرامى در تحریم این آفت امنیت فرمود:
یا معشر من آمن بلسانه و لم یؤمن بقلبه! لا تغتابوا المسلمین...(376)
هان اى مردمى كه به زبان ایمان آورده‏اید و نه با دل و جان، از غیبت مردم مسلمان دورى جویید و پشت سر دیگران حرف نزنید و ناروا نبافید.
و نیز فرمود:
الغیبته اسرع فى دین الرّجل من الاكلته فى جوفه(377)
اثر تخریبى غیبت در دین و ایمان انسان از تباهگرى خوره در وجود او سریع‏تر و نابودكننده‏تر است.
و فرمود:
من مات تائبا من الغیبته فهو آخر من یدخل الجنة، و من مات مصراً علیها فهو اول من یدخل النّار.(378)
آن كسى كه از غیبت دیگران توبه كند و در آن حال از دنیا رود، آخرین كسى است كه وراد بهشت پرطراوت و زیبا مى‏شود، و آن كسى كه در حال غیبتِ دیگران و ادامه این گناه بمیرد، نخستین كسى است كه به دوزخ درخواهد آمد.
4- تحریم تمسخر و استهزاء دیگران‏
این خصلت نكوهیده - كه كسى به خود اجازه مى‏دهد تا به جاى احترام به دیگران و تكریم آنان - به تحقیر و تمسخر آنان بپردازد، از آفت خودبزرگ‏بینى و برتر و فراتر پنداشتن خویشتن و غرور و بدمستى و تكبر و خودخواهى جنون‏آمیز سرچشمه مى‏گیرد و ثمره شوم بیمارى‏هاى اخلاقى و انسانى دیگرى است.
هنگامى كه فردى از نظر ارزش‏هاى مادى و دنیوى، نظیر: ثروت، خانواده، فامیل، منطقه زندگى، مركب و وسائل تجملى و تشریفاتى، قیافه و چهره آراسته‏تر و زیباتر، و از نظر زورمدارى و قدرت، یا حتى ارزش هایى چون: دانش و علم و معنویت و اخلاق‏پندارى، خود را جلوتر و پیشرفته‏تر و توانمندتر دید و دیگران را ناتوان‏تر پنداشت، آن جاست كه به خود اجازه مى‏دهد تا به جاى سپاس پدیدآورنده نعمت‏ها و حمایت از محرومان، آنان را به تمسخر بگیرد و ریشخند كند و با تحقیر و توهین و تحمیل ذلت بر آنان احساس بزرگى نماید! و چه بسا با بكارگیرى این شگرد شیطانى و این ابزار سیاست ابلیسى لایقان و شایستگان و آزادى‏خواهان و سلطه‏ناپذیران را به گونه‏اى از سر راه یكه‏تازى‏هاى خویش بردارد و با ترور شخصیت آنان، راه را براى ترور فیزیكى‏شان هموار سازد.
درست از این زاویه و با عنایت به آثار تباهگر این شیوه نكوهیده است كه قرآن به مردم با ایمان هشدار مى‏دهد و آن را تحریم مى‏كند: یا ایهاالذین آمنوا لا یسخر قوم من قومٍ...(379)
5- تحریم عیب‏جویى‏
قرآن در اندیشه ساختن جامعه برتر، جامعه نمونه، جامعه ادب و اخلاق و جامعه رعایت حقوق و حرمت و امنیت انسان‏هاست، و آفت عیب‏جویى و عیب‏تراشى و طعنه‏زدن به یكدیگر با این هدف والا سخت ناسازگار است و امنیت انسان‏ها را به خطر مى‏افكند و تباهى‏ها و كشتارها و جنگ‏ها ممكن است پدید آورد. درست به همین دلیل است كه قرآن عیب‏جویى را با صراحت بسیار تحریم مى‏كند و مى‏فرماید: و شما مردم با ایمان و شایسته‏كردار عیوب یكدیگر را مجویید.
و لا تلمزوا انفسكم.(380)
پیامبر گرامى در این مورد در سخنانى ماندگار، عصرها و نسل‏هاى مسلمان را مخاطب ساخت و فرمود:
یا معشر مَن آمن بلسانه و لم یؤمن بقلبه! لا تغنابوا المسلمین، و لا تتبعوا عوراتهم، فانه من یعتبع عورة اخیه یتبع الله عورته، و من یتبع الله عورته یفضحه فى جوف بینه(381)
هان اى كسانى كه به ظاهر و زبان ایمان آورده‏اید، نه با دل و عمل! پشت سر مسلمانان حرف نزنید و عیوب نهانى آنان را نجویید، چرا كه آن كسى كه نهان برادر و خواهر دینى یا نوعى‏اش را بجوید و عیب او را بخواهد، خدا به كیفر كارش عیوب و اسرارش را برملا مى‏سازد و در دل‏خانه‏اش رسوایش مى‏كند.
و امام صادق فرمود:
من روى على مؤمنٍ روایةً یُرید بهاشینه، و همدم مروته، لیسقط من اعین الناس اخرج الله من ولایته الى ولایته الشیطان، فلا یقبله الشیطان!(382)
آن كسى كه در اندیشه عیب‏جویى و به خطر افكندن آبرو و كرامت انسانِ شایسته‏كردارى سخنى نقل كند، خدا او را از قلمرو مهر و رحمت خویش بیرون رانده و به قلمرو وسوسه‏هاى شیطان گسیل مى‏دارد و شیطان نیز او را نمى‏پذیرد!
6- مارك زدن و لقب ناروا تراشیدن‏
بسیارى از خودكامگان یا عمله‏هاى بى‏بند و بار و بى‏پروا و بت‏ساز و بدزبان آنان در راه تحكیم پایه‏هاى خودسرى و استبداد و تحقیر و از میان برداشتن انسان‏هاى آزادیخواه و آزادمنش و سلطه‏ناپذیر و یا جریانهاى حق‏طلب، مى‏كوشند تا با مارك زدن و نام و عنوان زشت تراشیدن به آنان، شخصیت آنها را بكوبند و اندیشه و فكر رهایى‏بخش و ستم‏ستیز آنان را بى‏اثر سازند و با ترور شخصیت آنان راه را براى به بند كشیدن و یا ترور فیزیكى‏شان باز كنند.
در این راستاست كه سلطه‏جویان و توپخانه‏هاى دروغ‏پراكنى آنان از سویى براى خود و مهره‏هاى خود لقب‏هاى دهن‏پركن و دروغین مى‏تراشند و از آنان بت مى‏سازند، و در برابر آن به مخالفان ستم، لقب‏هاى زشت مى‏گذارند و آنان را فاسق، بى‏بندوبار، فاسد، مفسد، توطئه‏گر، مهره بیگانه، جاسوس و... نثار مى‏كنند و حقایق را تحریف مى‏نمایند!
قرآن شریف، درست براى آفرینش امنیت و آزادى و كرامت و تضمین حیات شخصى و حیات معنوى انسان‏ها این شیوه زشت و ظالمانه خشونت‏طلبان و بداندیشان را تحریم مى‏كند و مى‏فرماید: اگر به راستى ایمان دارید به یكدیگر القاب و عناوین زشت متراشید و با آن‏ها یكدیگر را یاد نكنید. و لا تنابزوا بالألقاب.(383)
ب - منشور برابرى‏
همه انسان‏ها به گونه‏اى آفریده شده‏اند كه هماره در اندیشه كمال و ترقى و رشد هستند و مى‏كوشند تا به اوج كرامت و ارجمندى دست یابند. و درست از این دیدگاه است كه به وسایل گوناگونى توسل مى‏جویند تا خود را برتر و بالاتر از دیگران بسازند؛ براى نمونه:
1- گروهى برترى را در ریشه و تباهر مى‏پندارند و مى‏كوشند كه تا با تمسك به برترى نژادى و خانوادگى خویش خود را برتر از همگان به خورد دیگران بدهند.
2- گروهى ملاك برترى را در ثروت و امكانات بادآورده مى‏نگرند، به همین جهت در این راه تلاش مى‏كنند و ثروت هنگفت خود را به رخ دیگران مى‏كشند تا برترى آنان را بپذیرند و سلطه انحصارى و استبداد و قارونى آنان را گردن گذارند.
3- بخرى میز و قدرت و زور بادآورده و تشریفات افسانه‏اى را...
4- برخى عناوین و القاب پر زرق و برق و پرطمطراق را به همین جهت با واسطه و بى‏واسطه به خود لقب مى‏بخشند و تا حزب خدا و سایه خدا و... بالا مى‏روند.
5- و برخى دیگر دانش و فرهنگ و ارزش‏هاى اكتسابى را...
در آیاتى كه گذشت قرآن شریف ملاك برترى نژادگرایان و زرداران و زورمداران و ریاكاران و عوامبازان را مردود مى‏شمارد و ملاك و معیار برترى را در ارزش‏هاى نوین و ماندگار و ثمربخش و زندگى‏سازى چون: آگاهى و ایمان، شایسته‏كردارى و آزادمنشى، رعایت حقوق و كرامت دیگران، تقوا و پروا و اخلاص راستین عنوان مى‏دهد و هر چیزى كه در راه رعایت حقوق بشر و مرزهاى مقررات خدا و حقوق انسان‏ها نباشد، به آن بها نمى‏دهد، گرچه دانش و ایمان و اخلاق خشك و بیروح و فریبكارانه‏اى باشد كه در راه سلطه‏گرى به كار افتد و آن را به عنوان ارزش‏گرایى جا زنند تا مردم را به بند كشند، و بدین سان با در هم نوردیدن ارزش‏ها و ملاك هاى دروغین و برترى‏طلبانه و استبدادخیز، منشور برابرى انسان‏ها را به تابلو مى‏برد كه:
هان اى انسان‏ها، ما شما را از یك مرد و زن آفریدیم و به صورت تیره‏ها و قبیله‏ها قرار دادیم، تا یكدیگر را بشناسید، بى‏گمان ارجمندترین شما در پیشگاه خدا پرواپیشه‏ترین شماست.
و چه پروایى برتر از پروا داشتن از مال، جان، ناموس، آزادى، امنیت، كرامت و حرمت انسان‏ها یا رعایت حقوق بشر!
پیامبر گرامى در این مورد فرمود:
ان الله یا ینظر الى احسابكم، و لا الى انسابكم، و لا الى اجسامكم و لا الى اموالكم، و لكن ینظر الى قلوبكم، فمن كان به قلب صالح تحسنن الله علیه، و انما انتم بنو آدم و احبكم الیه اتقاكم.(384)
هان اى مردم! خداى فرزانه، نه به ریشه و تبار شما مى‏نگرد و نه حسب و نسب شما؛ نه به جسم زیباى شما مى‏نگرد و نه ثروت‏هاى بادآورده شما، بلكه ذات پاك و بى‏همتاى او به قلب‏هاى اصلاح شده و اندیشه‏هاى اصلاحگر و بشردوست مى‏نگرد و به آن‏ها مهر و رحمت مى‏آورد و بها مى‏دهد. آگاه باشید كه همه شما فرزندان آدم هستید و در انسانیت برابر و محبوب‏ترین شما در پیشگاه خدا باتقواترین شماست.
پاورقی :



طبقه بندی: عکــس = صـــــــــور، 
نگارش در تاریخ شنبه 6 اردیبهشت 1393 توسط سیدعبداللطیف صُبــاح الموسوی | اكتب تعلیقاً ()
درباره وبلاگ
موضوعات
آخرین مطالب
جستجو
آرشیو مطالب
نظر سنجی
نظر شما در مورد وبلاگ من چیه؟






نویسندگان
پیوند ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :


دانلود اهنگ

دانلود

دانلود رایگان

دانلود نرم افزار

دانلود فیلم

دانلود

شادزیست

قالب وبلاگ

لیمونات

شارژ ایرانسل

تک باکس

دانلود نرم افزار